لارین: حاضرم زنده گیم را صرف کار در افغانستان کنم

لارین: حاضرم زندگی‌ام را صرف کار در افغانستان کنم

– گفتگوکننده: عبدالرحیم احمد پروانی

داکتر لارین اوت فعال حقوق بشر، از سال ۱۹۹۶ در عرصه‌های حقوق بشر، حقوق زنان و معارف در افغانستان فعالیت می‌کند. لارین اوت از موسسان کمیته همبستگی افغانستان- کانادا بوده و فعلا مسوولیت برنامه‌های زنان کانادا برای زنان افغانستان را به عهده دارد. داکتر لارین در سال ۲۰۱۲ دکترای خود را در رشته زبان و ادبیات انگلیسی از دانشگاه بریتش کلمبیای کانادا گرفته است و در سال۲۰۱۳ مدال الماس ملکه را به‌خاطر خدمت به مردم دریافت کرده است. لارین باشنده شهر برنابی بریتش کلمبیا است، اما بیشتر وقت خود را به فعالیت‌های خود در افغانستان اختصاص داده است. گفتگوی ۸صبح را با لارین در زیر می‌خوانید:

هشت صبح: چه چیزی شما را با افغانستان پیوند می‌دهد؟

لارین: در سال ۱۹۹۶ هنگامی که طالبان کابل را گرفتند، من چهارده‌ساله بودم. من به مسایل مربوط به عدالت و حق علاقه داشتم. مادرم این را

می‌دانست و هنگامی که مقاله‌ای را در ونکوور سن(روزنامه کانادایی) در مورد طالبان و قوانین نافذه‌شان که به تحدید آزادی زنان انجامیده بود خواند، فکر کرد که این موضوع توجه مرا جلب خواهد کرد. همان بود که مقاله را از روزنامه بُرید و در اتاق من گذاشت. وقتی من از مکتب به خانه آمدم، این مقاله را خواندم و همان بود که دنیای من دگرگون گشت. من به سختی باور می‌کردم آن‌چه را می‌خوانم حقیقت دارد: این‌که دختران از رفتن به مکتب، زنان از کار و حتا از برآمدن از خانه منع شده بودند. من تکان خورده و عصبانی شده بودم. هیچ راهی وجود نداشت که من آن‌چه را خوانده بودم، فراموش کنم. من تصمیم گرفتم کاری انجام دهم، پس فراخوانی عنوانی دولت‌های امریکا و کانادا و نیز سازمان ملل متحد نوشتم و از آن‌ها خواستم تا در این کار دخالت کنند. هم‌چنان این راهی بود که می‌شد کاناداییان را در باره آن‌چه که در افغانستان می‌گذرد، آگاهی داد. از آن زمان، من هیچ‌گاهی از تلاش برای دفاع از حقوق زنان و دختران افغانستان باز نایستاده‌ام.

هشت صبح: چه پروژه‌هایی در افغانستان دارید؟

لارین: کار و فعالیت من روی حقوق بشر و آموزش استوار است. وقت خود را به دو حصه تقسیم کرده‌ام: من به‌صورت نیمه‌وقت به‌حیث مسوول اجرایی سازمان زنان کانادا برای زنان افغانستان کار می‌کنم که یک سازمان خیریه است و در سال ۱۹۹۶ تاسیس گردیده است. من در سال ۱۹۹۸ به‌حیث رضاکار به این سازمان پیوستم و در سال ۱۹۹۹ یک شعبه آن را در شهر ونکوور و در سال ۲۰۰۱ شعبه دیگر آن را در شهر مونتریال اساس گذاشتم. در سال ۲۰۰۳ عضو هیات‌مدیره و در سال ۲۰۰۸ به‌حیث عضو آن پذیرفته شدم. حال، نیم دیگر وقت خود را به مشوره‌دهی و رهنمایی سازمان‌های خیریه دیگری چون یونیسف، بنیاد نایک Nike foundation، بنیاد بین‌المللی برای انکشاف زراعتی، حقوق جهانی و غیره می‌گذرانم.
در مورد کارهایی که سازمان زنان کانادا برای زنان افغانستان انجام می‌دهد، باید بگویم که همه پروژه‌های ما روی آموزش یعنی تعلیم و تربیه متمرکز است. ما پروژه آموزش معلمین را زیر نام «فانوس» به پیش می‌بریم. به کمک این پروگرام تا به حال بیش از ۴۰۰۰ معلم را در ولایات لغمان، پروان، پنجشیر و کابل تحت آموزش قرار داده‌ایم. ما هم‌چنان صنوف سوادآموزی و برنامه کتابخانه‌های اجتماعی داریم. برنامه کتابخانه‌های اجتماعی که «افغانستان لولی» نام دارد، زمینه دسترسی مردم را به کتاب، به‌ویژه در مناطق روستایی فراهم می‌سازد. هم‌چنان ما تلاش می‌کنیم تا هر چه ممکن است مکاتب بیشتری را با لابراتوارهای ساینسی و کتابخانه‌ها مجهز کنیم. برای تجهیز هر مکتب ۲۵۰۰ دالر ضرورت است. تا به امروز توانسته‌ایم در حدود ۱۵۰ مکتب را تجهیز کنیم که این رقم تا آخر ماه سپتامبر به ۲۰۰ مکتب خواهد رسید.

ما دو مکتب محلی برای کودکان فقیر را نیز حمایت می‌کنیم که یکی آن در ولایت فاریاب و دیگر آن در کابل موقعیت دارد. کاری که من همین حالا به آن مشغولم، کار برای انکشاف کتابخانه آنلاین برای معلمین افغانستان است. این پروژه «کتابخانه درخت دانش برای مدرسین» نام دارد. ما در حدود ۱۰۰۰ منبع آموزشی برای معلمین در این کتابخانه گرد آورده‌ایم و هدف ما این است که همه این مآخذ و منابع به زبان‌های دری، پشتو و انگلیسی در دسترس معلمین قرار گیرد. روی این منظور ما با تعدادی رضاکار که مواد مختلف مثل نصاب‌های درسی بیولوژی را برای معلمین ترجمه کنند، ضرورت داریم.

هشت صبح: در کارهای‌تان در افغانستان با چه چالش‌هایی مواجه استید؟

لارین: جمع‌آوری اعانه همواره مشکل‌ساز است. ما اهداف و برنامه‌های زیادی داریم، اما برای تحقق آن‌ها به پول نیاز است. برای رفع این مشکل ما به کارهای تجاری کوچک در کابل دست یازیدیم تا نیازهای مالی خود را مرفوع سازیم. ما مهمان‌خانه‌ای برای گردشگران در کابل تاسیس کردیم، جا برای تدویر کنفرانس‌ها و میتینگ‌ها و نیز دفتر برای سایر انجوها به کرایه می‌دهیم. هم‌چنان برای خدمات ترینینگ که برای سایر موسسات انجام می‌دهیم، پول می‌گیریم. مثلا IRD که یک انجو بین‌المللی است، از ما خواست تا ترینینگی را در مورد حقوق زنان در ولایت نیمروز به پیش ببریم. به این ترتیب به عوض صرف اتکا به اعانه‌دهندگان، ما خود به کسب درآمد می‌پردازیم.

در یکی دو جا با مخالفت در مورد ترینینگ معلمین زن مواجه شدیم. در این‌گونه موارد مجبور هستیم در کارهای خود تغییراتی به‌وجود بیاوریم مثل جدا ساختن معلمین زن و مرد برای تدریس. اما در کُل، کار ما مورد استقبال قرار می‌گیرد و مواردی بود ه که از طرف رهبران محلی برای ارایه ترینینگ دعوت شده‌ایم، به‌ویژه برای ترینینگ معلمین. بسیاری از ولسوالی‌ها علاقه‌مند هستند تا معلمین‌شان را آموزش بدهیم.
مثل همه انجوهای دیگر، ما نیز با فساد اداری و بی‌کفایتی در ادارات دولتی مواجه استیم. در سازمان زنان کانادا برای زنان افغانستان، ما با فساد سازش نمی‌کنیم. ما به سختی تلاش کردیم تا موسسه‌ای به اساس شفافیت و حساب‌دهی بنا نهیم و من به این افتخار می‌کنم.

هشت صبح: آیا شما فکر می‌کنید افغان‌ها به فعالیت‌های شما در افغانستان، به دیده قدر می‌نگرند؟

لارین: بلی، کاملا. سازمان زنان کانادا برای زنان افغانستان به خوبی هم مورد تشویق رهبران محل و هم مورد تشویق کسانی قرار می‌گیرد. برنامه‌های ما، به‌ویژه برنامه آموزش معلمین به‌خاطر داشتن کیفیت عالی تدریسی از اعتبار خاصی برخوردار است. مردم به اشکال مختلف پشتیبانی خود را از فعالیت‌های ما نشان می‌دهند. مثلا زمانی‌که ما برنامه تدریس معلمین را در استالف به پایان رسانیدیم، سفالگران آن منطقه لوح منقوشی از سازمان ما را تهیه کردند. بسیاری از افغان- کانادایی‌ها به‌صورت رضاکار با ما همکاری می‌کنند و یا عضو سازمان ما هستند.
من هرازگاهی نامه‌هایی از افغانان دریافت می‌کنم که نشانه حمایت آنان از فعالیت‌های ماست. مثلا در همین ماه می، مردی به نام جمال از ولایت قندهار برای من نوشت: «من فکر می‌کنم شما به‌عنوان یک انسان کار خود را انجام می‌دهید، شما مفهوم و درد بشریت را درک می‌کنید. شما می‌دانید که من به‌خاطر آن‌که محصل دانشکده انجنیری هستم، حتا به روستای خود رفته نمی‌توانم. ما در داخل شهر در امن هستیم. اما من باید ریسک بیشتری بگیرم، زیرا یک هواپیما تا زمانی‌که در فرودگاه نشسته است، در امن است اما هواپیماها برای نشست ساخته نشده‌اند. پس گاهی ما باید خطر را قبول کنیم تا به حقوق خود برسیم و آینده را تغییر بدهیم. ما با شما هستیم و برای‌تان دعا می‌کنیم.» من از مطالعه این نامه سپاسگزار می‌شوم. اما در حقیقت، زمانی‌که صنف پر از معلمین را می‌بینم که فارغ می‌شوند و یا دختر جوانی را می‌بینم که برای نخستین بار به مکتب می‌روند و یا پسری را می‌بینم که خواندن و نوشتن می‌آموزد، بزرگ‌ترین پاداش برای من است. با دیدن چنین صحنه‌هایی من به کار خود افتخار می‌کنم.

هشت صبح: نظراتی وجود دارد که سازمان‌های بین‌المللی می‌کوشند تا ارزش‌های فرهنگی غرب را در افغانستان پیاده سازند؛ نظر شما چیست؟

لارین: در حقیقت، مهم‌ترین چیزهایی را که من در باره دموکراسی و مبارزه به‌خاطر حق آموختم در افغانستان بود، زیرا این افغانستان است که در آن مبارزه پویا جریان دارد. مردم در غرب فراموش کرده‌اند که برای نهادینه ساختن دولت‌داری خوب، به‌دست آوردن آزادی و حق چقدر زمان طولانی لازم است. ما فراموش کرده‌ایم که این چیزها داده نه بلکه گرفته شده‌اند. حال نوبت مردم افغانستان است که به این چیزها دست یابند، سوریه، مصر، یمن و لیبیا که به‌جای خودشان.
انسان‌ها در همه‌جا شبیه به هم‌اند. چیزهایی که ما می‌خواهیم همه شبیه به هم‌اند: غذا، مسکن، صحت خوب و خوشبختی. ما دولتی می‌خواهیم که از ما حمایت کند و به‌خاطر ارایه خدمات ابتدایی رشوه نگیرد. ما می‌خواهیم بدون ترس زندگی کنیم. ما می‌خواهیم کودکان خود را دوست داشته و آنان را به خوبی پرورش بدهیم تا انسان‌های خوبی بار آیند. ما آرزوها و رویاها داریم. ما می‌خواهیم در آرامش و سربلندی زندگی کنیم.
من با این گفته که فرهنگ ها تغییرناپذیر و فطری هستند، مخالفم. این انسان‌ها هستند که فرهنگ را به‌وجود می‌آورند و همین انسان‌ها هستند که می‌توانند فرهنگ را تغییر بدهند. و این کاری است که همه وقت انسان‌ها انجام می‌دهند. زمانی، رای ندادن زنان، نرفتن زنان به مکتب و کار نکردن در بیرون از خانه جزیی از «فرهنگ کانادایی» ما بود.
خشونت‌های خانوادگی امری بود طبیعی. ما ضرب‌المثلی در کانادا داریم که می‌گوید: «قانون انگشت شصت.» این ضرب‌المثل سال‌ها قبل زمانی به‌وجود آمد که محکمه به مردان اجازه داده بود زنان خود را لت‌وکوب کنند، اما با وسیله‌ای که درشت‌تر از انگشت شصت نباشد. امروز، در صورت بروز خشونت خانوادگی، پولیس وظیفه دارد تا با این قضایا در صورتی‌که واقع شود، به‌صورت خیلی جدی برخورد کند. پس فرهنگ‌ها در تغییراند، اما حقوق بشر ثابت. من معتقدم اساس علمی و بیالوژیکی وجود دارد که ثابت می‌کند حقوق بشر جامع است.

من به پیوند بین اخلاق و ساینس خیلی علاقه دارم و به شواهد بسیاری برخورده‌ام که نشان می‌دهد ما به‌عنوان موجودات اخلاقی به دنیا آمده‌ایم که توانایی ذاتی تشخیص درست و غلط را داریم. ما همه مالیکول‌هایی چون اکسیتوسین در خون خود داریم که به باور متخصصین اعصاب باعث تحریک احساسات اعتماد، بخشندگی و سخاوت، محبت، صدقه و شفقت می‌شود. ما همه این اکسیتوسین را در بدن خود داریم، بدون در نظرداشت این‌که افغان هستیم، کانادایی و یا هم کس دیگری. ما همه بروی کودکان لبخند می‌زنیم، ما همه یکسان هستیم.
ما به مثابه انسان‌ها، با ظرفیتی خلق شده‌ایم که هنگام دیدن رنج دیگر انسان‌ها احساس همدردی می‌کنیم. اما همدردی تنها یک پدیده احساسی نیست، بلکه به‌صورت بیولوژیکی و ژنیتیکی در وجود ما نهادینه گردیده است. زمانی‌که انسان دیگری را می‌بینید که رنج می‌کشد، چه احساس می‌کنید؟ زمانی‌که کسی را می‌بینید که انگشت خود را بریده است، چه احساس می‌کنید؟ تکان می‌خورید، درست است؟ این کار را ما به‌صورت خودکار انجام می‌دهیم؛ به‌دست خود ما نیست.
در این صورت، اگر گفته شود «ارزشی» چون حقوق زن و یا «ارزشی» چون دموکراسی مربوط به غرب است، نشانه تکبر غلیظ غربی‌ها خواهد بود. این ارزش‌ها مربوط به همه است. یکی از فلاسفه مورد علاقه من، پاسکال بروکنر زمانی نوشته بود: «روشنگری مربوط به کل بشریت است، نه صرف برای چند انسان برگزیده در اروپا و یا امریکای شمالی که با تکبر، مثل کودکان نازدانه آن را به خود نگهدارند و مانع دسترسی دیگران به آن شوند.» ما همه سزاوار خوشبختی و عزت هستیم و این زمانی به‌دست می‌آید که حقوق ابتدایی انسانی ما محافظت شده باشد.

هشت صبح: آیا شما در افغانستان احساس امنیت می‌کنید؟

معمولا من خیلی احساس امنیت می‌کنم. من یک زندگی دوست‌داشتنی و عادی در آن‌جا دارم. دوستان زیادی دارم. همیشه غذاهای خوشمزه می‌خورم، جاهای دیدنی می‌روم. مرادخانی، روضه در مزارشریف و غارهای نقاشی شده در بامیان را دیده‌ام. بدون شک آزادی رفت‌وآمد را که در کانادا داشتم، این‌جا ندارم و دلم برای دویدن و قدم زدن در بیرون تنگ می‌شود. اما من فکر می‌کنم تصوری را که اغلب کانادایی‌ها در مورد افغانستان دارند، بسیار نادرست است. زیرا آن‌ها تنها رُخ جنگ را در افغانستان می‌بینند و بس. اگر کانادایی‌ها دقیق‌تر به افغانستان نگاه کنند، بسیار چیزهای دیگری هم است که می‌توانند ببینند. آن‌ها انسانانی را خواهند دید که خیلی به آنان شباهت دارند.
موضوعی است که من همیشه به آن اشاره می‌کنم: تعداد کسانی‌که در جنگ مواد مخدر در مکزیک طی دهه گذشته کشته شده‌اند، به مراتب بیشتر از کشته‌شدگان جنگ در افغانستان است. اما هنوز هم کانادایی‌ها هر سال برای گردشگری به مکزیک می‌شتابند. این گفته به این معنی نیست که افغانستان خطرناک نیست. اما تراژیدی‌های این کشور به مراتب نسبت به دست‌آوردهایش برجسته‌تر می‌گردد. من بیشتر علاقه دارم تا روی مشترکات ما با افغان‌ها تمرکز کنم تا روی تفاوت‌های‌مان.

هشت صبح: فعالیت‌های خود را پس از ۲۰۱۴ در افغانستان چگونه می‌بینید؟

نگرانی ما این است که شاید تمویل برنامه‌های ما در آن زمان دشوار باشد و مثل هر کس دیگر ما نگران امنیت هستیم. اما بدون نظر داشت این‌که چه واقع می‌شود، ما در افغانستان خواهیم بود. شخصا خود من وعده می‌دهم که بدون در نظرداشت شرایط آن‌جا خواهم بود. اگر چه شاید من در حیات خود شاهد تحقق تمام آرزوهایم برای افغانستان نباشم، اما حاضرم تمام زندگی خود را صرف این کار بکنم و از هر لحظه آن لذت ببرم.

این مصاحبه در روزنامه هشت صبح به نشر رسیده است.

http://8am.af/1392/05/06/dr-lawrin-afghanistan-work-life/