جنگِ بدون روز پیروزی

شته یی را که در زیر می خوانید، چندی قبل از زبان روسی به دری برگردانده بودم. این مطلب در روزنامه ترود چاپ مسکو به نشر رسیده و در آن تلاش شده است تا به چند و چون تجاوز شوروی بر افغانستان پرداخته شود. این مطلب به مناسبت دهمین سالگی خروج قطعات شوروی از افغانستان به نشر رسیده است.

توجه خواننده گرامی را بیشتر به گفتار بوریس گروموف فرمانده کل قوای ارتش چهل شوروی در افغانستان که در حقیقت فرمانده جنگ در آن کشور بود جلب می کنم. این شخص که در مناسبت های مختلف خود را یک نظامی و جدا از سیاستمداران خوانده است، برای توجیه جنایات خود و سربازانش در افغانستان به دلایل خنده آوری رو می آورد. او در همین مصاحبه خود می گوید: “ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم.” در حالی که قبل از پیروزی کودتای هفت ثور 57 که حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را در افغانستان به دست گرفت، جنگی در افغانستان وجود نداشت. گروپ های تروریستی زمانی در افغانستان قد افراختند که پای القاعده با کمک کشورهای غربی در این کشور باز شد. مواد مخدر نیز بیماری یی است که از پیامدهای جدی تجاوز شوروی بر افغانستان شناخته می شود.

به هر حال این نبشته را برای درک نظریات مقامات بلند پایه شوروی در زمان هجوم و جریان آن بر افغانستان خیلی مفید یافته و اینجا پیشکش تان می کنم. (پایان گفتار مترجم)

  

پانزدهم فبروری 1989 آخرین سرباز شوروی افغانستان را ترک کرد. فرماندهی قطعات را  فرمانده اردوی چهل، قهرمان اتحاد شوروی  بوریس گروموف که اینک والی نواحی مسکو است، بر عهده داشت. او از آن روز به “ترود” سخن می گوید.

س: بوریس فسیوالودویج، آیا شما به خوبی آخرین دقایق آن جنگ را به یاد دارید؟

ج: به بسیار خوبی، آخرین جزوتامی که پانزدهم فبروری 1989 افغانستان را ترک کرد، کندک (گردان)  کشف فرقه (لشکر) 201 ارتش چهل بود.  من سوار بر یک ماشین زرهی با آن ها بودم. ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح ما به پلی[1] رسیدیم که از دریای آمو – مرز افغانستان و شوروی می گذشت. در وسط پل، درست در لحظه یی که مرز افغانستان را عبور کردیم، من از ماشین زرهی پایین خیز زدم و پیاده به راه ادامه دادم. خبرنگاران تلویزیون مرکزی به جانب من آمدند که اولین پرسش شان این بود: “چه احساسی دارید؟” چه احساسی داشتم؟ سرور دیوانه وار. احساس راحتی از اینکه همه چیز به پایان رسید.  همچنان گفتم که برای سربازان و افسران ما به خاطر این جنگ باید مجسمه های یاد بود اعمار شود.  کلا من می توانم احساسات خود را در شرایط فوق العاده زیر کنترول داشته باشم. اما سخن گفتن در آن  زمان به صورت باور نکردنی دشوار بود. گلویم را بغض و چشمانم را اشک فرا گرفته بود. اما در این وقت پسر بزرگم ماکسیم که در آن زمان پسر کوچکی بود، رسید و من احساسم را با او قسمت کردم. بعد من و او یکجا پل را عبور کردیم.

س: تکمیل بازگشت قطعات را رسما به کی گزارش دادید؟

ج: به فرمانده قطعات حوزه نظامی ترکستان، جنرال پاپوف. هیچ از  کسی از مقامات رهبری کشور در این ملاقات حضور نداشت و این خیلی دردآور بود. حتی بعدها نیز کسی به این مناسبت به ما تبریک نگفت. دلم برای اردوی ما می سوخت. اما باید گفت که در آن طرف مرز، در خاک ما مردمان مختلفی از ما استقبال کردند. همه خوشی می کردند و ما را در آغوش می گرفتند.

س: بیست سال گذشت. مدت زیادی است که به آرامی آنچه را که گذشت مورد بررسی قرار بدهیم. حالا چه فکر می کنید: ما چیزی در افغانستان به دست آوردیم یا اینکه همینطوری شکست خوردیم؟

ج: نه این و نه آن. شکست نخوردیم، زیرا برای پیروزی نرفته بودیم. ما، چنانکه در آن وقت گفته بودیم، به انقلاب اپریل – ثور کمک انترناسیونالستی انجام می دادیم. هیچ چیزی به دست نیاوردیم، زیرا ما از شمار کشورگشایان نبودیم. اما چه را از دست دادیم؟ تقریبا پانزده هزار سرباز و افسری را که در افغانستان کشته شدند. مهمترین تلفات ما همین است.

س: به نظر می رسد برای هیچ؟

ج: از لحاظ کتگوری موافق نیستم. برای من خیلی دردآور است هنگامی می شنوم که می گویند این قربانی برای هیچ بود و یا اینکه این بهای اشغال ده ساله افغانستان بود. ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم. پل می ساختیم و سرک آباد می کردیم. حتی در ساختن پاپلاین های انتقال تیل (نفت) کمک می کردیم. اردوی ما در آن زمان فشار همه قوایی را بر دوش می کشید که امروز به شانه همه دنیا افتیده است. منظور من از تروریزم بین المللی است. در عملیات سربازان و افسران ما در افغانستان هیچ چیز غیر منطقی وجود نداشت، ما صادقانه رسالت سربازی خود را به جا کردیم. اما از جانب دیگر، سیاستمداران را باید ملامت کرد که خود را در این ماجرا دخیل ساختند و پنداشتند می توانند در قضیه دشوار بین الافغانی، میانجی باشند.

س: انگلستان در سده های نزده و بیست، سه بار تلاش کرد افغانستان را اشغال کند، نتوانست. ما هم همینطور. اکنون امریکایی ها آنجا گیر مانده اند. به نظر شما مهمترین راز این کشور در چیست؟

ج: این چندان راز بزرگی نیست. نباید آنجا با اسلحه رفت، با افغان ها بهتر است به توافق رسید.

س: به هر حال، از سال 2001 به این طرف قوای ائتلافی به قیادت امریکا اندکی بیشتر از هزار نفر در افغانستان تلفات داشته اند. تلفات ما را اگر از لحاظ زمانی مقایسه کنیم،  از 1979 تا 1989 کمی بیشتراز  پانزده هزار نفر بود. در باره این اعداد چه می گویید؟

ج: مطمئن نیستم که آمار در مورد تلفات قوای ائتلافی، اگر بتوانم این اصطلاح را به کار ببرم، کاملا شفاف باشد. اما این تنها  دلیل نیست. امریکایی ها و متفقینش چه چیزی را به دست آورده اند؟ مواد مخدر را از بین برده اند؟ آیا اسامه بن لادن را دستگیر کرده اند؟ در زمان ما حداقل مواد مخدر از افغانستان به جای دیگر نمی رفت. اما حالا این کشور، قلمرو هیرویین است که نیم جهان را اشباع می کند.

محاسبه نظامی:

هیچ دستمزد خاصی برای شرکت کننده گان در عملیات نظامی در افغانستان در نظر گرفته نشده بود. اما گاهی حمایت های مالی از آنان از طرف دولت صورت می گرفت.

مدت خدمت افسران در افغانستان دو سال و برای سربازان تمام مدت خدمت شان بود. نظر به رتبه و مقام برای افسران به پول همان زمان ماهانه 200 تا 300 روبل پرداخته می شد. این مقدار پول به حساب بانکی آنان ریخته می شد و همسران شان در شوروی می توانستند آن را به دست بیاورند.

 دستمزد  دومی توسط چک های “بانک تجارت خارجی” پرداخت می شد.  افسران از ضابط الی  تورن ماهانه 250 چک و از جگرن تا دگروال ماهانه 310 چک به دست می آوردند.

برای کارشناسان ساحه ملکی معاش شان فقط با چک پرداخته می شد. امتیازات پرستاران طبی در بیمارستان نظامی کابل ماهانه 250 چک بود.

از لحاظ رسمیات یک چک معادل بود با یک روبل. تفاوت در این بود که با چک ها می شد از مغازه های “بیریوسکا” خریداری کرد. در آن زمان این چک ها دارای اهمیت زیادی بودند. زیرا اموال وارداتی یی مثل لباس ها و بوت های خوب (معمولن ساخت پولند و یوگوسلاویا)، تایپ ها، تخم سیاه ماهی، کالباس دودی، خرچنگ های کانسرو شده  را که در دیگر جاها در دسترس نبود، صرف از آن مغازه ها می شد به صورت قانونی خریداری کرد. اما بیشتر از همه از مغازه های “بیریوسکا” موترهای (ماشین های) “ژیگولی” را که 5000 چک ارزش داشت، خریداری می کردند. خصوصن که در آن جا نوبتی در کار نبود، در حالی که یک فرد ملکی برای خرید یک موتر (ماشین) باید سال ها در انتظار نوبت می بود. در پهلوی همه این ها برای “افغان ها”[2] سیستم مالیاتی خرید وضع گردید. آن ها می توانستند نصف پول را به روبل عادی تبدیل کنند و نصف دیگر را ذخیره کنند.

جنس دیگری که در مغازه های “بیرویوسکا” خیلی مشهور بود، تایپ (ضبط صوت) های “شارپ” ساخت جاپان بود که بین 700 تا 800 روبل ارزش داشت. در مغازه های کمیشنی ماسکو این تایپ را ها بین 2000 تا 3000 به فروش می رسانیدند. با استفاده از این امتیاز تجارت هایی صورت می گرفت، به این شکل که تایپ ها را از مغازه های بیریوسکا می خریدند و سپس در مغازه های کمیشنی به روبل می فروختند. کسانی که دو یا سه بار چنین می کردند، می توانستند برای یک سال کامل خانواده خود را از لحاظ مالی تامین کنند.

ارقام:

تعداد مجموعی سربازان و افسران شوروی که در جریان ده سال در جنگ افغانستان شرکت کردند: 620000

تعداد مجموعی افراد قطعات محدود شوروی در افغانستان در یک سال: 140000

تعداد کشته شدگان منسوبین نظامی شوروی در افغانستان: 15051

تعداد ناپدید شدگان: 270

نلفات وسایط

تانک: 147

ماشین های زرهی: 1314

هواپیما: 118

هلیکوپتر : 333

تعداد تلفات مردم افغانستان: یک میلیون. رقم دقیق آن معلوم نیست. این رقم نظر به منابع مختلف از 629 هزار نفر تا دو میلیون تخمین زده می شود.

دیدگاه های مردم:

در زمانی که جنگ در افغانستان شعله ور بود، واسیلی گولیبیوف هنرمندی از گروه “میتکی” از شهر لیننگراد اثری ارایه کرد که پاسخ یا واکنشی به آن جنگ به شمار می رفت. اثر او به نام “میتک ها برژنف را به افغانستان می فرستند” شهرت ویژه یی کسب کرد، اما طبعن مخفیانه پخش می شد.

او به ترود گفت: “من آن ها را ورق سه روبل می فروختم و آن ها خیلی سریع به فروش می رسیدند. “این برژنف” چند سال مرا نان داد. او را مثل اینکه پول باشد، چاپ می کردم.”

دیدگاه های کارشناسان:

اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در جنگ مصرف می کرد
امسال نه تنها بیست سال از ختم جنگ افغانستان می گذرد، بلکه سی سال از شروع آن نیز سپری می شود. بیست و پنجم دسامبر سال 1979 ستون های ارتش چهل شوروی داخل افغانستان شدند. “ترود – کار” از چهره های نامدار نظامی که دخالت مستقیم در این جنگ داشتند دو سوال را مطرح کرد:

– آیا برای اتحاد شوروی خیلی ضرور بود که قطعات خود را (به افغانستان) بفرستد؟

2 – آیا این درست بود که ما از آنجا خارج شدیم؟

دیمتری یازوف، وزیر دفاع اتحاد شوروی در سال های 1987 – 1991 میلادی، مارشال اتحاد شوروی:
1 – نخیر، این یک اشتباه سیاسی بود. اما باز هم باید در نظر داشت که خود رهبری افغانستان در اواخر سال 1970 دوازده بار تقاضای کمک نظامی کرده بود.

2 – من با احساس آرامش بزرگی در سال 1989 فرمان خروج ارتش چهل را از افغانستان صادر کردم. این کافی بود که ده سال در آنجا بودیم. در همه این سال ها اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در آنجا به مصرف می رساند. خوب، دیدیم که اقتصاد شوروی این بار را تحمل نتوانست.

ویتالی شلیکوف، سابق آمر اداره نظامی اقتصادی استخبارات نظامی :
1 – به نظر می رسد، چیزی را که ما در افغانستان انجام دادیم، لازم نبود. نظامی ها نمی دانستند آن ها را به چه منظور به آن کشور فرستاده اند و چه هدفی در برابر آنان قرار دارد. بدتر از همه، قطعات محدود ما به راستی که خیلی محدود بود – تقریبن 140 هزار نفر. برای زیر کنترول گرفتن چنان کشوری این تعداد خیلی کم است. وقتی تصمیم گرفتیم داخل (افغانستان) شویم، قطعات نظامی را باید فورن حداقل تا نیم میلیون نفر ارتقا می دادیم.

2 – اما خروج از افغانستان نیز اشتباه بود. وقتی آنجا یکبار محکم شده بودیم، باید تا ده – پانزده سال دیگر می ماندیم. این جنگ از لحاظ نوعیت برای ما تازه بود. این جنگ، جنگ شورشی بود و چنین جنگ ها 2 تا 3 دهه دوام می یابند. باید گفت امریکایی ها امروز در افغانستان، کار ما را به انجام می رسانند. ما بیهوده خوشحال می شویم که پایگاه نظامی امریکا را در مناس  قرغیزستان می بندند. اگر در افغانستان نیروهای واپسگرا به پیروزی برسند، برای روسیه پیامد های بدی خواهد داشت.

روسلان آیشیف، نماینده کمیته امور نظامی – انترناسیونالستی کشور های مشترک المنافع در افغانستان به حیث قوماندان کندک (گردان)  و ریس ارکان غند ( رییس ستاد هنگ) ایفای وظیفه کرده است
1 – هیچ ضرورتی به دخالت در آنجا احساس نمی شد. تبصره هایی که اگر ما آنجا نرویم، افغانستان را امریکایی ها می گیرند، کاملن مزخرف بود. امریکا در سال 1979 هنوز از جنگ ویتنام کمر راست نکرده بود و تصمیم نداشت به هیچ کجای دیگری وارد شود. اما بسیار برایش مناسب بود که با انتشار معلومات نادرست ما را در چنین مخمصه یی گرفتار سازد و ما نیز در چنین دامی گرفتار شدیم.  خود امریکایی ها بعد اعتراف کردند که این یک “عملیات عالی سی آی ای در درگیر ساختن شوروی ها در یک جنگ بی معنی” بود.

2 – طبعن. ما کار درستی انجام دادیم که از افغانستان خارج شدیم. باید این کار را مدت ها قبل انجام می دادیم.


الکساندر شارپافین، دیرکتر انستیتوت تحلیل های سیاسی و نظامی، دگروال احتیاط. چندین بار در افغانستان خدمت کرده است:

1 – اعزام قوا- اشتباه جبران ناپذیر رهبری شوروی بود. این تصمیم توسط حلقه کوچکی از اعضای بیروی سیاسی در اثر

احساسات و در مخالفت با نظر ریاست ارکان ارتش اتخاذ گردید.  آمادگی درستی برای عملیات نظامی در آوان ورود به افغانستان رویدست گرفته نشد. نیرو و تجهیزات به صورت آشکاری ناکافی بودند.

2 – خروج ما (از افغانستان) ناگزیر بود. اما ما این حق را نداشتیم که سرنوشت رژیم نجیب الله را که تحت الحمایه ما بود، موهوم بگذاریم. نجیب الله توانسته بود همدردی بخش بزرگی از مردم افغانستان را به دست آورده و ارتش و سازمان اطلاعاتی دارای قابلیت رزمی را به وجود آورد.  تصادفی نبود که بعد،  او و بدون ما توانست سه سال در قدرت باقی بماند.

این نوشته در : ترود – کار، شماره 026، سیزدهم فبروری  2009 به نشر رسیده است.


[1]  – منظور از پلی است که بین حیرتان در افغانستان و ترمز در ازبکستان اعمار گردیده و از دریای آمو می گذرد. این پل توسط شوروی اعمار گردیده و به نام پل دوستی شهرت دارد.

2 – آن عده اتباع شوروی را که در زمان جنگ در افغانستان خدمت کرده بودند، به نام افغان ها یاد می کنند. در اینجا منظور از خود افغان ها نیست.

  نوشته شده در  Sat 2 Jan 2010