تاریخ در سیمای قهرمانان – بخش نخست

سرفرازان

بخش نخست

نویسنده: کمال الدین عبدالله یف

مترجم: عبدالرحیم احمد پروانی

نویسنده، دانشمند و شخصیت اجتماعی افغانستان خلیل الله خلیلی (1907 – 1987) داستان تاریخی ای را زیر نام “عیاری از خراسان – امیر حیب الله خان خادم دین رسول الله”، قهرمان این اوچرک (زنده گینامه) به نگارش درآورده است. از آنجایی که این نوشته به اساس چشمدید های خود خلیلی نگاشته شده، یکی از آثار گرانبهای نوشتاری در این عرصه به شمار می رود. بر خلاف بسیاری از نویسنده گان افغان، خلیلی با حبیب الله خان همنوایی دارد و او را یکی از قهرمانان جنبش اسلامی آسیای میانه می داند.

حبیب الله در حوالی سال 1890 در روستای کلکان به دنیا آمد. حبیب الله، همانند ابراهیم بیگ، درس نخوانده و بیسواد بود.  پدر او مفتخر به این بود که به مبارزین افغانستانی جنگ علیه انگلیس در سال های 1878 – 1880 آب می رسانید. بچه سقاء همراه با پدر خود در باغ محمد حسین خان (پدر خلیل الله خلیلی – نویسنده زنده گی نامه اش) که مستوفی امیر حبیب الله خان – پدر امان الله خان بود، خدمت می کرد. در زمان کودکی، حبیب الله گاه از گاهی به انگور فروشی در بازار می پرداخت که برای او کار خسته کنی به شمار می رفت. در سال 1919 شامل مکتب نظامی گردید. در همان سال به حیث سرباز در تشکیل غند پاره چنار که زیر فرماندهی سپه سالار نادر خان بود، در جنگ علیه انگلیس شرکت کرد. استاد خلیل الله خلیلی می نویسد که حبیب الله با مبارزه بخارایی ها علیه ارتش سرخ  همنوایی ژرفی داشت. او و سایر ساکنین ولایات شمال، شاهد مهاجرت هزاران پناهگزین آسیای میانه (به افغانستان) بودند. داستان سقوط بخارای مقدس، هجوم روس ها و ستم ارتش سرخ را شنیده بود. به شهادت خلیلی، حبیب الله به قلعه فتوح به باغ عالم خان رفته بود. جوان دلیر توجه امیر فراری را به خود جلب کرده بود، تا جایی که به او پیشنهاد کرده بود به خدمت او درآید. اما لالا (برادر بزرگ – دوستان حبیب الله او را لالا می خواندند) به او پاسخ داده بود:

“من پدری دارم و مادری که خدمت شان را می کنم. پس نمی توانم پیشنهاد شما را بپذیرم. اما هر گاهی که تصمیم گرفتید به جهاد علیه کفار بروید، مرا بخوانید[1]

شاید، تاکید خلیلی در مورد شرکت حضوری حبیب الله در جنبش اسلامی آزادیخواهانه شرق بخارا، ثابت نشده باشد. اما این ادعا، با شرایط تاریخی سال 1920 آن منطقه، کاملاً همخوانی دارد.

امیر حبیب الله خادم دین رسول الله www.arghawan.org

امیر حبیب الله خادم دین رسول الله
www.arghawan.org

به زودی حبیب الله خان، شامل قطعه نمونه گردید که توسط افسران ترکی، از جمله بریدمن انور – جمال پاشا  اداره می شد. به نظر می رسد شمولیت بچه سقاء به اساس تقدیر نامه ای بود که زمانی از طرف  جنرال انور پاشا به این افسر دلیر اهداء گردیده بود. مهارت هایی که حبیب الله در جنگ علیه ارتش سرخ در بخارای شرقی در سال 1922 فرا گرفته بود، به موفقیت های او در جریان خدمتش در ارتش افغانستان منجر گردید.

در نیمه دوم سال 1920، افغانستان در اثر قیام های مردمی زیر قیادت ملای لنگ ، عبدالکریم و دیگران به لرزه در آمده بود. حبیب الله به عنوان یکی از سربازان ارتش افغانستان در آرام سازی این قیام ها شرکت کرده بود. به زودی حبیب الله در اثر تخلف از مقررات نظامی در زادگاه خودش کلکان به زندان انداخته می شود، اما از آنجا فرار می کند. پس از آزادی، به ایجاد دسته کوچکی از افراد مسلح دست می یازد. او مثل دونگانین ما ژونین و ابراهیم بیگ بخارایی نیم باندیست و نیم سرباز می ماند و زنده گی دهقانی و سربازی را به پیش می برد. در کوهدامن خود دست به سرقت می زند و از کاروان ها “سهم” می گیرد که البته کار غیر عادی و نادری در افغانستان به شمار نمی رفت. شجاعت او توجه روحانیون مخالف دولت، به ویژه طرفداران نصرالله برادر امان الله  را به خود جلب کرد. باید گفت که تبلیغات ضد دولتی تاثیر عمیقی بر روان این شورشی گذاشته بود. درست مثل ابراهیم بیگ، رمز موفقیت حبیب الله نه تنها در برازنده گی های فردی این رهبر و خوش شانسی ها، بلکه بیشتر در حمایت توده و روحانیون از او نهفته بود. حبیب الله خود را مرید شمس الحق مجددی کوهستانی که به پیر گلبهار شهرت داشت، می دانست. مجددی ها فرقه تاثیرگذار نقشبندی در افغانستان بودند و هستند.

قيام

در بهار سال 1928 میلادی نارضایتی ها در برابر اصلاحات سیاسی امان الله خان و اذیت روحانیون بلند پایه توسط او، به ویژه حضرت صاحب گل آقا – حضرت صاحب شوربازار فزونی گرفت. حضرت گل آقا به این شهرت داشت که در سال 1923، در برابر همه درباریان نسخه ای از قانون اساسی را پیش پای امان الله خان انداخت و اظهار داشت که این کار، کار یک کمونیست است، نه یک مسلمان.

قهرمان جنگ افغان – انگلیس – جنرال نادر خان (بزرگ قوم مصاحبان از پشتون های محمد زایی درانی) که در تبعید در فرانسه به سر می برد، نیز از اصلاحات امان الله خان و نفوذ افسران ترک ها  ناخشنود بود. محور نارضایتی را بیشتر مناطق تاجیک نشین کوهدامن، کوهستان و تگاب که در شمال کابل موقعیت دارند، تشکیل می داد.

حبیب الله با مقاومت در برابر دسته ای از قوای دولتی که برای زندانی ساختن ملای تگاب آمده بودند، به شهرت رسید. تعداد جنگجویان حبیب الله به تدریج از یازده به 400 تن ازدیاد یافت. در نوامبر سال 1928، بچه سقاء حمله ای را بر کوهدامن خود سازماندهی کرد و تعدادی از کارمندان دولت را به قتل رساند. همزمان، در نوامبر 1928 پشتون های شینوار در منطقه جلال آباد، در شرق کابل  سر به شورش بر داشتند. لازم است تذکر داد که از دیدگاه منابع افغانی، این حرکات خود جوش نبودند، بلکه در اثر فتوای رهبران دینی به وجود آمده بودند (مثل آنچه که در بخارا در سال های 1921 – 1922 رخ داد). فتوا، به اساس هدایات قرآن، احادیث از سوی علمای بلند مرتبه، ملاها و روحانیون صادر می گردد. اعلام فتواء زمینه عدم اطاعت از دولت و استفاده از زور را برای مسلمانان ناراضی مهیا می کند. بدون فتوا، مثلاً حمله به کابل که پایتخت کشور بود، غیر ممکن می بود.

امان الله که خود به درستی کارش معتقد و در تلاش مداوم برای به سر رسانیدن اصلاحات خود بود، برخورد با قیام کننده گان را از موقف “جدیدیزم
[2]
یا مدرنیته ارزیابی می کرد، به این معنی که این درگیری را از نوع درگیری یک اصلاح طلب با ملایان نادان و مبارزه دانش با جهالت می دانست. او به عوامل اجتماعی، سیاسی و مهمتر  از همه عامل فرهنگی قیام، به ویژه تمایل مردم برای جنگ تا آخر برای حفظ هویت خود توجه نکرده بود و یا نمی خواست توجه کند.  برای مردم افغانستان، به ویژه  كشف حجاب، تحصیل سیکولار پسران و دختران و بسیاری دیگر از نوآوری هایی که توسط دربار شاه صورت گرفته بود، کاملاً غیر قابل قبول بود. قیام کننده گان آماده بودند تا دخترانی را که برای تحصیل به ترکیه اعزام شده بودند، از آن منجلاب شرم آور! بیرون بکشند.  همچنان، برای آن ها غیر قابل قبول بود که خلبانان روسی توسط هواپیماهایی که متعلق به خود افغانستان بود، بر سر مسلمانان بم بریزند، حتی اگر آن ها علیه دولت خود هم قیام کرده بودند.  بدون شک، این انگیزه مهم فرهنگی – مذهبی هنگامی که به مرحله اجراء می رسید، می توانست دچار فساد و انحراف گردد. به ویژه، رهبران مذهبی  که می دانستند چگونه ماشین اعتراض بسیج شده گان را به حرکت درآورند، می توانستند با بازی کردن با اذهان طرفداران خود، آن ها را از یک جناح به جناح دیگر سوق دهند. علما و ملاها که رهبران کاریزماتیک و غیر رسمی مذهبی افغانستان اند، از  یک ساختار ناهمگون مذهبی – ملیتی و قبیلوی نماینده گی می کنند و از این بابت جای شگفتی نیست که از فتوای خود هم به طرفداری و هم علیه بچه سقاء استفاده کردند. و بالاخره، برای شناخت وضعیت سیاسی افغانستان یک حالت مهم دیگر را نیز باید مدنظر قرار داد. رهبران مذهبی بخشی از مردم بودند، اما آن ها یک طبقه مهم سیاسی را نیز تشکیل می دادند که  اصلاحات امان الله را تهدیدی برای خود می پنداشتند و برای زنده ماندن خود مبارزه می کردند. این حالت در پیروزی قیام کننده گان و سقوط امان الله، نقش اساسی را بازی کرد.

در آن زمان و نیز زمان های بعدی، بسیاری در مورد نقش انگلیس در راه اندازی قیام شنواری ها در جلال آباد و حمایت شان از بچه سقاء سخن گفتند. شیوع این آوازه ها بدون اساس نبود. قیام کننده گان خود بارها اعلام داشته بودند که مخالفتی با انگلیس ندارند. انگلیس ها نیز رفتار مشابه ای با قیام کننده گان  داشتند. یک داکتر انگلیسی به تاریخ 18 دسامبر به حبیب الله که زخمی شده بود، کمک کرد. با وجود آن آوازه های گسترده دیگری، به ویژه در مورد فعالیت های لارنس عرب مشهور در افغانستان، مورد تایید قرار نگرفته است. اظهاراتی از این قبیل در رسانه های شوروی به نشر می رسید و هدف از آن این بود تا حبیب الله بچه سقاء، عالم خان امیر مخلوع بخارا و جاسوسان انگلیسی را در یک دسیسه مشترک علیه اتحاد جماهیر شوروی نشان بدهند.

در واقع، هدف انگلستان در افغانستان خیلی فرسایشی بود. آن ها تصمیم داشتند افغانستان را با ثبات، اما حایل و عقب مانده نگه دارند. برای رسیدن به این هدف انگلیس ها برای متوقف ساختن اصلاحات امان الله خان، اقدامات لازم را به عمل می آوردند [3].  انگلستان به یک  افغانستان با ثبات و دوست نیاز داشت، اما امان الله نه توان برپایی آن را داشت و نه این را.  انگلیس ها عقیده دارند که برای اداره افغانستان مودل تیوکراتیک که توسط نهاد های اسلامی رهبری شود، مناسب است[4]. به همین لحاظ هنگامی که طرفداران حبیب الله به دروازه های کابل رسیدند، انگلیس ها با عجله بیطرفی خود را اعلام کردند. بسیاری ها این عمل انگلستان را عدم کمک به امان الله و پشتیبانی از بچه سقاء تعبیر کردند. انگلیس ها، در یک مورد از ارسال اسلحه ای که امان الله در جریان سفر خود به انگلستان در سال 1928 م  خریداری کرده بود، خودداری کردند. اسلحه که در هند، در چند ده کیلومتری مرز  قرار داشت، می توانست امان الله را در مبارزه علیه قیام کننده گان یاری رساند. سیاست عدم دخالت انگلستان و توقف ارسال اسلحه به نفع حبیب الله تمام شد. اما چنانکه حوادث بعدی نشان می دهد، حبیب الله بچه سقاء برای انگلیس ها، فقط وسیله ای بود تا توسط او امان الله را میان بردارند و کسی را که مطلوب شان است، به رهبری افغانستان برسانند.

اواسط دسامبر، کابل به محاصره قوای قیام کننده حبیب الله درآمد و قبایل پشتون راه جلال و هند را بستند. شمالی وار ها که تعداد شان به 2000 نفر می رسید و زیر فرماندهی  بچه سقاء و یار وفادارش سید حسین قرار داشتند، بلندی باغ بالا – نزدیک کابل – را به تصرف درآوردند. امان الله بین دو آتش گیر ماند. بچه سقاء در شمال و شینواری ها در شرق. او به منظور کاهش فشار، تلاش کرد تا در صورتی که حبیب الله برای شش ماه از حمله خودداری کند، 400000 روپیه به او بپردازد و منصب جنرالی را نیز برایش اعطاء کند.  امان الله با این حرکت هوشمندانه  می خواست کوهدامنی ها و شینواری ها را به بازی بگیرد. شاه هم چنان حکومت نظامی اعلام کرد و از قبایل خواست تا از او پشتیبانی کنند. اما قیام، شتاب بیشتر می گرفت. در آخرین روزهای سال شورای علمای صفحات شمال فتوایی را در محکومیت امان الله صادر کرد. همزمان اعلام شد که خداوند دو جوان شجاع و دلیر را برای خدمت به دین برگزیده که یکی آن امیر حبیب الله از کوهدامن و دیگرش دستیار با وفایش سید حسین از چهاریکار است. 13 جنوری پیر تگاب – رهبر اسلامی دند شمالی (از شمال کابل تا دره پنجشیر) بچه سقاء را حبیب الله دوم و پادشاه خواند.  سید حسین (که از یک خانواده زمیندار تاجیک برخاسته بود)، به مقام نایب السلطنه و وزارت دفاع حبیب الله خان دست یافت.

در شروع جنوری سال نو 1929 امان الله به عقب نشینی پرداخت و تصمیم گرفت مکاتب دختران را ببندد و شورایی را به منظور تطبیق اساسات اسلامی مرکب از رهبران با نفوذ مذهبی تشکیل دهد. سپس فرمان جلب سربازی را که به نام “هشت نفر” معروف بود، فرمان در مورد لباس و دیگر فرامین از این دست را  ملغی قرار داد. شانزدهم نوامبر او گل آقا و سایر مخالفین  خود را آزاد کرد و از ایشان خواست تا به بچه سقاء صحبت کنند. اما برای تغییر اصلاحات دیگر دیر شده بود. طرفداران سابق شاه و اعضای خانواده شاهی رو به قیام کننده گان آورده بودند.

ادامه دارد

[1]  – این یک پاسخ مثال دادنی مسلمانی است که خود را در خدمت پدر و مادر و دین مقدس خود قرار داده است. به زودی، به گفته خلیلی این فرصت برای حبیب الله فراهم گشت. در جریان قیام ضد شوروی در بخارای شرقی تحت فرماندهی انور پاشا در سال 1922، دسته ای از داوطلبان پنجشیری به بخارا رفتند. مولانا عبدالحی و حبیب الله – پادشاه آینده افغانستان نیز از جمله کسانی بودند که دراین دسته شامل گردیدند. بچه سقاء از جمله، در ابتدای زمستان سرد 1922 در نواحی دوشنبه جنگیده بود.

 2 – در متن چنین آمده است. مراد نویسنده “نوگرایی” است. (مترجم)

3 –  Stewart, Rhea Talley, Op.cit. 429

4 – Macmunn, George, Afghanistan from Darius to Amanullah, London: G. Bell & Sons LTD, 1929, 341