جهانی شدن و توسعه سیاسی در افغانستان پسا طالبان

رامش نوری

Ramish.noori786@gmail.com

مقدمه

امروزه جهانی شدن به عنوان یکی از فراگرد های مهم حیات اجتماعی و سیاسی تاریخ جوامع انسانی مطرح است و به دلیل تاثیر گذاری فزاینده ای که در عرصه های مختلف حیات سیاسی و اجتماعی در مقیاس های خورد، میانی و کلان دارد تبدیل به یکی از موضوعات اساسی علوم اجتماعی و در حین حال سیاسی شده است. این موضوع در ارتباط با مباحثی چون تغییرات اجتماعی، سیاسی و توسعه اهمیت و مرتبت ویژه ای را کسب نموده است به گونه ای که کمتر نوشته ای را می توان در مباحث مربوط به توسعه یافت که مباحث مربوط به جهانی شدن را در اشکال متنوع آن، از حیث صوری و محتوایی، مورد توجه قرار نداده باشد.

در دهه 1960 مطالعه کنندگان جهان « به شیوه های گوناگون استدلال می کردند که بررسی مسائل مربوط به مسیر، مشخصات و پویایی های جوامع ملی در دنیای مدرن که تنها در قالب مطالعات تطبیقی صورت می گیرد تا حد زیادی متضمن مغفول گذاشتن الزامات جهانی بوده است. به بیان دیگر موضوعاتی چون نوسازی، توسعه و مانند اینها چنان مورد بررسی قرار می گرفت که گویی هیچ رابطه ای بین جوامع ملی وجود ندارد، چه رسد به لحاظ کردن این احتمال که در فراسوی پدیده ی همکنشی بین جوامع یک وضعیت میانی با گوهر خاص خود نیز وجود دارد. بنابر این جهانی شدن و حضور جامعه ی جهانی در افغانستان پس از سال 1380 باعث گردیده که این کشور در فرّایند توسعه سياسي یعنی تبلور شكل گيري قالب فكري جديد كه درآن فرآيندي نهادين از حركت پيشرونده ولي متعادل ، خواه افزاينده و با ثبات سياسي ايجاد گردیده كه در آن يك جماعت انساني سياسي به سوي مشاركت فعالانه سياسي شهروندان خود داوطلبانه ، آگاهانه و عاقلانه گام برمیدارد تا براي كليه مشكلات مختلف اجتماعي ، اقتصادي و سياسي خود را از لحاظ سياسي با همدلي و به طور غير خشونت آميز راهجويي مدبرانه و پویا داشته باشند و در عین حال انتخابات را برگزار نموده، گسترش آزادی های سیاسی و مدنی و نهادینه سازی حاکمیت قانون در این کشور نماید.

گفتار اول

الف) جهانی شدن و توسعه سیاسی در دیدگاه لیبرالیستی

موافقان جهانی شدن که بیشتر بر چسپ لیبرالی به آنها زده شده است معتقد اند که جهانی شدن پروسه ای است که کشور ها را در فرآیند توسعه قرار داده است. جهانی شدن، احساس انزوا را در جهان در حال توسعه تخفیف بخشیده و به مردم این کشور ها امکان داده به دانشی دست یابند که یک قرن پیش حتی در اختیار مرفته ترین افراد هیچ کشوری قرار نداشت، استیگلیتز معتقد است که « جهانی شدن ارتباط و پیوند بین کشور ها را که گاهی تحت عنوان وابستگی متقابل از آن یاد می شود را نیز تقویت نموده است. جهانی شدن پیوند و ارتباط میان کشور ها را افزایش داده و این ارتباط زمینه را برای فشار های عمومی هماهنگ شده ای در سطح جهان چون صرف نظر کردن از بدهی های برخی از کشور های فقیر و نیز کمک های خارجی را فراهم نموده است.»

استیگلیتز می افزاید که جهانی شدن منافع عظیمی چون موفقیت آسیای شرقی، به خصوص به خاطر استفاده از فرصت های تجاری و دسترسی بیشتر به بازار ها و دانش های فنی را به دنبال داشته است. جهانی شدن بهداشت و درمان بهتر را با خود آورده و در عین حال باعث گردیده است که توسعه سیاسی را در کشور های که توسعه نیافته اند، حکومت داری مردم وجود ندارد به ارمغان آورده است.

به نظر سمیر امین جهانی شدن چند قطبی می تواند به توسعه و تکامل اجتماعی و سیاسی کمک کند و از این طریق دموکراتیزاسیون اجتماعی را رشد و گسترش خواهد بخشید و موجب کاهش انگیزه های تعارض و برخورد خواهد شد.

جهانی شدن می تواند تغییر شکل یابد و وقتی این کار صورت گرفت، و به درستی و متخصصانه انجام شد، به طوری که همه کشور ها در سیاست گذاری هایی که بر آنها تاثیر می گذارد نقش داشته باشند، امکان این خواهد بود که اقتصاد جهانی جدید به وجود آید که در آن رشد ، نه فقط پایدار تر و آسیب ناپذیر تر است ، بلکه ثمرات این رشد به نحوی عادلانه تر میان همه تقسیم شود.

رامش نوری نویسنده مقاله www.arghawan.org

رامش نوری نویسنده مقاله
www.arghawan.org

از موارد که به عنوان پیامد های مثبت جهانی شدن در عرصه های توسعه سیاسی از سوی دانشمندان لیبرال یاد می شود، افزایش آگاهی کنشگران سیاسی و اجتماعی در عرصه های مختلف محلی و ملی نسبت به حقوق و نقش های اجتماعی و سیاسی شان است. به عبارت دیگر نقشی که این فرایند در احیای عاملیت انسانی و در نهایت توسعه سیاسی و اجتماعی داشته است، به گونه ای که افزایش آگاهی های جهانی و بسط فرهنگ سیاسی نو یعنی توجه بیشتر به توده های مردم در همه جوامع در حال توسعه و دموکراسی و مساله حقوق بشر آثار تیین کننده و مهمی بر تغییر مناسبات قدرت در این جوامع خواهد بود داشت و از آن جای که مساله توسعه نیافتگی اساساً مساله ای مرتبط با مناسبات قدرت در این نوع جوامع است محتملاً این تغییرات بخشی از موانع توسعه و در عین حال توسعه سیاسی در این جوامع را از میان برداشته یا به نحو چشمگیری کاهش خواهد داد.

در نتیجه پیامد های مثبت حاصل شده در برخی از بخش های جهان موجب شده که طرفداران جهانی شدن بر این باور تاکید نمایند که جهانی شدن نه تنها موجب افزایش فقر توسعه نیافتگی نمی شود بلکه راه حل های اصلی برای محو فقر و توسعه، توسعه سیاسی و توسعه نیافتگی می باشد. به نظر آنها جهانی شدن به جای اینکه مانع توسعه باشد و نابرابری را افزایش دهد موجب بهبود چشم انداز های توسعه دولت ها می شود و به کاهش نابرابری در جهان کمک می کند.

بر اثر انتقال تولید و سرمایه گذاری از جانب شرکت های چند ملیتی به دولت هایی که تازه در حال صنعتی شدن هستند، تقسیم کار جهانی جدید به جود آمده که این امر فرصت های جدیدی برای توسعه می آفریند.

گفتمان نئولیبرالیتی نشان می دهد که جهانی شدن اقتصاد تنها راه واقعی کاهش فقر جهانی است و در این جال این گفتمان تاکید بر دموکراسی سازی یا مردمی سازی حکومت در جهان برای توسعه ی سیاسی کشور های در حال توسعه تاکید می نماید.

ب‌) جهانی شدن و توسعه سیاسی در دیدگاه مارکسیستی

مخالفان فرایند جهانی شدن استفاده از مفهوم جهانی کردن یا جهانی سازی را بر مفهوم جهانی شدن ترجیح می دهند و این را در قالب دیده گاه های توسعه ارائه می نمایند. زیرا به زعم آنها جهانی سازی فرایندی است که مبتنی بر قصد و برنامه از پیش تعیین شده است. آنها جهانی سازی را مترادف با پذیرش نظام سرمایه داری به خصوص از نوع آمریکایی آن می دانند به گونه ای که طرفداران برنامه جهانی سازی ادغام در جهان سرمایه داری را سازو کاری برای مبارزه با توسعه نیافتگی می دانند. استیگلیتز یکی از صاحب نظران به نام توسعه اقتصادی در کتاب ارزنده « جهانی سازی و مسائل آن» جهانی سازی را به خصوص در ارتباط با توسعه کشور های در حال توسعه مورد واکاوی قرار داده است. به نظر او جهانی سازی واقعیتی متناقض است که همزمان مورد ستایش و نکوهش است. فرایندی است که نمی توان به سادگی از کنار آن گذشت زیرا چنین کاری نه ممکن و نه مقبول است. جهانی سازی عبارت است از نزدیک شدن کشور ها و ملت های جهان که نتیجه کاهش شدید هزینه های حمل و نقل و ارتباطات و نیز رفع موانع مصنوعی است که در راه جریان کالا ها و خدمات، سرمایه، دانش ( و تا حدودی افراد) قرار دارد. جهانی سازی تاسیس نهاد های تازه ای را سبب شده که همراه با نهاد های موجود در داخل مرز های کشور ها به فعالیت مشغول اند. چنین فرآیندی برخوردار از متولیانی نیز هست آن چنانکه استیگلیتز صندوق بین المللی پول، بانک جهانی و سازمان تجارت جهانی را متولیان اصلی جهانی سازی می داند.

« جهانی سازی ته ترتیبی که تاکنون دنبال شده به وعده های هواداران آن جامعه عمل نپوشانیده ، و یا آنچه که می تواند و یا باید برسد، نرسیده است. در برخی موارد، رشد اقتصادی و توسعه ای سیاسی اساساً حاصل نشده و اگر هم شده منافعش عاید همگان یا منفعت سیاسی برای تمامی مردم نشده است. برایند سیاست های تحت « تفاهم واشنگتن» غالباً این بوده که تعداد کمی به هزینه بسیباری دیگر، و عموماً طبقات مرفه به هزینه فقرا، منتفع شده اند.

در بسیاری از موارد، منافع و ارزش های بازرگانی یا سیاسی بر نگرانی های زیست محیطی، مردم سالاری، حقوق بشر و عدالت اجتماعی چربیده است»

به گونه ای که معمولاً نقد جهانی سازی معطوف به این نکته است که در قالب فرایند جهانی سازی بر ابعاد اقتصادی و سیاسی نسبت به دیگر ابعاد حیات اجتماعی اولویت بیشتری داده می شود. چنین نقدی زمانی که با توجه به مباحث اقتصادی و سیاسی صرف چون ابعاد مالی و بازار گرایی اقتصادی مربوط به نظام سرمایه داری صورت می گیرد و یا معطوف به سیاست های تعدیل در کشور های در حال توسعه می شود، شدت بیشتری پیدا می کنند. به تعبیر شولت سیاست های نولیبرالی که بر بازار آزاد و لغو یارانه های دولتی تاکید دارند خود مقوی نابرابری فرصت بوده اند. « دولت های عضو سازمان توسعه و همکاری اقتصادی در حالی که برای آزاد سازی در جنوب موعظه می کنند، خود یارانه های متعدد و سایر انواع مداخله در بازار را به کار بسته اند که به حفظ و گسترش برتری آن ها بر کشور های فقیر کمک کرده است»

اقتصاد آزاد معمولاً حامی عوامل قدرتمند آزاد است که درشمال مستقر هستند. سازمان تجارت جهانی سریع ترین آزادی سازی را در زمینه های صنعتی و مالکیت معنوی که منافع کشور های شمال را تامین می نماید انجام داده است در حالی که در زمینه هایی مثل کشاورزی و منسوجات که آزادی سازی تجارت ممکن است برای منافع کشور های جنوب فرصت های بیشتری را فراهم کند حرکت های کند تری را از خود نشان داده است.

در نتیجه جهانی سازی موجب تشدید فرایند قطبی شدن جهان شده و فاصله بین شمال و جنوب هر روز عمیق تر و گسترده می شود. مخالف معتقدند که « غرب حتی وقتی متهم به ریاکاری نیست، سیاست جهانی سازی را دنبال می کند و مراقب است تا منافع این کار به نحوی نا مناسب و به زیان کشور های در حال توسعه تقسیم شود».

یکی از مواردی که این سیاست را به خوبی هویدا می کند برخورد و سیاست دوگانه ای است که جهان سرمایداری به اصطلاح آزاد در مورد پرداخت رایانه ها دارد. « کشور های صنعتی بر روی محصولات کشاورزی خود یارانه می پردازند و از این راه رقابت را برای کشور های در حال توسعه، دشوار می کنند، در حالی که به کشور های در حال توسعه فشار می آورند تا یارانه محصولات صنعتی خود را حذف کنند. نگاهی به رابطه مبادله (که عبارت است از نسبت قیمت هایی که کشور های توسعه یافته و کمتر توسعه یافته روی محصولات خود می گذارند) پس از موافقت نامه تجاری سا 1995 روشن می نماید که تاثیر خالص این امر، کاهش بها کالا های برخی از کشور های فقیر است در قیاس با آنچه بابت وارداتشان می پردازند. نتیجه این شده که بعضی از فقیر ترین کشور های جهان عملاً وضع بدتری پیدا کرده اند.

حتی در مقیاس جهانی نیز هزینه هایی که جهانی سازی به دنبال داشته است هزینه های در خور توجهی هستند. به نظر استیگلیتز منافع جهانی سازی چنان نبوده که هواخواهان آن ادعا کرده اند. بهایی که بابت آن پرداخت شده بیش از آن بوده که هواداران ابراز کرده اند، چرا که به محیط زیست صدمه زده، فرایند های سیاسی به فساد کشیده شده و سرعت تغییرات، فرصت لازم برای تطابق فرهنگی را در اختیار ا کشور ها نگذاشته است. بحران هایی که سبب بیکاری های وسیع شده به نوبه خود مسائل بلند مدت تری مثل فروپاشی اجتماعی را به دنبال داشته است که نمونه های آن را از بروز خشونت های مناطق شهری آمریکای لاتین گرفته تا درگیری های نژادی در دیگر نقاط جهان، مثل اندونزی می توان مشاهده کرد.

ج‌) جهانی شدن و توسعه سیاسی در دیدگاه میانه

آن گونه که در مباحث گذشته در رابطه به جهانی شدن بحث شد، که نگرش ها و رویکرد های متفاوتی در این بحث وجود داشت، گروهی جهانی شدن را پروسه ی می دانستند که به اقتضای سیر تمدنی و گذشت زمان و پیشرفت تکنالوژی به وجود آمده است و همگام با توسعه می باشد، اما بر عکس گروهی نیز جهانی شدن را به عنوان پروژه ی از قبل طرح شده دانسته که در پی جهانی سازی می باشد و به شعار توسعه، کشور های جهان سوم را در یوغ استعمار جدید خویش می کشانند، هر یک از رویکرد های یاد شده در پیوند به پیشنیه تاریخی، مبانی نظری، ویژگی ها و لوازم و آثار جهانی تفسیر های متفاونی را مطرح می کنند. به رغم اختلاف نظر در مورد تعریف جهانی شدن و به عنوان نقطه اشتراک هر دو رویکرد، ( جهانی شدن دو چهره ی ایدولوژیک و تکنولوژیک دارد؛ به عبارت دیگر، جهانی شدن چه به عنوان پروسه و چه به عنوان پروژه دارای ابعاد سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی است. این ابعاد را از منظر فکریو نظری می توان در دو حوزه ی کلی با عنوان «بعد ایدلوژیک» که ماهیت و محتوای فکری، باید ها و نباید ها و نظام ارزشی موجود در آن است بحث می نماید. این چهره ، چهره تعارض زا است. در حقیقت چهره ی ایدئولوژیک جهانی شدن؛ ایدئولوژی های مخالف را با تعارض وامی دارد. و «بعد تکنالوژیک» که ظاهری و ابزاری است، از آن بعنوان تکنولوژی ارتباطات و عامل انفجار اطلاعات یاد میشود، چهره تعارض زا نیست. در این رویکرد جهانی شدن بیانگر عالمگیر شدن تکنولوژی مدرن در عرصه های مختلفی زندگی بشر بخصوص در عرصه ارتباطات می باشد. این چهره جهانی شدن چهره ی سازگاری بوده و اما در مورد دیدگاه های متفاوت وجود دارد. بنابر این از این جاست که سر و کله ی دیدگاه میانه نیز به میان می آید که جهانی شدن را یک پدیده ی تاریخی می داند که در آغاز همزاد تکنالوژی مدرن بوده و در ادامه می تواند که به پروژه تبدیل شود، و این دیدگاه اعتقاد دارد که جهانی شدن هم مثبت است و هم منفی بستگی به وضعیت فرهنگ ها و ملت ها دارد.

گفتار دوم

الف: موافقین جهانی شدن و توسعه سیاسی در افغانستان

با ورود جامعه جهانی در افغانستان طبعیتاً پروسه ی جهانی شدن و توسعه ساختار های سیاسی افغانستان را در پی داشته است، این پروسه در واقع موافقین را در کنار خود دارد که در پژوهش حاضر به گونه ی اشاره به آنها پرداخته می شود.

یک:  جامعه مدنی

بعد از فروپاشی رژیم سیاه طالبان، افغانستان در واقع محور مباحث شهروندی، آزادی بیان ایجاد و تشکل های جامعه مدنی و احزاب سیاسی گردید. جامعه مدنی به مجموع سازمان‌ها و نهادهای مدنی و اجتماعی داوطلبانه‌ای اشاره دارد که بنیان جامعه ای پویا را پی می‌ریزند و از نظر داوطلبانه‌بودن، در تضاد با ساختار تحمیلی حکومت و موسسه‌های بازرگانی و بازار هستند. جامعه مدنی یکی از ارگان هایست که بیشتر از آزادی های مدنی شهروندان افغانستان دفاع نموده و خود سردمدار دفاع از حقوق شهروندان کشور می نامد. جامعه مدنی رابطه الزامی با دموکراسی دارد بدلیل اینکه در دموکراسی ها منبع و سرچشمه قدرت مردم هستند، قدرت توسط مردم اعمال می شود و اهداف قدرت هم رفاه و منافع مردم می باشد. پس به این نتیجه می رسیم که جامعه مدنی یکی از پیشتاز ترین نهاد های است که با جهانی شدن و توسعه سیاسی رابطه ی محکم و گسست ناپذیری داشته است و این امر باعث می گردد که بیشتر جهانی گرایی و توسعه گرا باشد تا منزوی و طرفدار جبر گرایی.

 دو: حزاب سیاسی

افغانستان در واقع کشور است که هیچ حزب سیاسی به معنایی واقعی آن که ماشین متحرک حکومت های دموکراتیک می باشد ایجاد نگردیده است، بنابر این احزاب که در افغانستان ایجاد و تاسیس گردیده بیشتر در بستر های قومیت، زبان، سمت، مذهب و بسا مسایل دیگر ایجاد و تاسیس شده است اما در کنار این همه مسایل احزاب در افغانستان وجود دارد که بعد از فروپاشی طالبان دایه ای جهانی شدن و توسعه سیاسی را درکشور حمایت نموده اند که از او احزاب می توان از جمعیت اسلامی افغانستان، شورای متحد ملی افغانستان که دایه ی توسعه سیاسی را بر اساس تغیر نوع نظام سیاسی می دانست می توان نام برد و هستند احزاب لیبرال که زیر خط مشی لیبرالیسم فعالیت می نمایند و بیشتر طرفدار حضور خارجی ها و توسعه سیاسی بعد از یک دهه رژیم سیاه می باشند.

 سه: تکننوکرات های غربی

بعد از ریختن پایه های قدرت رژیم سیاه طالبان در کشور، افغانستان در واقع محل ورود افراد گردید که بیشتر در غرب زیست نموده بودند و در آن جا، در طول سالیان متمادی که در کشور جنگ و بی نظمی، کشت و خون جریان داشت، این ها در تحصیل و فراگیری علم در آن کشور ها به سر می بردند، ایجاد حکومت موقت و بلاخره حکومت انتخابی باعث گردید تا این افراد به کشور بر گردند و سهم در قدرت سیاسی پیدا نمایند. از آن جائیکه این افراد بیشتر در مکاتب و دانشگاه های غربی تحصیل نموده بودند، افکار شان نیز غرب زده بود و بیشتر طرفدار حضور غربیان و جامعه جهانی در کشور بوده ومی توان این افراد را از زمره افراد به حساب آورد که طرفدار جهانی شدن و توسعه سیاسی کشور هستند.

چهار: قوماندان های جهادی

گروه دیگر که بیشتر جهانی شدن و توسعه سیاسی را در شکست طالبان شاهد بودند و جهانی شدن یا حضور غربی ها را در بازسازی کشور می توان محصول زحمات این گروه دانست، در واقع قوماندان های جهادی بودند که سلاح را کنار گذاشته تصمیم در بازسازی کشور و ایجاد یک کشور که با معیار های جهانی هم طراز باشد کمر همت بستند.

ب) مخالفین جهانی شدن و توسعه سیاسی در افغانستان

یک: طالبان

طالبان نام گروهی شبه نظامی مخالف دولت جمهوری اسلامی افغانستان است که عمدتاً پشتونند و سخت باورمند به عقاید و باور های پشتنونوالی می باشند. این گروه بیشتر محصول فرآیند های سیاسی دهه های 80 و 90 و در حین حال مداخلات کشور های چون آمریکا، پاکستان و عربستان سعودی می باشد. چنانچه بعدا هم توسط مسئولین مقامات این کشورها به این مسئله اذعان گردید. طالبان عمدتا از افرادی که در مکتبهای دینی اهل سنت بویژه در عربستان و پاکستان تحصیل می کردند تشکیل گردیده است . عدم وجود مدرسه های مدرن و امکانات آموزشی در افغانستان موجب گردیده بود که مکتبخانه های مذهبی از اهمیت ویژه ای برخوردار بوده و تعداد کثیری از افغانها در آن به تحصیل بپردازند و لذا طلبه های آموزش دیده توسط عربستان و پاکستان بعد از بازگشت به افغانستان به تدریس در این مکتبخانه ها مشغول بوده و عقاید خود را گسترش می دادند . ناامنی ، جنگهای متوالی و فقر حاد جامعه افغانستان ، شرایط را برای پذیرش دیدگاه این گروه فراهم کرد.

اما بعد از این که این گروه بخش های زیادی از افغانستان را متصرف شدند، یک نوع ادعای برتری نژادی و تطبیق مذهب تندرو تر، ایدئولوژی متحجرگرایانه، افراط در تطبیق شریعت و سرکوب اقوام غیر پشتونی و افراد که در واقع طرفدار ایدئولوژی تمامیت خواهان شان نبودند را خط مشی سیاسی خود قرار دادند.

طالبان در واقع گروه هستند که با ذهنیت قبیلوی، اندیشه های جزم گرایانه، تفکر متمرکز سیاسی که در محور قدرت سیاسی قبیله می چرخد هیچگاه تن به گفتمان جهانی شدن و توسعه سیاسی نمی دهند به دلیل اینکه، قبیله دو عنصر کلی و عام دارد، یک اینکه “خودی”، خودی در واقع مفهوم است که به افراد خطاب می گردد که جز قبیله باشد و جالب این است که این “خودی” از خون و اجداد مشترک قبیله باشد و در حین حال حتی اگر افراد خودی توانایی اداره مملکت را نداشته باشد در پست های کلان دولتی گماشته می شوند و “دیگری” واژه و مفهوم ایست که به افراد خطاب می گردد که خارج از قبیله بوده و در بسا مواقع دشمن خطاب می گردد. در عصر جهانی شدن که مرز ها کمرنگ شده و فرهنگ ها با هم یک نوع گفتگوی فرهنگی را ایجاد نموده است، این گفتگوی فرهنگی و دریدن مرز ها یا کمرنگ شدن مرز ها شورش علیه ارزش های قبیلوی است که بر محور “خودی” می چرخد. بنابر این طالبان به عنوان گروه که از جویبار قبیله آب خورده اند به هیچ وجه طرفدار پروسه جهانی شدن وتوسعه سیاسی با داشتن ارزش های قبیلوی نیستند.

دو: گلبدین حکمتیار

آقای حکمتیار یکی از کسانی است که به هیچ وجه نه تنها در این عصر کنونی بلکه در دوران جهاد نیز طرفدار جهانی شدن و توسعه سیاسی نبود. عدم طرفدار بودن آقای حکمتیار را چند موضوع کلی تشکیل می دهد که قرار ذیل بیان می گردد:

الف. اندیشه های جزم گرایانه، تمرکز گرایانه؛

اندیشه های جزم گرایانه و جبر اندیشانه ی حکمتیار باعث گردید که حکومت جهادی فروپاشد و این اندیشه های حکمتیار باعث گردیده است که حتی با حکومت کنونی که جامعه جهانی را در کنار خود دارد کنار نیآید.

ب. حکمیتار یکی از افراد است که وابستگی بسیار جدی با آی اس آی پاکستان دارد و بدون رای پاکستان به هیچ وجه توانایی اقدام را ندارد. پاکستان به عنوان کشور همسایه افغانستان هیچگاه طرفدار این نیست که در کنار خود یک افغانستان قوی و توان مند و در آن سوی مرز، هندوستان اتمی را در کنار خود داشته باشد. بنابر این سعی می ورزد تا افغانستان را توسط مهره های خویش که یکی آن هم حکمتیار است در آتش بحران های سیاسی، نظامی و اقتصادی قرار دهد.

ج. قبیله گرایی حکمتیار؛

حکمتیار یکی از افراد است که بیشتر از جویبار قبیله آب نوشیده است و سعی می کند تا به جای همگرایی با کشور های خارجی یک نوع واگرایی را که در نهاد قبیله و جز ارزش های قبیله ای است را در پیش گیرد.

نتیجه گیری

در یک نتیجه گیری کلی می توان گفت که در گفتار اول، جهانی شدن در ابعاد لیبرالیستی، مارکسیستی و میانه بحث صورت گرفته است. دیدگاه لیبرالیستی در واقع معتقد است که جهانی شدن پروسه ای است که کشور ها را در فرآیند توسعه قرار داده است. جهانی شدن، احساس انزوا را در جهان در حال توسعه تخفیف بخشیده و به مردم این کشور ها امکان داده به دانشی دست یابند که یک قرن پیش حتی در اختیار مرفته ترین افراد هیچ کشوری قرار نداشت. دیدگاه مارکسیستی فرایند جهانی شدن استفاده از مفهوم جهانی کردن یا جهانی سازی را بر مفهوم جهانی شدن ترجیح می دهند . در این دیدگاه تاکید روی پروژه بودن جهانی شدن و توسعه سیاسی دارند نه به عنوان یک پروسه. دیدگاه میانه جهانی شدن و توسعه سیاسی را یک پدیده ی تاریخی می داند که در آغاز همزاد تکنالوژی مدرن بوده و در ادامه می تواند که به پروژه تبدیل شود، و این دیدگاه اعتقاد دارد که جهانی شدن هم مثبت است و هم منفی بستگی به وضعیت فرهنگ ها و ملت ها دارد.

در گفتار دوم پژوهش حاضر تاکید بیشتر روی مخالفین و موافقین جهانی شدن و توسعه سیاسی در افغانستان پسا طالبان صورت گرفته است. جامعه مدنی یکی از ارگان هایست که در واقع در زمره موافقین جهانی شدن و توسعه سیاسی قرار دارد، جامعه مدنی یکی از ارگان هایست که بیشتر از آزادی های مدنی شهروندان افغانستان دفاع نموده و خود سردمدار دفاع از حقوق شهروندان کشور می نامد. جامعه مدنی رابطه الزامی با دموکراسی دارد بدلیل اینکه در دموکراسی ها منبع و سرچشمه قدرت مردم هستند، قدرت توسط مردم اعمال می شود و اهداف قدرت هم رفاه و منافع مردم می باشد. احزاب سیاسی هر چند به معنایی واقعی آن در کشور شکل نگرفته است اما در بطن خود احزاب را دارا است که اندیشه جهانی و محور توسعه سیاسی را در خود دارد. از جمله این احزاب می توان از جمعیت اسلامی و احزاب لیبرالیستی در کشور نامید. قوماندان های جهادی که بعد از فروپاشی رژیم سیاه طالبان به اریکه ای قدرت رسیدند و سلاح را کنار گذاشت و در این وضعیت از مباحث که جامعه جهانی در افغانستان مطرح می نمودند و طبیعتاً این مباحث توسعه سیاسی را نیز در کنار خود داشت استقبال و عملی نمودند.

از جمله مخالفین جهانی شدن و توسعه سیاسی می توان از گروه شبه نظامی مخالف دولت جمهوری اسلامی افغانستان نام برد. طالبان در واقع گروه هستند که با ذهنیت قبیلوی، اندیشه های جزم گرایانه، تفکر متمرکز سیاسی که در محور قدرت سیاسی قبیله می چرخد هیچگاه تن به گفتمان جهانی شدن و توسعه سیاسی نمی دهند.

گلبدین حکمتیار، جز افراد است که با جهانی شدن و توسعه سیاسی بنابر موارد ذیل در مخالفت می باشد، حکمتیار دارای اندیشه های جزم گرایانه و تمرکز گرایانه، قبیله اندیشی و وابستگی بیش از حد به آی اس آی سازمان استخبارات پاکستان در واقع یکی از سر سخت ترین مخالفین جهانی شدن و توسعه سیاسی در کشور محسوب می شود.