وقت طلاست

وقت طلاست
 خوب می شنویم، حادثه چگونه رخ داد؟
– اینطور شد که این عبدال بدبخت…
-نزدیک به موضوع ، لطفا فقط فاکت..
– می دانم، کوشش می کنم کوتاه…
– آخر شما قضیه را شرخ بدهید، من صرف پنج دقیقه وقت دارم.
– من کوتاه صحبت می کنم. این عبدال بدبخت…
– نی، کار ما اینطور هیچوقت خلاص نمی شود. لطفا فقط فاکت… چی کرد؟ چگونه کرد؟ چرا کرد؟ چی وقت؟ لطفا کوتاه.
– اگر شما حرف مرا قطع…
– چطور قطع نکنم؛ وقتی شما پرداس می دهید و پرگویی می کنید، کوتاه و با جملات ساده صحبت کنید، د رغیر آن ما هیچوقت خلاص نخواهیم شد.
– خوب این طور شد که این عبدال بدبخت…
– شما این را یکدفعه گفتید، خواهش می کنم اصل موضوع…
– من خودم می خواستم…
– نزدیک به موضوع، کوتاه و مختصر…
– این طور شد که …
– شما پشت این “این طور شد، این طور شد” را یله نمی کنید. اصل موضوع را بگویید.
– خوب این عبدال بدبخت…
– بشنوید، شما مراجعه کرده اید تا از عبدالکریم شکایت کنید، اما در مورد این که چه واقع شد؟ چرا و چگونه واقع شد حرف نمی زنید و به من نظر شخصی خود تان را در مورد عبدالکریم ابراز می کنید. وقتی از شما خواهش می کنند نزدیک به موضوع صحبت کنید، همان یک جمله را باز هم و باز هم تکرار می کنید. این قسم کا ر ما تا قیامت خلاص نمی شود. وقت من کم است. اصل موضوع را بگویید. چی بود، چرا بود؟ چگونه و چه وقت بود؟
– آمد.
– کی؟
– عبدالکریم.
– جرا این را از اول نگفتید؟
– من می خواستم…
– درست، درست، وقت می گذرد، خواهش می کنم.
– عبدالکریم آمد. دید، صدا کرد، پاره کرد. من تعجب کردم، سوال کردم، جواب داد، جنگ.
– شما دیوانه شدید؟ این طور من یک کلمه هم نمی فهمم. اصل موضوع را تشریح کنید. اما مختصر. چقدر برای شما تکرار کنم.
– آمد، دید، صدا، پاره، تعج، تف، و. او خو. نی. شما . ما. کش. فش. مشت. فرق. ختم. شفاخانه. عریضه.
– تمام شد؟
– تمام شد.
– خوب است. شما بروید، من بررسی می کنم. خدا حافظ.

این طنز قبلا ا زمنابع روسی ترجمه شده و در شماره 14 جریده میزان (سی و یکم جولای نود و هفت) منتشره دهلی به نشر رسیده بود.
 |+| نوشته شده در  Wed 28 Nov 2007