رمضان بی می و ساغر نمی شود

رمضان بی می و ساغر نمی شود

نویسنده: عبدالحفیظ منصور

چند سالی است که میان من و رمضان رشته‌ی انسی کشیده شده و اکنون این قصه‌ به عشق و عاشقی رسیده است. نمی دانم چه سری در میان افتاد، که عشق دیگری پا پیش نهاد و سرانجام رابطه‌ی دو سویه، سه سویه شد و آن سوی سوم، نماز است.
به حکم دین و دستور فرهنگ جامعه مانند سایرین از کودکی با نماز و رمضان درگیر بودم؛ از بیم خشم پروردگار و رفع عذاب دوزخ به دامن آن ها متوسل می شدم؛ آن گونه که کثیری از مومنان گرفتار چنین تجربه‌ا‌ی اند، بدان راضی اند و از این بابت در زیان ادای شکر می دارند. اما عشق پیوند ما را با نماز دگرگونه ساخت؛ زیرا تار و پود عشق با جنس زهد تفاوت ماهوی دارد و عارفان فراوان در آن باب داد سخن داده اند. سخن راندن از عاشقی آن هم از عشق خود در فرهنگ عامه، گفتنی نیست، بلکه نهفتنی است، اما خدا عزت دهاد، عارفان را که با زبان شعر و نثر این باب را گشوده اند و ملامت آن را به جان خریده اند. افزون بر آن، اگر راز عشق در خور پوشیدن بود و قصه‌ی عاشقی از باب نگفتن، حضرت باری تعالی داستان یوسف و زلیخا را در کلام اش چنین شرح نمی داد و باز احسن القصص اش نمی خواند.
دنیای صوفیان، دنیای دیدن است، نه گفتن، از این رو مرشدان، سالکان طریقت را به درک و تجربه‌ی باطنی فرا می خوانند، و از گفتن راز به اغیار برحذر می دارند، از این رو است که گفته اند:
دفتـر صوفی سواد و حرف نیست
جز دل سپید همچون برف نیست
شیخ محی الدین مشهور به ابن عربی و شیخ اکبر یگانه‌ئی است که مشاهدات باطنی خود را بیرون داد و کتاب های اثرگذاری در عرفان نظری نگاشت و به زبان دیگر رازها را از پرده برون داد. پس از آن بود که شماری راه او پوئیدند و به نکته های او شرح و تفسیر نوشتند. راز عاشقی من و نماز نیز از این منخ است، که بر اساس آن می شود، چیزکی گفت و دل را قبرستان را زهانباید ساخت.
نماز به عنوان رکن دوم اسلام فراوان از رهگذر دفاعی زیر بحث قرار گرفته است؛ دفاعی بدین معنی که در بیشتر موارد “سپرنجات از آتش دوزخ” توصیف شده است. تازه ترین نمونه، کار علی عزت بیگو ویچ رئیس جمهور پیشین بوسنی هرزه گوین است، که در اثر خود “اسلام میان دودیدگاه شرق و غرب” به اثرات بیرونی نماز بر شخص و جامعه انگشت نهاده است. بیگوویج می گوید، نماز، نظافت و پاکی را در شخص تامین می دارد، و بانفوذ آن در جامعه، پاکی در محیط گسترده می شود. حرکات نماز نوعی ورزش نیز تلقی شده می تواند، آن گونه که باری در صدر اسلام رخ داد؛ ادای نماز جماعت در نظر دشمن مسلمان ها، ورزش رزمی تلقی گردید و آن ها را به ترس و وحشت فروبرد. راستش این گونه طرز نگاه برای من هیچ گاه قناعت بخش و جذاب نبوده است، اما با زمانه ساختیم ولب فروبستیم..

در قرن نوزدهم طوفان تند و فراگیری از “علم گرائی” وزیدن گرفت و با سرعت سراسر جهان را در نوردید. علم گرائی معادل تجربه گرائی بود و آنچه به تجربه در نمی آمد، مهمل، بیهوده بود و پرداختن به آن کاری عبث شمرده می شد که که بارزترین مصداق آن در باور ها و مناسک دینی تبلور پیدا می کرد. بر پایه‌ی حاکمیت علم گرائی بوده است، که تا هنوز کسانی دین را به جدنمی گیرند، نماز و نظایر آن را بی ثمر می خوانند. طوفان “علم گرائی” در جاهائی چنان سهمگین رخ داد، که الغای دین را اعلان کرد و متاع دین، کالائی متعلق به قرون پیشین توصیف گردید، بدین صورت آداب و مناسک دینی در میان ملل بویژه در جوامع رو به توسعه از رونق افتاد و علاقه‌ی مردم نسبت به آن کاستی گرفت. دیری نپائید که در همان مغرب زمین جامعه شناس ژرف بینی بنام “ماکس وبر” پس از پژوهش های فراوان اعلام کرد. درست است که علوم جدید به انسان توانائی بخشیده، تا فاصله ها را کوتاه سازند. شماری از بیماری ها را ریشه کن کنند. از آفات باد، سیل، زلزله پیشگیری بدارند. اوزان ثفیله را جابجا کنند، اما در عوض آن آرامش روحی و روانی که انسان های پیشین داشتند، از دست دادند و در واقع در بدل توانائی بیرونی قرار و اطمینان درونی از کف شان بیرون رفت.

AbdulHafeez Mansoor www. arghawan.org

AbdulHafeez Mansoor
www. arghawan.org

.

این کشف کوتاه در باب مسایل انسانی، در آن زمان بسیار جدی گرفته نشد، اما با پیشرفت بشر در عرصه های علوم تجربی و فراگیرشدن زندگی مدرن، کشف و بر اهمیت خود را آشکار تر گردانید؛ بدین شرح که زندگی مدرن، برای انسان غذای کافی، لباس خوب، منزل مناسب و وسیله‌ی حمل و نقل راحت فراهم آورد، ولی نه تنها موجب رضایت درونی و قناعت قلبی او نشد، بلکه او را ناآرام و بشدت بیقرار گردانید. و چنین انسانی را مارکوزه “انسان تک ساختی” توصیف داشت، علاوه بر آن میزان ابتلا به انواع مواد مخدر بسرعت شیوع پیدا کرد، بیماری های روانی و عصبی رو به گسترش نهاد، بیماری های مرتبط به آن مانند فشار بلندخون، ناراحتی های قلبی، شکر و استرس به طور سرسام آوری رو به رشد کرد. این بیقراری ها درونی و ناراحتی های روانی موجب شد، تا مبالغ کلانی به مقصد تهیه‌ی فلم های هیجان آور، پایگاه های رقص و آواز، نمایش های اکروباتیک مانند شعبده بازی و بازی با حیوانات و نظایر آن هزینه شود. این همه گوشه‌ای از خساراتی بود، که بشر مدرن در بهای محدود کران هستی به پدیده های تجربی و کم ارزش شمردن دین ناگزیر به پرداخت آن گردید.
ستون اصلی تمدن کنونی، عقل گرائی محض است. عقل گرائی محض همان گونه که در موارد حسی و تجربی به کنکاش می پردازد؛ قوانینی را کشف می کند و وسایلی را اختراع می دارد، در سطوح اعتقادی نیز به تجسس می افتد. آن گونه نیست، که سن سیمون و اگوست کنت دستور صادر می کنند، تا عقل باید در باب مسایل غیر تجربی زحمتی به خود را ندهد و نیاندیشد. بطور قطع و یقین عقل، از چیستی و چرائی هستی می پرسد و پایان هستی را به بررسی و تحلیل می گیرد، و همان گونه کرد. آن هائی که دین را از صحنه بدر ساخته اند، عقل را در برابر این پرسش ها تنها می گذارند، آن را چنان در تنگنا قرار می دهند که راهی جز به تعلیق به در آوردن این پرسش ها بوسیله مواد مخدر و یا تضعیف آن توسط بازدید از نمایش های دلچسپ و صحنه های غفلت آور باقی نمی ماند. این دسته هر روز در پی کالائی تازه، غذای جدید و همبستری نو اند و مجبور اند، تا روز خود را با نوشیدنی ها و پوشیدنی های لوکس سپری کنند و بدین شیوه اندکی از فشار روحی خویش بکاهند.
مصرف گرائی در همه سطوح چاره‌ی استواری ثابت نگردید، لذا پزشکان عقلی و عصبی در جوامع مدرن ازدیاد پیداکرد و کارشان رونق چشمگیری یافت. کلینیک های روانی با ارائه‌ی شیوه های جدید به فعالیت افتادند، و موضوعی تازه به نام “آرام تنی” ابداع کردند. تلقین به خویشتن بدین عبارات که “من می توانم”، “من همه کاره ام”، “من از صحت خوب برخوردار هستم” و امثال آن توسط نیازمندان به آزمون نهاده شد. شنیدن موسیقی آرام توام با ورزش نرم شیوه دیگری است، که به همین مقصد تجویز می شود.
آن هائی که به آرامش روحی احساس نیازمی کنند، با توسل به متدهای روان درمانی قناعت داده می شوند، که همه چیز اعم از شادی و نا شادی، پیروزی و ناکامی در درون انسان جا دارد، در واقع انسان محور هستی است؛ یعنی این، همین که انسان تصمیم به شادمانی بگیرد و اراده‌ی موفقیت داشته باشد، به هدف و آرمانش نایل می آید، و چیزی مانع او نمی گردد. این همه شاخه هائی است که از تنه‌ی اومانیسم افراطی قد برافراشته اند. تازه این تجارب بوسیله‌ی آقای علیرضا آزمندیان در دسترس پارسی زبانان ایران و افغانستان گذاشته شده است.
در ادیان شرقی، تامین آرامش روانی از کار ویژه های این ادیان است، در بودیسم یوگا با تمرکز روی یک نقطه به همن مساله پرداخته است. در میان پیروان دسته های متعدد هندوئیسم، مراقبه، کف زدن صبحانه، خندیدن، تماشای طلوع و یا غروب خورشید و توجه به مناظر طبیعی و نظایر آن به مقصد دسترسی به آرامش روحی، دیده می شود، در آئین کنفوسیوس، راهکار ذن که فرو رفتن در خود است، بدین منظور جا دارد، ولی بدیل این همه، در اسلام چیست؟
نمی دانم، چرا کثیری از عالمای دینی میل دارند، تا تعبیر “نماز سپر آتش دوزخ است” را بر گزینند و از آن به وفرت یاد کنند، در حالی که تعبیر دیگری هم وجود دارد، و آن این که “نماز معراج مومن است”، میان این دو تعبیر تفاوت فاحشی وجود دارد، به گونه‌ی که در اولی خشم و قهر موج می زند، و در دیگری مهر و صفا، اولی انسان را به جبر وامی دارد، دومی به صلح و رضا.
اجازه دهید بگویم، من این معشوق را از روی مقایسه از میان همه خوبان برگزیده‌ام؛ به سخن دیگر پیوند میان من و نماز نخست از روی اجبار بود، که مادرم از کودکی به آن بیشتر تاکید داشت، رفته رفته این تکرار اجباری به عادت گرائید، سپس پای رمضان در میان آمد و مقداری به آن محبت افزود و آن را متحول کرد، در عین حال زمینه‌ی آن را میسر آورد، تا نماز سبک و سنگین گردد که آیا به دوستی می ارزد یا خیر؟ در این گیر و دار آتش محبت که اندکی بیش نبود، شعله ور گردید و سرانجام مرا در حصار خود قرارداد. در یوگا تمرکز حواس روی یک نقطه صورت می گیرد، در نماز که از آن به نماز با حضور یاد می شود، مسلمان خود را به جان جهان پیوند می دهد، و قطره‌ی وجود خویش را به بحر بیکران هستی مطلق می ریزد. چنان ریختنی که در روایات آمده است، آن گاه که علی‌(رض) به نماز می ایستاد، تیرهای فرو رفته در بدنش را بدر می کردند و آن حضرت دردی از آن احساس نمی کرد. نماز وصل شدن، به ذات حقیقی و گفتگو کردن با رب‌العالمین است، و از همان روست که در حدیث پیامبر(ع) از آن به معراج مومن تعبیر شده است.
در هندوئیسم، مراقبه، خندیدن و کف زدن صبحگاهی به مقصد شادی و آرامش روحی توصیه گردیده است، اما در نماز های شب و میان سنت و فرض صبح، فرصت مراقبه های جانانه‌ای در سکوت میسر است، بویژه در سکوت مسجد که مسلمان کار و بار منزل را در منزل می گذارد و به خلوت مسجد پناه می برد، توان می باید تا از آن بهره ببرد بدین صورت در نماز به عوض تظاهر به شادمانی، طریقه‌ی کار آمدی بخاطر تصفیه‌ی روح از حسد کینه، خود بزرگ بینی وجود دارد. یکی از مولفه های آن دعای سنتی پس از نماز است که در آن برای شفای مریضان، رهائی اسیران، به مقصد رسیدن مسافران، غنای فقیران، توفیق نیکی به بدخواهان و کج اندیشان التجامی گردد.
دیپاک چوپره رئیس مرکز پژوهش های تن وروان در کالیفرنیای جنوبی در یک اثر خواندنی خود بنام “هفت قانون معنوی موفقیت” می گوید، بنیاد کار جهان برداد و ستد نهاده شده است، تا ندهی، نمی گیری. تانه بخشی بدست نمی آوری. دیپاک چوپره توصیه می دارد، هیچ گاهی دست خالی نزد دوستان و اقارب تان نروید. بطور قطع باید هدیه‌ی با خود داشته باشید. ضرورنیست، این هدیه‌ از متاع مادی باشد. هدیه‌ی معنوی به مراتب موثرتر و کار آتر نسبت به هدیه‌ی مادی است؛ از یک گشاده روئی گرفته تا تحسین، تشویق و استقبال گرم، چیزی از دست نمی دهید، ولی طرف را غرق شادمانی می کنید، قلب او را بدست می آورید، خودهم لذت می برید، به نشاط و سرور روحی می رسید. دیپاک چوپره فزیک کوانتوم را استناد قرار داده، می گوید، تمام هستی از اطلاعات و انرژی ساخته شده اند. پدیده ها به هر شکل و نوعی که اند، از اطلاعات و انرژی انباشته شده اند؛ بنابر این توصیه می کند، در هر جائی که هستید، در هر موقعیتی کـه قرار داردید، خوشبین باشید، به خیر و پیروزی خود و دیگران باندیشید، تمنای بهبود وضعیت دوستان، خویشاوندان و هم کلاسی های خود را بکنید، این عملیه خوشبینی ها را به سوی شما جلب می دارد، و دروازه همکاری و سرانجام پیروزی را به روی شما می گشاید، هرگز مپندارید، که نیت خیر شما و دعای محبت آمیز شما ناشنیده می ماند، و اثری برجانمی گذارد. هرگز چنین نیست. نظام هستی به گونه‌ی است، که سیستم اطلاع رسانی جهانی به قلب طرف، پیام شما را می رساند، و در درون او سلول های نیکی و محبت را به حرکت وا می دارد.
چه عجب، چوپره با تکیه به کشف اسرار اتوام چنین سفارش می دهد، اما در نماز این مساله عمر دیرینی دارد. علم جدید بصورت تصنمی ادا در می آورد، و آرزوی خوشبختی و سعادت دیگران را سفارش می دهد، در حالی که در نماز حالت حقیقی و راستین آن وجود دارد، به وسعت و گسترده‌گی بیشتر، پس کدام یک پذیرفتنی است؟ معلوم است که نماز از ظرفیت بالائی برخوردار است تا ترا آرامش ببخشد از بد اندیشی ها و خیالات باطل رها گرداند، آن گونه که آمده است: “ان الصلواه تنهی عن الفحشا و المنکر” با اراده و اخلاص از این باده بنوش، پس داوری کن، که آیا نیازی به شراب و سایر مواد تخدیر کننده برجا می ماند؟ نکته‌ی “فویل للمصلین الذین هم عن صلاتهم ساهون” را به یاد‌دار، همچومرغان منقار نزن، زیانت را بسیار زحمت مده، با تمام وجود و باشایستگی به ادای آن بپرداز، ببین که روح ترا از اطمینان و شادی لبریزمی سازد، و جای هرزه گرائی و هرزه جوئی ها را تنگ می گرداند یا خیر؟ تمرکزی که در یوگا است کجا و نماز با حضور، پرواز کردن به بیرون جهان ماده کجا؟ عیب کار این است که نماز را یک لایه وقشری معرفی داشته اند، و عامه‌ی مسلمانان را به آن خو داده اند، به لایه های درونی نماز بایدگام نهاد، به پندار من خواجه شمس الدین محمد حافظ بر نماز کامل، نماز پرشور، نماز با تمام وجود، نظر داشته و در این باره گفته است:
صوفی ارباده به اندازه خورد نوشش باد
ورنه اندیشه ایـن کـار فـرامـوشـش باد
چه جالب، در روش های متداول جدید با تلقین به انسان احساس توانائی می بخشند. برای شخص وظیفه می دهند، تا در برابر آئینه روزانه صدبار بگوید، “من می توانم”، “در برابر اراده من مشکلی وجود ندارد” و امثال آن، ولی اذکار پس از نماز “سبحان الله”، “الحمد الله”، “الله اکبر”، “ولاحول ولاقوه الاباالله العلی العظیم” جا دارد و به پندار من مهم است به مفهوم حقیقی این کلمات درخشان را خوب باید دریافت، نه معنی لغوی آن را. هشدار سبحه مانع است، از نفوذ این کلمات به درون جان می کاهد، بی واسطه این اذکار را بگو، در سکوت بگو، فارغ از هر دغدغه‌ای جانت را با این اذکار بی نهایت عالی سیراب کن، جسم ات را با نیروی بیکران پیوند ده و به پرواز. تجربه‌ی شخصی من نشان می دهد، که با وضو به بستر خواب برو، در آن جا به ذکر بپرداز، کافی است، یکبار تجربه کنی، شبی روشن آرام و صمیمی ترا می پذیرد از خوابت لذت می بری، شادمان برمی خیزی و در انتظار شبی دیگر می مانی، هیچ قرص و شربتی نمی تواند به آن برابری کند.
تلقین کردن به خود، سست وبی بنیاد است. انسان را همه کاره و محور هستی دانستن جهالت و بی مایگی است، اگر انسان توانی دارد، و کاری از دستش بر می آید، به اراده و لطف ذات دیگری است. سبحان الله، الحمد الله و نظایر آن در تضاد با توانائی انسان قرار ندارد، بلکه به توانائی انسان می افزاید، زیرا انسان را به منبع قدرت اصلی وصل می دارد، به او تکیه گاه مطمئنی ایجاد می کند، انسان را از پا در هوائی بیرون می آورد. تفکرهای دوامدار و عمیق در راهکار ذن پدر بزرگ متدهای نوین آرام تنی است. در آن انسان محور هستی فرض شده، توانائی ها از آن جا برمی خیزد و امثال آن ها یکی از سیاستمداران کنونی افغانستان باری در توجیه ضرورت شراب نوشی خود به پارسائی گفته بود، شما نماز دارید، دعا دارید، ذکر دارید. نماز حال تان را دگرگون می سازد، قلب تان آرام و خاطرتان را شاد می سازد… من که از آن بهره ندارم؛ جز نوشیدن شراب چاره‌ی دیگری برایم نیست، غصه هایم را جز با شراب چه گونه مرفوع سازم و اندوه‌ام را به کدام کوه و بیابان ببرم. شماری از شنیدن این سخن، اندکی در آن بلاهت دیده اند و بر گوینده‌ی آن خندیدند، ولی من در این سخن مغزو محتوائی می بینم و در آن اعترافی به یکی از کار ویژه های نماز را مشاهده می کنم.
در متدهای جدید، یک تا سه بار در روز مراسم تلقین به خود تجویز گردیده که در آن از اقرار تا تصور و احساس گنجاینده شده است، ولی در نماز به مراتب نوع خالصانه تر و عالی تر آن پنج بار در روز وجود دارد. انسان مدرن که در وادی سرگردانی و تشویش بسر می برد، و در تقلای نجات خویش می باشد، برای بهبود وضع او نماز بهترین گزینه است. اذکار شبانه بهترین انتخاب است. آن دعا های سنتی صبح بی بدیل ترین راهکار است، برای جلب شادی و خرسندی و برای رهائی از رنج سنگین بیماری های درونی. هرگز گمان مبر، که زمان نماز از دست رفته است و نیازی به آن نیست، دنیای جدید نیاز انسان را به نماز چندین مرتبه بیشتر از قبل کرده است. باوجود تاکید فراوان در قرآن و حدیث در باب دعا و خواستن حاجات از حضرت حق، در بسیاری اوقات اسپ دل من ترجیح می دهد تازد، زیرا تا او را بستاید، به آن که می گوئی و از آن که می خواهی، خود آگاه است و از همه آگاه تر است، چه نیازی به زبان درازی و عذر و زاری دارد، مگر شائسته آن نیست که او را به پاکی یاد آری (سبحان الله) بهتر آن نیست، از او ستایش بجا آوری (الحمد الله) نیکوتر آن نیست، او را به بزرگی و عظمت فرا خوانی (الله اکبر) راستی این شق دوم را می پسندم و بدان عشق می ورزم.
بدین صورت داستان عشق و عاشقی من نه از هجر و فراق می گوید، و نه شرحی از درد و بی وفائی است، قصه‌ی من سراسر وصل است و مهربانی، نه آن است که چیزی از اوندانی و از او حاصلی برنداری، عشق من هر روز پربار است، و هرچه بخواهی برمی دهد، و این معشوق آغوشش به روی همه گشاده است، همه را می پذیرد با مهربانی می برد، به سوی شهر آشنائی و محبت، به کوچه‌ی قرار و آرامش؛ کوچه‌ی که از دنیا تا عقبا امتداد یافته و آن دو را پیوند داده است. جاده‌ی همواری است، تکس و مالیه از کسی نمی گیرند، هرچه بگیرند چند برابر آن را می دهند، در دو سو فرشتگان از هر سالکی با لبخند و گرمی پذیرائی می دارند. پس ترا خدا، می و ساغر نیکو است یا نماز و رمضان، ساعت تیری و روزگذرانی در مجالس سهو و لعب گوئی بهتر است یا سیر و سفر در دنیای جان پس این فرصت را دریاب و یکبار بیازمانی!