Category Archives: تاریخ

جستاری در نام و نشان ساسان و ساسانیان

نويسنده: جواد مفرد کهلان

مطابق گفتۀ علی مظاهری در جلد دوم کتاب جادۀ ابریشم، منابع بیزانسی و چینی (آمیانوس مارسلینوس و تاریخنامه تانگ شو) تبار ساسانیان از سکاها است. آمیانوس مارسلینوس گوید:

“همه آلانها دارای انضباط سپاهیگری هستند و در سایه همین قسم زندگی است که ساسانیان نیز که اصلاً سکایی نژاد هستند تا این درجه استعداد جنگی دارند (صفحۀ ۷۵۹ جلد دوم جادۀ ابریشم). تاریخنامه تانگ شو چینیان نیز می گوید: ” شاه پوسه (پادشاهان ساسانی پارس) زادۀ یک شاخه جدا شده از کوشان شاهان (سکائیان سمت افغانستان) بود (صفحۀ ۷۱۷ جلد دوم جادۀ ابریشم). این گفتۀ منبع چینی با مندرجات کتاب پهلوی اردشیر بابکان و شاهنامه فردوسی همخوانی دارد که ساسانیان را ایرانی تبارانی مهاجر به سمت هندوستان عودت داده شده از آنجا به سمت پارس معرفی می نمایند.

خون ناحق دست از دامان قاتل بر نداشت

خون ناحق دست از دامان قاتل بر نداشت

نویسنده: عبدالرحیم احمد پروانی

فهرست پنج هزار انسان بیگناهی که در کشتارگاه های مخوف حزب دموکراتیک خلق بین سال های 1357 – 1358 بیرحمانه و سنگدلانانه به  شهادت رسیدند، توسط دادستانی عالی کشور شاهی هالند به نشر رسید. این فهرست که مهمترین سند در نوع خود در زمینه جنایات بشری در افغانستان از سال 1978 به اینسو می باشد، به خوبی نشاندهنده آن است که سازمان اگسا، مهمترین نهادی که خود را حافظ منافع حزب دموکراتیک خلق و رژیم به اصطلاح خلقی می دانست چگونه با زیر پا نهادن همه موازین انسانی، ملی و اخلاقی هموطنان ما را به نام های مختلف قصابی و سر به نیست می کرد. اسدالله سروری رییس این سازمان خونخوار هنوز در قید حیات است و در کابل به سر می برد. با آنکه چند سال قبل دادگاهی در کابل دایر شد تا این قصاب بیرحم را محاکمه کند، اما دست هایی به کار افتاد و اسدالله سروری به سزای اعمالش نرسید. این هم آشکار است که این فهرست فقط نمونه ای از جنایات و کشتار این قصابان است. مردم ما شاهدند که پس از قتل تره کی فهرستی در وزارت داخله در کابل و نیز در ولایات به نشر رسید که حاوی نام هزاران نفر از کسانی بود که توسط اگسا به شهادت رسیده بودند.

تاریخ در سیمای قهرمانان – بخش دوم وپایانی

سرفرازان

بخش دوم و پایانی

امان الله و دوستانش

باید با این گفته موافق بود که بخت برای کسی که می خواهد به هر قیمت به قدرت باقی بماند، نسبت به آنکه قدرت را برای دستیابی به هدف معینی می خواهد، بیشتر یاری می کند[1].  امان الله خان به گروپ دوم متعلق بود. او یکی از بهترین رهبران آغاز قرن 20 بود که می خواست در جامعه سنتی خود اصلاحاتی به وجود بیاورد. به یمن استعداد ذاتی ای که داشت او از قدرت خود با اختلاط دستاوردهای تمدن غیر اسلامی و نسخه های فرهنگی اروپایی برای نوسازی جامعه افغانی استفاده می برد. با اینحال، او قادر شد که مردم افغانستان را فقط برای پس زدن تهاجم خارجی انگلیس ها در سال 1919م زیر یک بیرق گرد آورد. در سیاست داخلی خود، او علماء، صوفیان و بسیاری از قبایل را علیه خود شورانیده بود. در عین زمان، هنگامی که قیام کننده گان با هیاهوی کرکننده سوی کابل مارش می کردند، کسی می توانست امان الله را با این گفته آرامش ببخشد که او به حیث یک اصلاحگر (ریفورمیست) ناکام مانده، اما به حیث شاه هنوز میدان را نباخته است. اما برای خود امان الله بیشتر این موضوع اهمیت داشت که او در حقیقت باخته بود و به همین علت جزییات تخنیکی و برخوردهای تکتیکی برای حفظ قدرت برای او مهم نبود. پسان ها او از قندهار تلاش های ناوقتی را برای بازگرفتن قدرت انجام داد، اما این تلاش ها بدون کدام حرارت خاصی صورت گرفت و نتیجه ای در پی نداشت. برای امان الله قدرت به خاطری ضرورت بود که می خواست افغان ها را به جایی که لازم می دید، هدایت کند؛ نه برای آنکه آن را با ملا ها و زمینداران تقسیم کند. او تلاش می کرد تا شرایطی را به وجود بیاورد که به او اجازه دهد تا اصلاحات آغاز شده را دو باره زنده سازد. اما چانس رسیدن به چنین شرایطی روز به روز کمتر و کمتر شده می رفت. دانستن این نکته که یگانه اصلاحگر موفق مسلمان در آن زمان کمال اتاترک بود که توانسته بود عمامه های ترک ها را به شاپو های ایرانی مبدل ساخته و الفبای عربی را به لاتین مبدل سازد، به امان الله آرامش می بخشید.  ترک ها توانسته بودند بر خلاف تجربه اجتماعی قبلی، با تطبیق روش غربی سازی از بالا به هدف خود نایل آیند، اما آن ها با این تجربه منحصر به فرد خود، تنهای تنها بودند. امان الله تلاش کرد تجربه ترک ها را تکرار کند و آن را سرمشقی برای سایر جوامع اسلامی بسازد، اما افسوس، او میراث تلخ بی اعتمادی به تقلید، تلاش برای انکشاف و تجدد فرهنگی غرب گرایانه عاری از اصالت بومی را در جامعه افغانی به جا گذاشت.

تاریخ در سیمای قهرمانان – بخش نخست

سرفرازان

بخش نخست

نویسنده: کمال الدین عبدالله یف

مترجم: عبدالرحیم احمد پروانی

نویسنده، دانشمند و شخصیت اجتماعی افغانستان خلیل الله خلیلی (1907 – 1987) داستان تاریخی ای را زیر نام “عیاری از خراسان – امیر حیب الله خان خادم دین رسول الله”، قهرمان این اوچرک (زنده گینامه) به نگارش درآورده است. از آنجایی که این نوشته به اساس چشمدید های خود خلیلی نگاشته شده، یکی از آثار گرانبهای نوشتاری در این عرصه به شمار می رود. بر خلاف بسیاری از نویسنده گان افغان، خلیلی با حبیب الله خان همنوایی دارد و او را یکی از قهرمانان جنبش اسلامی آسیای میانه می داند.

حبیب الله در حوالی سال 1890 در روستای کلکان به دنیا آمد. حبیب الله، همانند ابراهیم بیگ، درس نخوانده و بیسواد بود.  پدر او مفتخر به این بود که به مبارزین افغانستانی جنگ علیه انگلیس در سال های 1878 – 1880 آب می رسانید. بچه سقاء همراه با پدر خود در باغ محمد حسین خان (پدر خلیل الله خلیلی – نویسنده زنده گی نامه اش) که مستوفی امیر حبیب الله خان – پدر امان الله خان بود، خدمت می کرد. در زمان کودکی، حبیب الله گاه از گاهی به انگور فروشی در بازار می پرداخت که برای او کار خسته کنی به شمار می رفت. در سال 1919 شامل مکتب نظامی گردید. در همان سال به حیث سرباز در تشکیل غند پاره چنار که زیر فرماندهی سپه سالار نادر خان بود، در جنگ علیه انگلیس شرکت کرد. استاد خلیل الله خلیلی می نویسد که حبیب الله با مبارزه بخارایی ها علیه ارتش سرخ  همنوایی ژرفی داشت. او و سایر ساکنین ولایات شمال، شاهد مهاجرت هزاران پناهگزین آسیای میانه (به افغانستان) بودند. داستان سقوط بخارای مقدس، هجوم روس ها و ستم ارتش سرخ را شنیده بود. به شهادت خلیلی، حبیب الله به قلعه فتوح به باغ عالم خان رفته بود. جوان دلیر توجه امیر فراری را به خود جلب کرده بود، تا جایی که به او پیشنهاد کرده بود به خدمت او درآید. اما لالا (برادر بزرگ – دوستان حبیب الله او را لالا می خواندند) به او پاسخ داده بود:

“من پدری دارم و مادری که خدمت شان را می کنم. پس نمی توانم پیشنهاد شما را بپذیرم. اما هر گاهی که تصمیم گرفتید به جهاد علیه کفار بروید، مرا بخوانید[1]

نخستین تجاوز شوروی بر افغانستان

لازم به یادآوری می دانم چنانکه ایجاب می کند، در ترجمه امانت کامل را مراعات کرده ام. به طور نمونه،  اسامی افراد را چنانکه در متن اصلی آمده است، آورده ام . روحیه متن نیز چنانکه در اصل آمده است، با امانتداری حفظ گردیده و الزامن مورد تایید من نیست.  

قیام بچه سقاء و سرنگونی امان الله خان

نوامبر 1928 تا فبروری 1929

  1928.12.11

در میانه های ماه نوامبر شورش قبایل شینواری در ولایات جنوبی در گرفت. شورش را سرباز سابق غند نمونه  کابل بچه سقاء که خواهان الغای تمام اصلاحات ریفرم های امان الله خان بود(1)؛ رهبری می کرد.

1928.12

کابل:  نماینده سیاسی اتحاد جماهیر شوروی در افغانستان ل. ستاریک در نشستی با شاه امان الله خان اعلام کرد که “ حکومت شوروی همانند گذشته، به همان اندازه و شکلی که ممکن باشد، (از دولت افغانستان) پشتیبانی می کند.

با شرکت گسترده مردم بچه سقاء به حیث پادشاه افغانستان شناخته شد. آخند زاده صاحب تگاو، ملا حمید الله خان و دیگر سران مذهبی در پدید آمدن چنین اوضاعی نقش گسترده یی داشتند

1928.12

افغانستان: بعد از چند روز قطعات بچه سقاء (2) به بهانه کمک به حکومت داخل کابل شدند  و نزدیک بود کابل را متصرف شوند. در این وقت حکومت کابل توانسته بود که در برابر سه صد تن از قیام کنندگان تنها صد نفر را که بیشتر شان را  افسران و محصلین نظامی دانشکده نظامی کابل تشکیل می داد، حاضر نماید. تلاش های جانبازانه امیر امان الله خان برای بسیج مردم ملکی نیز برای دفاع از پایتخت به جایی نرسید. نتیجه یی که از این کار حاصل شد، توزیع مقدار زیاد سلاح به داخل شهر بود که بی نظمی و وحشت را افزایش بخشید.

اتحاد شوروی، مسکو. کالینین رییس کمیته اجرایی سراسری روسیه طی تلگرام ارسالی به امیر افغانستان به او از آمادگی اتحاد جماهیر شوروی برای “ارایه کمک های احتمالی در مبارزه به خاطر آزادی افغانستان” اطمینان داد. 

1929.01.07

افغانستان، کابل: در جریان هفته اول فبروری امیر امان الله خان طی فرمانی بخش بزرگی از نوآوری های خود را که اساسن ساختار دولت را در افغانستان تغییر می داد، مثل ایجاد مجلس عالی سنا که صلاحیت داشت تصامیم حکومت و شورای مردمی را تایید کند، تجدید قوانین موجود، تغییر در ساختار احتساب که از رفتار افراد کنترول می کرد و  غیره.، ملغی قرار داد.

 

1929.01.14

کابل:  امان الله خود با استعفا از مقام خود و واگذاری سلطنت به برادرش عنایت الله خان به قندهار فرار کرد.

 

1929.01.17

کابل: شهر به تصرف طرفداران بچه سقاء افتید. پادشاه “سه روزه” با توافق متقابل  “سقوی ها” و “انگلیس ها” از ادامه سلطنت خودداری کرد و به قندهار رفت تا با برادر فراری خود یکجا شود. بچه سقاء به نام حبیب الله غازی به حیث پادشاه افغانستان اعلام شد.

1929.01

بزرگترین باند باسمج (به مجاهدینی که علیه استقرار حاکمیت مسکو در کشورهای آسیای میانه می رزمیدند، دولت شوروی باسمج خطاب می کرد – مترجم) مربوط جنید خان (4) که شامل یکهزار نفر می شد، از فارس وارد خاک افغانستان شد و در شهر هرات مستقر گردید. پس از مذاکره با مقامات دولتی، افراد جنید خان خلع سلاح گردیدند و در نواحی هرات استقرار یافتند.

1929.02

در اوایل فبروری قوت های سید حسین دامنه حکومت بچه سقاء را به شمال افغانستان تعمیم داد.

1929.02.18

کابل: بچه سقاء (حبیب الله غازی) فرمانی صادر کرد که حاوی فهرست طولانی در باب مسایل اجتماعی و اقتصادی بود. در فرمان حکم شده بود که بجای برداشتن شاپو به رسم احترام که در زمان امان الله خان معمول شده بود، مردم دو باره به شیوه سنتی، السلام علیکم بگویند، مردم لباس های محلی بپوشند، زنان با لباس های پوشیده تری ملبس باشند، مردان ریش بگذارند. زنان در معیت شوهر یا والدین خود در محضر عام ظاهر شوند و غیره.  با همین فرمان مکاتب خارجی مسدود گشت. دخترانی که برای تحصیل به خارج اعزام شده بودند، فرا خوانده شدند. سالنمای شمسی جای خود را به سالنمای قمری داد و روز جمعه دو باره تعطیل عمومی قرار داده شد. دولت تامین اعاشه روحانیون را به عهده گرفت. در مجموع رژیم جدید کابل مواضع سختگیرانه مذهبی را اختیار کرد و در حالی که اقلیت های مذهبی مورد آزار و اذیت قرار می گرفتند، به مذهب سنت حنفی اولویت داده می شد.

 

1929.02

کابل: امیر سابق بخارا نشستی را با حضور فرماندهان باسمجی دایر کرد که طی آن برنامه عملیات نظامی را در قلمرو اتحاد شوروی طرح ریزی گردید (برای تفصیل بیشتر رجوع شود به: مبارزه با باسمچی ها در آسیای میانه 1918 – 1938).

 

مارچ 1929

واکنش شوروی به رویدادهای افغانستان، آمادگی برای مداخله

1929.03.10

اتحاد شوروی، تاشکند: گزارش بخش استخباراتی حوزه نظامی آسیای میانه در باره رویدادهای افغانستان به ماسکو: ” با به قدرت رسیدن حبیب الله در افغانستان در فعالیت باسمچ ها افزایش چشمگیری به عمل آمده است. واقعات عبور شان به قلمرو ما بیشتر و بیشتر گردیده است…  ازبیک ها – باسمچی های سابق تلاشی وسیعی به خرچ دادند تا کودتایی راه اندازی کنند. با نگهبانان مرزی درگیر می شوند. حبیب الله با امیر بخارا و ابراهیم بیک تماس گرفته و وعده داده است که در حمله به بخارا با ایشان همکاری می کند. .. رویدادهای جاری در افغانستان و هجوم نیروهای باسمچ های مهاجر امنیت مرزهای ما  را با تهدید مواجه ساخته است”.

(РГВА, ф.25895, оп.1, д.349, л.59, 62).

 

 

اتحاد شوروی، مسکو: وزیر خارجه افغانستان غلام صدیق خان و سفیر افغانستان در اتحاد شوروی غلام نبی خان چرخی ملاقات خیلی محرمانه یی با سرمنشی عمومی کمیته مرکزی حزب کمونیست سراسری روسیه (بالشویک ) ای. استالین  انجام دادند. جزییات گفتگو روشن نیست، اما بدون تردید صحبت روی اوضاع سیاسی افغانستان بود و اقداماتی که رهبری اتحاد شوروی برای کمک به  دولت قانونی افغانستان به رهبری امان الله خان که توسط شورشگران سرنگون شده بود، می توانست رویدست گیرد.

به زودی پس از ملاقات هدایتی از ماسکو به تاشکند مواصلت کرد حاکی از اینکه  فورا گروه ویژه یی از کمونیست ها و کمسمول ها (اعضای سازمان کمونیستان جوان اتحاد شوروی) را برای اعزام به افغانستان تشکیل شود. افراد شرکت کننده در این کارزار را معاون فرمانده حوزه نظامی ترکستان م. گرمانوویچ شخصا انتخاب می کرد.

افغانستان: کندهار. افرادی که هنوز به امیر امان الله خان وفادار مانده بودند (در حدود چهارده هزار نفر) به سوی کابل تاختند.

 

اپریل 1929

تجاوز شوروی بر افغانستان. حمله “رقیب بای” بر مزار شریف

 

اتحاد شوروی: تشکیل دسته “افغان” به فرماندهی “ترک قفقاز رقیب بای” (و.پریماکوف) با داشتن دوهزار شمشیر، چهار اسلحه ثقیل کوهی، دوازده ماشیندار پایه یی و دوازده ماشنیدار دستی و دستگاه مخابره تکمیل گردید.  افراد دسته ملبس با یونیفورم ارتش افغانستان بوده و ظاهرا تحت امر جنرال افغان غلام نبی خان چرخی سفیر امان الله خان در اتحاد شوروی قرار داشتند.  رییس ارکان این دسته یا گروه افسر کادری افغان غلام حیدر خان تعیین شد.

 

 

 

1929.04.15

 

اتحاد شوروی: جمهوری سوسیالستی تاجکستان شوروی. هجوم باند باسمج مربوط قورشیرمات از افغانستان بر شهر پنچ در پامیر.

جمهوری سوسیالستی شوروی. در همین روز  دسته مشترک افغان ها و شوروی ها  تحت فرماندهی و. پریماکوف دریای آمو را از طریق شهر ترمز عبور کردند و وارد خاک افغانستان شدند.

افغانستان. دسته و پریماکوف عملیات جنگی خود را در ساحل افغانی دریای آمو بر پوسته مرزی افغانستان پته قیصر با حمایه قوای هوایی آغاز کرد. پوسته سرحدی تصرف گردید و از پنجاه سرباز افغان که در آن پوسته وظیفه اجراء می کردند، تنها دو نفر زنده ماندند.  به دنبال آن پریماکوف با ضد حمله پوسته مرزی سیاه گرد در خاک افغانستان همسایه مواجه گشت. باز هم مدافعین به شکست مواجه گردیدند و مهاجمین راه خود را به جانب مزار شریف ادامه دادند.

 

افغانستان: دسته شوروی “راغب بای” یا پریماکوف به حصارهای شهر کلیف رسید. قوای دفاعی شهر (گارنیزون) به اولتیماتوم پرماکوف مبنی که اسلحه خود را بگذارند و به خانه های خود بروند؛ وقعی ننهاد، اما پس از چند شلیک توپ و ماشیندار با وحشت فرار کردند.

1929.04.17

خان آباد: دسته شوروی پریماکوف شهر را که مدافعینش به مزار شریف فرار کرده بودند، متصرف شد.

مزار شریف: والی شهر مزارشریف عطاء خواجه محمد (خواجه محمد عطاء – مترجم)  از طرف حبیب الله مقرر شده، اما هنوز وظایف خود را رسمن به دوش نگرفته بود، زیرا با قوای کوهستان در دهدادی مستقر بود و با  میرزا قاسم والی تعیین شده از سوی امان الله خان در گیر بود. وی احتجاج خود را  در مورد سازماندهی قوای غلام نبی خان چرخی در خاک اتحاد شوروی و تجاوزش بر افغانستان به اعلام کرد. اما با وجود آن که شرایط ادعای وی را تایید می کرد، قنسولگری اتحاد شوروی مداخله آن کشور را در امور افغانستان قاطعانه رد کرد.

1929.04.22

مزار شریف: قطعات شوروی تحت فرماندهی و. پریماکوف به نواحی شهر رخنه کرد و در آن جا با مقاومت شدید شبه نظامیان روبرو گشت. تمام روز جنگ شدید ادامه داشت. اما مانور ماهرانه آتشباری موفقیت را به دنبال آورد. ماشیندارچی های و. پریماکوف افراد دشمن را که به ضد حمله دست زده بودند، جاروب کرد. به زودی مخابره چی گروپ خبر فتح قوی ترین مرکز شمال افغانستان را به تاشکند مخابره کرد. این خبر به ماسکو نیز مخابره شد: “مزار توسط گروپ ویتمار(نام شفری ویتالی مارکوویچ پریماکوف) فتح شد”. در یک هفته یی که حمله جریان داشت، پنجصد افغان که از طرفداران امان الله خان بودند، به قوا پیوستند که از ترکیب آن ها یک کندک تشکیل گردید.

1929.04.24

مزارشریف: گارنیزون دهدادی که در همسایگی مزار شریف قرار داشت، تلاش کرد تا قوای شوروی پریماکوف را از شهر بیرون براند. قوای نظامی و شبه نظامیان با شعار های مذهبی در حلقات فشرده در برابر آتش شدید ماشیندار ها می شتافتند. بدون توجه به تلفات زیاد، حملات شدید چند بار تکرار شد. مخابره چی پریماکوف مجبور شد نخستین شفر خود را در مورد ارسال کمک به تاشکند (اتحاد شوروی) بفرستد.

 

1929.04.25

قوای جدیدی با ماشیندار ها به صورت عاجل از اتحاد شوروی از طریق آمو دریا به کمک پریماکوف اعزام گردید، اما با قوای قدرتمند شبه نظامیان افغان که با یک برش خود را به قلب قوای پریماکوف زده بودند، مواجه و مجبور شد دو باره به خاک خود برگردد.

1929.04.26

مزار شریف: قوای هوایی شوروی ده ماشیندار و 200 مرمی توپ به قوای و.پریماکوف رسانیدند.

1929.04

افغانستان: در اوایل اپریل باسمچ های جنید خان از هرات به مرزهای افغانستان – شوروی رسیدند.

مزار شریف: بعد چند روز تلاش نافرجام برای در اختیار گرفتن پایتخت شمال افغانستان از طریق حمله، قوای حبیب الله غازی به محاصره رو آوردند. برای اینکه “رقیب بای” را به زانو دربیاورند، آن ها تاکتیک کهنه اما موثری را به کار گرفتند.  مجراهای آب را مسدود کردند تا آب به مزار شریف نرسد. سر و صدای کندک افغان ها بلند شد که ممکن بود به قیام مسلحانه بیانجامد. “ویتمار (و. پریماکوف)” که احساس خطر می کرد متن زیر را به تاشکند مخابره کرد:

“حل نهایی قضیه بر سر تصرف دهدادی و بلخ است. نیروی انسانی برای این کار وجود ندارد، به تکنالوژی ضرورت است. اگر من دو صد نارنجک گازدار (زردچوبه، دو صد نارنجک کلورین دار کافی نیست) به دست می آوردم، مشکل حل بود. گذشته از آن قوا را باید بیشتر متحرک ساخت. برای من تولی سربرنده ها (اراذل و اوباش) را بدهید… درخواست من برای به دست آوردن تولی، قوای هوایی و نارنجک  های گاز دار رد شده است. این رد کردن شرایط اساسی را خدشه دار می سازد: (گفته اند) مزار را بگیرید، بعد قانونی کمک می کنیم. اگر ممکن است منتظر بمانیم و کمک برای ما برسد، می توانم از شهر دفاع کنم. اگر نباید روی کمک حساب کنم من می روم و دهدادی را می گیرم. اگر بگیرم به این معنی است که اوضاع را در اختیار می گیرم. اگر نگیرم، به این معنی است که به گروپ ها تقسیم می شویم و راه برگشت به خانه را جستجو می کنیم”)

 

 

می 1929

در گیر و دار حمله به کابل، امان الله خان ناگهانی بازی را ترک کرد

1929.05.05

با عبور از مرز، دومین قوای ارتش سرخ ملبس با یونیفورم افغانی شامل چهارصد نفر، شش توپ، هشت ماشیندار تحت فرماندهی “سلیم خان” – ای پطروف از خاک شوروی وارد افغانستان شد. قوای مرزی افغانستان که تلاش می کرد، در برابر تجاوز این قوا ایستادگی کند، تا آخرین نفر توسط آتش توپخانه و ماشیندار جاروب شدند.

1929.05.06

قوای هوایی شوروی چندین بار قطعات جنگی بچه سقاء را در نواحی مزار شریف که از بیست و دوی اپریل در کنترول قوای شوروی تحت فرماندهی و. پریماکوف بود، بمبارد کرد.

1929.05.07

مزار شریف: پس از تهاجم دو روزه (5 – 7 1929) قوای “سلیم خان – ای. پطروف توانست قطعات “رقیب بای – و. پریماکوف” را از محاصره نجات دهد. قطعات شوروی افغان ها را از شهر مزار شریف بیرون کردند و گارنیزون دهدادی را مجبور ساختند دو باره به حصار برگردد.

1929.05.08

دهدادی: پس از آتشباری توپخانه و بمبارد هوایی، قوای افغانی حصار را ترک کردند. قوای شوروی و. پریماکوف غنایم سرشاری را در حصار به دست آورد: پنجاه توپ، بیست ماشیندار و مقدار زیاد اسلحه خفیف و مهمات.

1929.05.10

مزار شریف: بعد از استراحت دو روزه قطعه پریماکوف به طرف جنوب در مسیر بلخ و تاشقرغان به راه افتاد.

1929.05.11

در جریان حمله به سوی جنوب، قطعه شوروی پریماکوف توانست که سه هزار نفر از باند ابراهیم بیک و یک و نیم هزار نفر از قطعات افغانستان تحت فرماندهی سید حسین وزیر دفاع بچه سقاء را نابود کند.

1929.05.12

قطعه شوروی پریماکوف – رقیب بای بلخ را تصرف کرد.

1929.05.13

قطعه و. پریماکوف شهر مستحکم تاشقرغان را تصرف کرد.

1929.05.18

فرمانده قطعات شوروی و. پریماکوف به اتحاد شوروی فراخوانده شد و او با هواپیمای ویژه یی که فرستاده شده بود، به تاشکند پرواز کرد. فرماندهی قطعات را “علی افضل خان – چرپانوف” به عهده گرفت.

1929.05.22

کندهار: امیر امان الله خان به صورت ناگهانی تصمیم گرفت که مبارزه مسلحانه علیه حبیب الله – بچه سقاء را متوقف ساخته و با اقارب خود و مقدار زیاد اموال دولتی که به اسعار خارجی تبدیل شده بود، طلا و اشیای قیمتی مرز افغانستان را به جانب هند برتانوی عبور کرد و به ایتالیا پناهنده شد.

1929.05.23

وزیر دفاع سید حسین با قوای تازه نفسی که از مرکز کشور فرا خوانده بود، ناگهانی به تاشقرغان حمله برد و آن شهر را تصرف کرد. قطعه شوروی چریپانف که ارتباطاتش توسط قوای افغانی قطع شده بود، مجبور شد قطعات خود را جمع و از تاشقرغان خارج شود.

1929.05.25

تاشقرغان: پس از آتشباری توپخانه و بمبارد هواپیما ها که از شوروی توسط مخابره فرا خوانده شده بود، قطعات ارتش سرخ چریپانف بار دیگر وارد شهر شدند و جنگ شدید خیابانی در داخل شهر در گرفت. شهر سه بار دست به دست گشت.

1929.05.26

تاشقرغان: در روز دوم جنگ، قوای شوروی چریپانف شهر را تصرف کرد. در جریان جنگ بالای تاشقرغان، توپخانه چریپانف تقریبن تمام مهمات خود را به مصرف رسانید و بیشتر از نصف ماشیندار ها و تجهیزات از کار افتاد. ده نفر از عساکر ارتش سرخ به قتل رسید و سی نفر دیگر زخمی شد. قطعه افغانی طرفدار امان الله هفتاد و چهار نفر کشته و یکصد و هفده نفر زخمی داشت.

1929.05.28

چریپانف رادیوگرامی از ریاست ارکان حوزه نظامی ترکستان مبنی بر برگشت به شوروی دریافت کرد. در جریان چند روز این هدایت تطبیق شد. (در این عملیات جزوتام های غند 81 سواره نظام، یک غند کوهی، هفت فرقه توپخانه سواره کوهی شرکت داشتند. در اسناد وظایف این قوا این طور آمده است: نابودی باندیتزم در جنوب ترکستان. گذشته از اینکه سه صد نفر از افراد قطعات نشان ستاره سرخ و متباقی هدایای گرانبهایی دریافت کردند، یادآوری آن در تاریخ ممنوع اعلام شده بود.)

جون – نوامبر 1929

نزع  و سقوط رژیم بچه سقاء

1929.06

تا تابستان 1929 تمام خزانه یی که پس امان الله خان بر جا مانده و تقریبن سی میلیون روپیه می شد و ذخیره رژیم قبلی برای انکشاف صنعت و تجارت توسط حکومت بچه سقاء به هدر رفته بود. مالیات که وعده شده بود معاف می شود، تا 2 – 3 – 4 سال آینده نیز جمع آوری گردیده بود.

1929.06.20

فارس، مشهد: قنسولگری بریتانیای کبیر برای باسمج های ابراهیم بیک 5 موتر اسحه و مهمات فرستاد.

1929.07

حکومت بچه سقاء فرمانی مبنی بر ممانعت هر گونه فعالیت ابراهیم بیک علیه اتحاد شوروی صادر کرد. این فرمان در خان آباد، آق تپه و چهار در – مراکز تجمع باسمچ ها قرائت شد. در نتیجه بسیاری از باسمچ ها به خانه های خود رفتند و نزد ابراهیم بیگ (5)که سه هزار نفر داشت، صرف هفتصد نفر ماند.

1929.08.15

اعضای باند ابراهیم بیگ در نواحی مرزی با اتحاد شوروی تا یک و نیم هزار نفر بالا رفت.

1929.09

کندهار: قطعات نادر خان با حمایت قبایل پشتون وزیرستان و انگلیس ها به منظور سرنگونی بچه سقاء سوی کابل مارش کردند.

1929.10.15

کابل: قطعات نادر خان (3) پایتخت را تصرف کردند. بچه سقاء زندانی شد. نادر خان به حیث شاه افغانستان اعلام گردید.

1929.11.04

بجه سقاء و یازده نفر از یاران نزدیکش اعدام گردیدند.

1929.11.22

باغ اوراق: رهبر باسمچ ها ابراهیم بیک فرمانی از رییس تنظیمیه خان آباد صفر خان دریافت کرد که به خان آباد آمده و اسلحه خود را تسلیم کند. ابراهیم بیک از این فرمان سر پیچید و با صدها نفر از افراد خود به شهر مزارشریف رفت. قوای افغانی عملیات محاربوی را علیه باسمچی ها آغاز کردند.

 

 

پی نوشت ها:

1 – امان الله خان (اول جون 1892 – بیست و پنج اپریل 1960): پادشاه افغانستان از سال 1919 تا 1929 یکی از پسران امیر حبیب الله بود. وی به تاریخ بیست و یکم فبروری 1919 به قدرت رسید و به تاریخ بیست و هشتم فبروری 1919 استقلال افغانستان را اعلام کرد. در سال 1919  مناسبات سیاسی با روسیه شوروی برقرار ساخت. در سال 1921 موافقتنامه “افغان – شوروی) و در سال 1926 موافقتنامه یی با اتحاد جماهیر سوسیالستی شوروی مبنی بر بیطرفی و عدم تجاوز بر یکدیگر به امضاء رسانید. اصلاحات داخلی امان الله که به پیروی از افکار “جوانان افغان” صورت می گیرد، افغانستان را به تمرکز گرایی و ایجاد اساسات بورژوازی در اقتصاد رهنمایی می کرد. در سال 1928 از اتحاد شووری بازدید به عمل آورد. قیام ضد دولتی 1928-1929 به رهبری بچه سقاء ، امان الله خان را واداشت تا تاج و تخت را ترک گفته، به خارج مهاجر شود. امان الله خان در زوریخ وفات کرد و در جلال آباد به خاک سپرده شد.

 

2 – بچه سقاء (نام اصلی اش حبیب الله) (؟ – چهارم نوامبر 1929) یکی از رهبران قیام ضد دولتی سال های 1928 – 1929 در افغانستان بود. او که بعد به رهبری افغانستان رسید،  مربوط به ملیت تاجیک و فرزند امان الله از کلکان کوهدامن بود و به داشتن اعتقادات عمیق مذهبی شهرت داشت. حبیب الله که ملقب به بچه سقاء بود، ( پدر حبیب الله خان در زمان جنگ دوم افغان و انگلیس وظیفه آب رسانی به مجاهدین را داشت، از همینرو او را سقاء و پسرش را بچه سقاء می خواندند – مترجم) را کمایی کرده بود نخست سرباز و سپس به خردضابطی(گروهبانی) قطعه نمونه رسید، اما زندگی سربازی به روحیه آزادگی او برابر نبود و همان بود که در پی درگیری یی که با رهبری پیدا کرد، مجبور گشت به پاره چنار فرار کند. مدتی در پیشاور زندگی کرد و به چای فروشی پرداخت. حبیب الله بچه سقاء پس از برگشت به زادگاهش به بسیار زودی در شاهراه بین پایتخت و شمال کشور به شهرت رسید و مورد توجه روحانیون و متنفذین شمالی قرار گرفت. بچه سقاء که در جنوری 1929 به حیث امیر افغانستان انتتخاب شد و عنوان حبیب الله غازی را کمایی کرد، تمام اصلاحات بورژوازی امیر امان الله خان را ملغی قرار داد. بعد  از تصرف پایتخت توسط قوای محمد نادر در اکتوبر 1929 ، از سلطنت خلغ و در چهارم نوامبر 1929 اعدام شد.

 

3 – محمد نادر شاه (نهم اپریل 1883 در دیره دون هندوستان – هشتم نوامبر 1933 کابل) از سال 1929 پادشاه افغانستان بود. او در جنگ استقلال افغانستان در سال 1919 نقش بارزی داشت. از سال 1919 تا سال 1924 وزیر دفاع و از سال 1924 تا سال 1926 سفیر افغانستان در پاریس بود. در سال 1926 استعفاء کرد و در فرانسه اقامت گزید. در سال 1929 به کشور بازگشت و رهبری جنگ علیه بچه سقاء را به دوش گرفت و در اکتوبر همان سال پادشاه افغانستان شد. او در نتیجه یک سوء قصد به قتل رسید.

 

4 – جنید خان  (سردار محمد قربان) (1857 – 1938) رهبر باسمچی ها (مبارزین علیه حاکمیت شوروی در آسیای میانه  – مترجم)  در خوارزم و ترکمنستان بود. در جنوری 1918 تا جنوری 1920 دکتاتور خیوه که توسط ارتش سرخ خلع قدرت گردیده بود، به فارس گریخت. در سال 1923 بار دیگر به ساحه جمهوریت مردمی خوارزم شوروی برگشت و در جنوری همان سال خیوه را به محاصره کشید، اما شکست خورد. در سال 1925 به حکومت شوروی تسلیم شد و مورد عفو قرار گرفت، اما به زودی به خارج فرار کرد و مبارزه علیه دولت شوروی را از سر گرفت. در سال 1929 از فارس به افغانستان برگشت. در سال های 1930 و 1931 حمله گسترده باسمج ها را بر جمهوری سوسیالستی شوروی ترکمنستان سازماندهی کرد. در سال های 1932 تا 1938 تلاش کرد جنبش باسمچ ها را تجدید سازمان کند و به تبلیغ مفکوره فاشیزم پرداخت.

 

5 – ابراهیم بیگ (؟ – 1932) رهبر باسمچ های ازبیکستان و تاجیکستان. در سال 1920 به خدمت سید عالم خان امبر بخارا درآمد. در سال 1921 یکجا با ارتش بخارا در شرق آن دیار به شکست مواجه شد و به افغانستان گریخت.  در سال های 1924- 1925 حمله جدید باسمچ ها بر بخارای شرقی (تاجیکستان) را سازماندهی و رهبری کرد، اما شکست خورد و در جون 1926 دو باره به افغانستان برگشت. در سال های 1929 – 1930 تلاش کرد تا تمام نیروهای باسمچ را قلمرو های فارس و افغانستان تحت فرماندهی خود گرد آورد و بارها به مرزهای اتحاد شوروی حمله برد. در بهار 1931 باند ابراهیم بیگ برای آخرین بار به تاجیکستان حمله کرد که ناکام شد. خود ابراهیم بیگ حینی که می خواست به تاریخ بیست و سوم جون 1931 مرز افغانستان و شوروی را عبور کند، دستگیر شد که سپس محاکمه و بعد تیرباران شد.

 

منابع متن اصلی:

Полная хронология ХХ века,М.Вече,1999

Большая Советская Энциклопедия – http://www.rubrikon.ru/bse_1.asp

В.Бойко. “Кабулистан” Бачаи Сакао – http://bspu.ab.ru/Faculty/History/orient/proj/kabulistan.html

А.Васильев. Спецназ Рагиб-бея – http://www.warweb.ru/ragib.html

 |+| نوشته شده در  Wed 24 Mar 2010

جنگِ بدون روز پیروزی

شته یی را که در زیر می خوانید، چندی قبل از زبان روسی به دری برگردانده بودم. این مطلب در روزنامه ترود چاپ مسکو به نشر رسیده و در آن تلاش شده است تا به چند و چون تجاوز شوروی بر افغانستان پرداخته شود. این مطلب به مناسبت دهمین سالگی خروج قطعات شوروی از افغانستان به نشر رسیده است.

توجه خواننده گرامی را بیشتر به گفتار بوریس گروموف فرمانده کل قوای ارتش چهل شوروی در افغانستان که در حقیقت فرمانده جنگ در آن کشور بود جلب می کنم. این شخص که در مناسبت های مختلف خود را یک نظامی و جدا از سیاستمداران خوانده است، برای توجیه جنایات خود و سربازانش در افغانستان به دلایل خنده آوری رو می آورد. او در همین مصاحبه خود می گوید: “ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم.” در حالی که قبل از پیروزی کودتای هفت ثور 57 که حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را در افغانستان به دست گرفت، جنگی در افغانستان وجود نداشت. گروپ های تروریستی زمانی در افغانستان قد افراختند که پای القاعده با کمک کشورهای غربی در این کشور باز شد. مواد مخدر نیز بیماری یی است که از پیامدهای جدی تجاوز شوروی بر افغانستان شناخته می شود.

به هر حال این نبشته را برای درک نظریات مقامات بلند پایه شوروی در زمان هجوم و جریان آن بر افغانستان خیلی مفید یافته و اینجا پیشکش تان می کنم. (پایان گفتار مترجم)

  

پانزدهم فبروری 1989 آخرین سرباز شوروی افغانستان را ترک کرد. فرماندهی قطعات را  فرمانده اردوی چهل، قهرمان اتحاد شوروی  بوریس گروموف که اینک والی نواحی مسکو است، بر عهده داشت. او از آن روز به “ترود” سخن می گوید.

س: بوریس فسیوالودویج، آیا شما به خوبی آخرین دقایق آن جنگ را به یاد دارید؟

ج: به بسیار خوبی، آخرین جزوتامی که پانزدهم فبروری 1989 افغانستان را ترک کرد، کندک (گردان)  کشف فرقه (لشکر) 201 ارتش چهل بود.  من سوار بر یک ماشین زرهی با آن ها بودم. ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح ما به پلی[1] رسیدیم که از دریای آمو – مرز افغانستان و شوروی می گذشت. در وسط پل، درست در لحظه یی که مرز افغانستان را عبور کردیم، من از ماشین زرهی پایین خیز زدم و پیاده به راه ادامه دادم. خبرنگاران تلویزیون مرکزی به جانب من آمدند که اولین پرسش شان این بود: “چه احساسی دارید؟” چه احساسی داشتم؟ سرور دیوانه وار. احساس راحتی از اینکه همه چیز به پایان رسید.  همچنان گفتم که برای سربازان و افسران ما به خاطر این جنگ باید مجسمه های یاد بود اعمار شود.  کلا من می توانم احساسات خود را در شرایط فوق العاده زیر کنترول داشته باشم. اما سخن گفتن در آن  زمان به صورت باور نکردنی دشوار بود. گلویم را بغض و چشمانم را اشک فرا گرفته بود. اما در این وقت پسر بزرگم ماکسیم که در آن زمان پسر کوچکی بود، رسید و من احساسم را با او قسمت کردم. بعد من و او یکجا پل را عبور کردیم.

س: تکمیل بازگشت قطعات را رسما به کی گزارش دادید؟

ج: به فرمانده قطعات حوزه نظامی ترکستان، جنرال پاپوف. هیچ از  کسی از مقامات رهبری کشور در این ملاقات حضور نداشت و این خیلی دردآور بود. حتی بعدها نیز کسی به این مناسبت به ما تبریک نگفت. دلم برای اردوی ما می سوخت. اما باید گفت که در آن طرف مرز، در خاک ما مردمان مختلفی از ما استقبال کردند. همه خوشی می کردند و ما را در آغوش می گرفتند.

س: بیست سال گذشت. مدت زیادی است که به آرامی آنچه را که گذشت مورد بررسی قرار بدهیم. حالا چه فکر می کنید: ما چیزی در افغانستان به دست آوردیم یا اینکه همینطوری شکست خوردیم؟

ج: نه این و نه آن. شکست نخوردیم، زیرا برای پیروزی نرفته بودیم. ما، چنانکه در آن وقت گفته بودیم، به انقلاب اپریل – ثور کمک انترناسیونالستی انجام می دادیم. هیچ چیزی به دست نیاوردیم، زیرا ما از شمار کشورگشایان نبودیم. اما چه را از دست دادیم؟ تقریبا پانزده هزار سرباز و افسری را که در افغانستان کشته شدند. مهمترین تلفات ما همین است.

س: به نظر می رسد برای هیچ؟

ج: از لحاظ کتگوری موافق نیستم. برای من خیلی دردآور است هنگامی می شنوم که می گویند این قربانی برای هیچ بود و یا اینکه این بهای اشغال ده ساله افغانستان بود. ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم. پل می ساختیم و سرک آباد می کردیم. حتی در ساختن پاپلاین های انتقال تیل (نفت) کمک می کردیم. اردوی ما در آن زمان فشار همه قوایی را بر دوش می کشید که امروز به شانه همه دنیا افتیده است. منظور من از تروریزم بین المللی است. در عملیات سربازان و افسران ما در افغانستان هیچ چیز غیر منطقی وجود نداشت، ما صادقانه رسالت سربازی خود را به جا کردیم. اما از جانب دیگر، سیاستمداران را باید ملامت کرد که خود را در این ماجرا دخیل ساختند و پنداشتند می توانند در قضیه دشوار بین الافغانی، میانجی باشند.

س: انگلستان در سده های نزده و بیست، سه بار تلاش کرد افغانستان را اشغال کند، نتوانست. ما هم همینطور. اکنون امریکایی ها آنجا گیر مانده اند. به نظر شما مهمترین راز این کشور در چیست؟

ج: این چندان راز بزرگی نیست. نباید آنجا با اسلحه رفت، با افغان ها بهتر است به توافق رسید.

س: به هر حال، از سال 2001 به این طرف قوای ائتلافی به قیادت امریکا اندکی بیشتر از هزار نفر در افغانستان تلفات داشته اند. تلفات ما را اگر از لحاظ زمانی مقایسه کنیم،  از 1979 تا 1989 کمی بیشتراز  پانزده هزار نفر بود. در باره این اعداد چه می گویید؟

ج: مطمئن نیستم که آمار در مورد تلفات قوای ائتلافی، اگر بتوانم این اصطلاح را به کار ببرم، کاملا شفاف باشد. اما این تنها  دلیل نیست. امریکایی ها و متفقینش چه چیزی را به دست آورده اند؟ مواد مخدر را از بین برده اند؟ آیا اسامه بن لادن را دستگیر کرده اند؟ در زمان ما حداقل مواد مخدر از افغانستان به جای دیگر نمی رفت. اما حالا این کشور، قلمرو هیرویین است که نیم جهان را اشباع می کند.

محاسبه نظامی:

هیچ دستمزد خاصی برای شرکت کننده گان در عملیات نظامی در افغانستان در نظر گرفته نشده بود. اما گاهی حمایت های مالی از آنان از طرف دولت صورت می گرفت.

مدت خدمت افسران در افغانستان دو سال و برای سربازان تمام مدت خدمت شان بود. نظر به رتبه و مقام برای افسران به پول همان زمان ماهانه 200 تا 300 روبل پرداخته می شد. این مقدار پول به حساب بانکی آنان ریخته می شد و همسران شان در شوروی می توانستند آن را به دست بیاورند.

 دستمزد  دومی توسط چک های “بانک تجارت خارجی” پرداخت می شد.  افسران از ضابط الی  تورن ماهانه 250 چک و از جگرن تا دگروال ماهانه 310 چک به دست می آوردند.

برای کارشناسان ساحه ملکی معاش شان فقط با چک پرداخته می شد. امتیازات پرستاران طبی در بیمارستان نظامی کابل ماهانه 250 چک بود.

از لحاظ رسمیات یک چک معادل بود با یک روبل. تفاوت در این بود که با چک ها می شد از مغازه های “بیریوسکا” خریداری کرد. در آن زمان این چک ها دارای اهمیت زیادی بودند. زیرا اموال وارداتی یی مثل لباس ها و بوت های خوب (معمولن ساخت پولند و یوگوسلاویا)، تایپ ها، تخم سیاه ماهی، کالباس دودی، خرچنگ های کانسرو شده  را که در دیگر جاها در دسترس نبود، صرف از آن مغازه ها می شد به صورت قانونی خریداری کرد. اما بیشتر از همه از مغازه های “بیریوسکا” موترهای (ماشین های) “ژیگولی” را که 5000 چک ارزش داشت، خریداری می کردند. خصوصن که در آن جا نوبتی در کار نبود، در حالی که یک فرد ملکی برای خرید یک موتر (ماشین) باید سال ها در انتظار نوبت می بود. در پهلوی همه این ها برای “افغان ها”[2] سیستم مالیاتی خرید وضع گردید. آن ها می توانستند نصف پول را به روبل عادی تبدیل کنند و نصف دیگر را ذخیره کنند.

جنس دیگری که در مغازه های “بیرویوسکا” خیلی مشهور بود، تایپ (ضبط صوت) های “شارپ” ساخت جاپان بود که بین 700 تا 800 روبل ارزش داشت. در مغازه های کمیشنی ماسکو این تایپ را ها بین 2000 تا 3000 به فروش می رسانیدند. با استفاده از این امتیاز تجارت هایی صورت می گرفت، به این شکل که تایپ ها را از مغازه های بیریوسکا می خریدند و سپس در مغازه های کمیشنی به روبل می فروختند. کسانی که دو یا سه بار چنین می کردند، می توانستند برای یک سال کامل خانواده خود را از لحاظ مالی تامین کنند.

ارقام:

تعداد مجموعی سربازان و افسران شوروی که در جریان ده سال در جنگ افغانستان شرکت کردند: 620000

تعداد مجموعی افراد قطعات محدود شوروی در افغانستان در یک سال: 140000

تعداد کشته شدگان منسوبین نظامی شوروی در افغانستان: 15051

تعداد ناپدید شدگان: 270

نلفات وسایط

تانک: 147

ماشین های زرهی: 1314

هواپیما: 118

هلیکوپتر : 333

تعداد تلفات مردم افغانستان: یک میلیون. رقم دقیق آن معلوم نیست. این رقم نظر به منابع مختلف از 629 هزار نفر تا دو میلیون تخمین زده می شود.

دیدگاه های مردم:

در زمانی که جنگ در افغانستان شعله ور بود، واسیلی گولیبیوف هنرمندی از گروه “میتکی” از شهر لیننگراد اثری ارایه کرد که پاسخ یا واکنشی به آن جنگ به شمار می رفت. اثر او به نام “میتک ها برژنف را به افغانستان می فرستند” شهرت ویژه یی کسب کرد، اما طبعن مخفیانه پخش می شد.

او به ترود گفت: “من آن ها را ورق سه روبل می فروختم و آن ها خیلی سریع به فروش می رسیدند. “این برژنف” چند سال مرا نان داد. او را مثل اینکه پول باشد، چاپ می کردم.”

دیدگاه های کارشناسان:

اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در جنگ مصرف می کرد
امسال نه تنها بیست سال از ختم جنگ افغانستان می گذرد، بلکه سی سال از شروع آن نیز سپری می شود. بیست و پنجم دسامبر سال 1979 ستون های ارتش چهل شوروی داخل افغانستان شدند. “ترود – کار” از چهره های نامدار نظامی که دخالت مستقیم در این جنگ داشتند دو سوال را مطرح کرد:

– آیا برای اتحاد شوروی خیلی ضرور بود که قطعات خود را (به افغانستان) بفرستد؟

2 – آیا این درست بود که ما از آنجا خارج شدیم؟

دیمتری یازوف، وزیر دفاع اتحاد شوروی در سال های 1987 – 1991 میلادی، مارشال اتحاد شوروی:
1 – نخیر، این یک اشتباه سیاسی بود. اما باز هم باید در نظر داشت که خود رهبری افغانستان در اواخر سال 1970 دوازده بار تقاضای کمک نظامی کرده بود.

2 – من با احساس آرامش بزرگی در سال 1989 فرمان خروج ارتش چهل را از افغانستان صادر کردم. این کافی بود که ده سال در آنجا بودیم. در همه این سال ها اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در آنجا به مصرف می رساند. خوب، دیدیم که اقتصاد شوروی این بار را تحمل نتوانست.

ویتالی شلیکوف، سابق آمر اداره نظامی اقتصادی استخبارات نظامی :
1 – به نظر می رسد، چیزی را که ما در افغانستان انجام دادیم، لازم نبود. نظامی ها نمی دانستند آن ها را به چه منظور به آن کشور فرستاده اند و چه هدفی در برابر آنان قرار دارد. بدتر از همه، قطعات محدود ما به راستی که خیلی محدود بود – تقریبن 140 هزار نفر. برای زیر کنترول گرفتن چنان کشوری این تعداد خیلی کم است. وقتی تصمیم گرفتیم داخل (افغانستان) شویم، قطعات نظامی را باید فورن حداقل تا نیم میلیون نفر ارتقا می دادیم.

2 – اما خروج از افغانستان نیز اشتباه بود. وقتی آنجا یکبار محکم شده بودیم، باید تا ده – پانزده سال دیگر می ماندیم. این جنگ از لحاظ نوعیت برای ما تازه بود. این جنگ، جنگ شورشی بود و چنین جنگ ها 2 تا 3 دهه دوام می یابند. باید گفت امریکایی ها امروز در افغانستان، کار ما را به انجام می رسانند. ما بیهوده خوشحال می شویم که پایگاه نظامی امریکا را در مناس  قرغیزستان می بندند. اگر در افغانستان نیروهای واپسگرا به پیروزی برسند، برای روسیه پیامد های بدی خواهد داشت.

روسلان آیشیف، نماینده کمیته امور نظامی – انترناسیونالستی کشور های مشترک المنافع در افغانستان به حیث قوماندان کندک (گردان)  و ریس ارکان غند ( رییس ستاد هنگ) ایفای وظیفه کرده است
1 – هیچ ضرورتی به دخالت در آنجا احساس نمی شد. تبصره هایی که اگر ما آنجا نرویم، افغانستان را امریکایی ها می گیرند، کاملن مزخرف بود. امریکا در سال 1979 هنوز از جنگ ویتنام کمر راست نکرده بود و تصمیم نداشت به هیچ کجای دیگری وارد شود. اما بسیار برایش مناسب بود که با انتشار معلومات نادرست ما را در چنین مخمصه یی گرفتار سازد و ما نیز در چنین دامی گرفتار شدیم.  خود امریکایی ها بعد اعتراف کردند که این یک “عملیات عالی سی آی ای در درگیر ساختن شوروی ها در یک جنگ بی معنی” بود.

2 – طبعن. ما کار درستی انجام دادیم که از افغانستان خارج شدیم. باید این کار را مدت ها قبل انجام می دادیم.


الکساندر شارپافین، دیرکتر انستیتوت تحلیل های سیاسی و نظامی، دگروال احتیاط. چندین بار در افغانستان خدمت کرده است:

1 – اعزام قوا- اشتباه جبران ناپذیر رهبری شوروی بود. این تصمیم توسط حلقه کوچکی از اعضای بیروی سیاسی در اثر

احساسات و در مخالفت با نظر ریاست ارکان ارتش اتخاذ گردید.  آمادگی درستی برای عملیات نظامی در آوان ورود به افغانستان رویدست گرفته نشد. نیرو و تجهیزات به صورت آشکاری ناکافی بودند.

2 – خروج ما (از افغانستان) ناگزیر بود. اما ما این حق را نداشتیم که سرنوشت رژیم نجیب الله را که تحت الحمایه ما بود، موهوم بگذاریم. نجیب الله توانسته بود همدردی بخش بزرگی از مردم افغانستان را به دست آورده و ارتش و سازمان اطلاعاتی دارای قابلیت رزمی را به وجود آورد.  تصادفی نبود که بعد،  او و بدون ما توانست سه سال در قدرت باقی بماند.

این نوشته در : ترود – کار، شماره 026، سیزدهم فبروری  2009 به نشر رسیده است.


[1]  – منظور از پلی است که بین حیرتان در افغانستان و ترمز در ازبکستان اعمار گردیده و از دریای آمو می گذرد. این پل توسط شوروی اعمار گردیده و به نام پل دوستی شهرت دارد.

2 – آن عده اتباع شوروی را که در زمان جنگ در افغانستان خدمت کرده بودند، به نام افغان ها یاد می کنند. در اینجا منظور از خود افغان ها نیست.

  نوشته شده در  Sat 2 Jan 2010

جریان ملاقات ا. ن. کاسیگین، ا. ا گرومیکو، د. اف اوستینوف و ب. ن. پوناماریف با نورمحمد تره کی

ترجمه: عبدالرحیم احمد پروانی


به اعضای اصلی و علی البدل بیروی سیاسی                   باید به کمیته مرکزی برگردانده شود کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی                                   بخش اول، دفتر عمومی

                                                                                                                                    شماره :P499

اشد محرم، اداره مخصوص

جریان ملاقات ا. ن. کاسیگین، ا. ا گرومیکو، د. اف اوستینوف
و ب. ن. پوناماریف با نورمحمد تره کی

20 مارچ 1979

ا. ن. کاسگین: بیروی سیاسی برای ما وظیفه داده است تمام مسایلی را که شما فکر می کنید لازم است، مورد بحث قرار دهیم. چنانکه به شما گفته ام، ملاقات شما با لیونید ایلیچ برژنف در 18.18.30 برنامه ریزی گردیده است.
در ابتداء ما بر آن بودیم تا رشته سخن را نخست به شما بدهیم، اما از آنجایی که درخواست مهمی از جانب شما صورت گرفته است، من خواستم نظرات خود را قبلن ابراز کنیم و سپس با دقت کامل به نظریات شما گوش خواهیم داد.

قبل از همه می خواهم تاکید کنم که دوستی بین اتحاد شوروی و جمهوری دموکراتیک افغانستان پدیده یی نیست که ملاحظات خاص زمانی آن را به وجود آورده باشد، بلکه برای سده ها در نظر گرفته شده است. ما شما را در مبارزه علیه تمام دشمنانی که امروز بر ضد شما عمل می کنند و علیه آن دشمنانی که ممکن در آینده بر ضد شما عمل کنند یاری رسانده و یاری می رسانیم.
ما با دقت اوضاعی را که در کشور شما پدید آمده مورد مطالعه قرار دادیم و راه های کمک رساندن به شما را که در بهترین حد ممکن پاسخگوی منافع دوستی ما و مناسبات شما با سایر کشورها باشد، جستجو کردیم. راه های حل مشکلات شما می توانند مختلف باشند، اما بهترین  آن راهی است که حیثیت حکومت شما را نزد مردم حفظ کند، مناسبات شما را با کشورهای همسایه خراب نسازد و به اوتوریته شما در عرصه بین المللی نیز خدشه وارد نکند. ما نباید اجازه بدهیم که اوضاع به شکلی تبارز کند که نشان دهد شما قادر به حل مسایل خود نبودید و از نیروهای خارجی دعوت کردید تا به شما کمک کند. می خواهم برای شما ویتنام را مثال بیاورم. ویتنام جنگ دشواری را با ایالات متحده امریکا پشت سر گذاشتند و اینک با توسعه طلبی چنین مبارزه می کنند، اما هیچ کس آنان را به استفاده از نیروهای خارجی متهم نساخته است. ویتنامی ها خود شان دلیرانه از میهن خود در برابر مداخلات تهاجمی دفاع می کنند. ما مطمین هستیم در کشورشما نیرو به قدر کافی وجود دارد تا در برابر حملات ضد انقلابی ایستاده گی کند. تنها ضرورت است تا آن ها را متحد کرد و تشکل های جدید نظامی به وجود آورد. در جریان صحبت تیلفونی با شما، ما در باره ضرورت ایجاد تشکیل گروپ های جدید نظامی، با در نظر داشت مدت زمانی که برای تمرین و آماده گی شان ضرورت است صحبت کردیم. اما حتی همین اکنون شما نیروی موثری در اختیار دارید تا از عهده اوضاع فعلی بدر آیید، صرف لازم است تا با درستی (با اوضاع) برخورد کرد. بیایید هرات را مثال بیاوریم. چنان به نظر می رسید که همه چیز فرو می پاشد و دشمن خود را در آنجا  محکم کرده و شهر به مرکزی برای ضد انقلاب مبدل گردیده است. اما وقتی شما واقعن مسوولیت امر را به عهده گرفتید، اوضاع را تحت کنترول درآوردید. ما همین امروز خبر شدیم که ساعت یازده صبح شهرک نظامی در هرات، همان محلی که قطعه شورشی فرقه هفده پیاده موقعیت داشت، به تصرف غند پاراشوت که توسط تانک های رسیده از قندهار و حملات هوایی پشتیبانی می شد، در آمده است. نیروهای وفادار به دولت با استفاده از این موفقیت، به تامین امنیت پرداخته اند.

به نظر ما، وظیفه ما در این مقطع زمانی این است که از شما در برابر مشکلات بین المللی دفاع کنیم. ما شما را با دادن سلاح دفاعی، مهمات و اعزام افراد کارآ برای اداره امور نظامی و ملکی، اعزام کارشناسان برای تربیه افراد نظامی برای استفاده از پیشرفته ترین سلاح ها و وسایط که برای تان می فرستیم، کمک می کنیم. اعزام قوای ما به قلمرو افغانستان جامعه بین المللی را فورا بیدار خواهد کرد و پیامدهای ناگوار و چند جانبه را به دنبال خواهد آورد. بدون شک این نه تنها یک معضل نه تنها با کشورهای امپریالستی خواهد بود، بلکه معضل با مردم خود تان نیز خواهد بود. دشمنان مشترک ما منتظر لحظه یی هستنند که قوای روسی داخل قلمرو افغانستان شوند. این کار برای آنان این بهانه را می دهد تا دشمنان تان را تجهیز کرده به کشورتان بفرستند.  می خواهم یکبار دیگر تصریح کنم که ما مسئله اعزام قوا را مورد مطالعه همه جانبه قرار دادیم. ما با دقت همه جوانب این موضوع را مطالعه کردیم و به این نتیجه رسیدیم که اگر ما قوا خود را اعزام کنیم، اوضاع در کشور شما نه تنها بهبود نمی یابد که بدتر می گردد. نمی شود انکار کرد که قوای ما نه تنها با مهاجمین خارجی، بلکه با بخشی از مردم خود تان نیز باید بجنگند و مردم چنین چیزی را فراموش نخواهند کرد. در پهلوی آن به محضی که قوای ما مرز را عبور کنند، چین و دیگر مداخله گران بهانه به دست خواهند آورد.

ما به این نتیجه رسیدیم که در این مقطع، موثرترین کمکی که برای تان می توانیم بکنیم این است که از نفوذ سیاسی خود بالای کشورهای  همسایه استفاده کنیم و کمک های موجود  خود را به شما تسریع کرده و چند برابر بسازیم. نسبت به اعزام قوا، این شیوه نتایج بیشتری به دست می دهد. ما عمیقن باور داریم که ما و شما با استفاده از شیوه های سیاسی می توانیم بر دشمنان ما غلبه حاصل کنیم. ما با شما روی این موضوع صحبت کرده ایم که افغانستان باید برای بهبود روابط خود با ایران، پاکستان و هند کار کند و هر چیزی را که در این راه مانع ایجاد کند، باید از میان برداشت. آنچه که به ما مربوط می شود، ما دو سند را به رهبران ایران و پاکستان می فرستیم. در این سند به صورت جدی برای آن ها خواهیم گفت که از دخالت در امور افغانستان خودداری کنند. ما خود، بدون اینکه پای شما را داخل کنیم، انجام این کار را به عهده می گیریم. این بود نظریات ما که می خواستیم رفیقانه با شما در میان بگذاریم.

نور محمد تره کی: از اینکه مواضع دولت اتحاد شوروی را در قبال مسئله یی که می خواستم روی آن بحث کنم، با جزییات شرح دادید، خیلی سپاسگزارم. من نیز به مثابه دوست شما صریح و بی پرده صحبت می کنم. ما در افغانستان، نیز باور داریم که مشکلات به وجود آمده نخست باید از طریق سیاسی حل شود و اقدامات نظامی تنها باید جنبه کمکی داشته باشد. در ساحه سیاسی ما گام های چند برداشته ایم و باور داریم که اکثریت مردم طرفدار ما هستند. یکروز پس از آنکه من در رادیو طی یک بیانیه ریشه های اوضاع هرات را شرح دادم، در سراسر کشور یکصد و دو مظاهره صورت گرفت. شرکت کننده گان این تظاهرات به تقبیح خمینی و مزدوران او پرداختند. این ما را متیقن ساخت که دشمنان داخلی ما اندک اند. همچنان ما از اینکه شنیدیم که قطعاتی از قوای ما که درگیر جنگ بودند، بر دشمن پیروز شدند خوشحال گشتیم.
به نوبه خود، من نیز می خواهم روی این نکته تمرکز کنم که روابط بین کشورهای ما چیزی بیشتر از داد و گرفت عادی دیپلوماتیک است. این روابط به اساس منافع طبقاتی و ایدیالوژی و سیاست مشترک بنا یافته است. در کشور ما، همچون کشور شما دولت به طبقه کارگر و دهقانان که قدرت را از دست اریستوکرات ها و فیودال ها گرفته اند، تعلق دارد. انقلاب ما با واکنش ناچیزی از طرف دشمنان طبقاتی مواجه شد. اقدامات انقلابی که از جانب ما به منظور رهایی دهقانان از وابستگی به زمینداران و فیودالان ، خلاصی از قرض، توزیع زمین به دهقانان بی زمین و غیره اتخاذ گردید، اتوریته دولت ما را بین مردم افغانستان بالا برد و واکنش مثبتی را بین مردم ایران و پاکستان به وجود آورد. این باعث ایجاد ترس بین نیروهای ارتجاعی این کشور ها گردید و آن ها عملیات خرابکارانه خود را علیه کشور ما ازدیاد بخشیده، پروپاگندهای افتراآمیز خود را شدت داده و باند های تروریستی خود را به قلمرو ما اعزام کردند. آن ها پروپاگند خود را علیه ما زیر نام اینکه ما بر ضد اسلام هستیم آغاز کردند و بعد به گناه های گوناگون متهم کردند. پروپاگند پاکستان اقداماتی را که ما برای آزادی اجتماعی زنان که ما موقف برازنده در اجتماع برای شان داده ایم، نشانه گرفت. وقتی ما کار را روی اصلاحات ارضی آغاز کردیم، حلقات رهبری پاکستان با مشاهده تاثیر انقلابی این عمل بر مردم خود شان، سیاست سبوتاژ و اقدامات خرابکارانه علیه ما را در پیش گرفتند. رهبران پاکستان با مشاهده تظاهراتی که سراسر کشور ما را فرا گرفته و در آن ها شعار هایی هم چون “زنده باد جمهوری دموکراتیک افغانستان” و “زنده باد تره کی” سراسیمه شدند. نه تنها اعضای اخوان المسلمین که پس از انقلاب فرار کرده بودند، بلکه قطعاتی ملبس با لباس افغانی به کشور ما نفوذ کردند و عملیات خرابکارانه و سبوتاژ را علیه ما به راه انداختند. پس از سفر من به اتحاد شوروی و امضای موافقتنامه بسیار مهم بین هر دو کشور، امپریالست های امریکا و سایر مرتجعین موقف شدیدن خصمانه را در برابر جمهوری دموکراتیک افغانستان اتخاذ کردند. آنها فهمیده اند که غرب بالاخره افغانستان را از دست داده است.  امریکا، پاکستان و امریکا، پاکستان و ایران به منظور توهین ما از طریق رسانه های گروهی خود به نشر مطالب افتراء آمیز علیه ما دست یازیدند. این دوستی نزدیک افغانستان و اتحاد شوروی است که امپریالست ها و مرتجعین را وادار به فعالیت های ضد افغانی می گرداند.
امروز ما در مورد این فاکت که افغانستان باید روابط خوبی با پاکستان، ایران و هند برقرار سازد، صحبت کردیم. به مشکل بتوان به این هدف نایل آمد، زیرا ایران و به ویژه پاکستان نمی خواهند با ما دوستی کنند.

ا.ن. کاسیگین: همین اکنون بیانیه ضیاء الحق به دست ما رسید که طی آن گفته است رویداد های داخلی افغانستان موضوع داخلی آن کشور است و ما در آن دخالت نمی کنیم. این بیانیه همچنان خاطر نشان می سازد که دولت پاکستان تنها کمک های بشردوستانه خود را به سی و پنج و هزار پناهنده افغان تا جایی که فعالیت های شان روابط بین افغانستان و پاکستان را مخدوش نسازد، ارایه می کند.
نورمحمد تره کی: آن ها تنها حرف کمک های بشردوستانه را می زنند، اما خود اردوگاه های تربیه کماندوها را علیه ما ایجاد می کنند.
ا.ن کاسیگین: ما آنقدر ساده نیستم که هر حرف ضیاء الحق را باور کنیم، اما دلیل آن هر چه باشد، بیانیه صادر شده و الزام آور هم است.

ب. ن. پوناماریف: چنانکه معلوم می شود، بیانیه پاکستان واکنشی است در برابر مقاله یی که در روزنامه “پراودا” به نشر رسیده است.

ا. ن. کاسیگین: واضحن که پاکستان نگران شده است. آن ها نه تنها فشار را از جانب شما، که از طرف ما نیز حس کرده اند.

نور محمد تره کی: مقاله پراودا که طرح های ضد جمهوری دموکراتیک افغانستان را به تحلیل گرفته در زمان مناسبی به نشر رسیده است. این مقاله تاثیر عمیقی روی همسایه های ما گذاشته است. من طبعن با شما موافقم که باید اقدامات فعال سیاسی را رویدست گرفت و جنگ یک اقدام بسیار پر مخاطره است. بسیار ضرور است که این مسئله را روشن کنیم که چرا پاکستانی ها، ایرانی ها، امریکایی و چینایی ها چنین فعالانه می خواهند ما را تضعیف کنند. من صرف می خواهم خاطر نشان کنم که دوست بودیم و دوست می مانیم و ما هیچگاهی با هیچ کسی این قدر نزدیک نخواهیم بود که با شما هستیم. ما از لینن آموخته ایم و می آموزیم. ما به خوبی از هدایات لینن مبنی بر اینکه چطور مناسبات خود را با کشورهای همسایه برقرار کنیم، آگاه هستیم. ما برای برقراری مناسبات دوستانه با همسایه ها تلاش می کنیم، اما امریکایی ها که کوشش دارند با تضعیف دولت های مقتدر تنش ها را گسترش دهند مانع از این کار می شوند. آن ها در گذشته ها علیه دولت جوان شوروی عمل کردند و همین اکنون اقدامات خود را علیه کیوبا، ایتوپیا، موزانبیق، و یمن جنوبی ادامه می دهند. ما در برابر این تلاش ها مقاومت می کنیم و هر اقدام را انجام می دهیم که کشور را نه با قوه نظامی، بلکه با حصول احترام مردم از طریق انجام اصلاحات دموکراتیک انقلابی به نفع توده های زحمتکش رهبری کنیم. برای اینکار ما تا به حال دو صد بیلیون افغانی به مصرف رسانیده ایم. مردم می توانند بگویند که کی دوست و کیها دشمنان آن ها اند. با مشاهده اینکه تبلیغات علیه دولت ما در بین مردم جایی نیافته است، رهبران دینی تاکتیک خود را تغییر داده و رژیم ما را “دست نشانده شووری”  و “پیرو کمونیزم” خطاب کرده و تبلیغ می کنند که ده هزار شوروی در کشور موجود اند که در همه جا حکمروایی می کنند.

خلاصه، ما از امکان نفوذ خرابکاران از ایران و پاکستان نگران هستیم. طبعن تقابل لفظی شما با رهبران پاکستان و ایران خیلی مفید بوده و تاثیر مناسبی روی آن ها خواهد گذاشت.

ا. ن. کاسیگین: چند خبر دیگر، دولت ایران فرمان داده است تا همه کارگران خارجی تا دوازده اپریل و کارشناسان خارجی تا بیست و یک جون کشور را ترک کنند. از آنجایی که موجودیت کارشناسان برای اقتصاد ایران اهمیت بزرگی دارد، با هر کدام برخورد جداگانه یی صورت خواهد گرفت.

نورمحمد تره کی: معلوم می شود که این اقدام در مورد امریکایی ها صورت گرفته است. ما اطلاع داریم که ایران، امریکایی هایی را که در بخش مونتاژ قطعات هلیکوپتر کار می کردند به کشور شان برگردانده است.

 ا. ن. کاسیگین: بلی ما نیز در این بار شنیده ایم، اما این هم ممکن است که کارشناسان ما در ایران بیشتر از امریکایی ها باشد. اگر موضوع ترک کارشناسان ما از ایران مطرح گردد، فابریکات بزرگ میتالورژی و دیگر فابریکات صنعتی در ایران قادر به فعالیت نخواهند بود. چند نفر افغان در ایران کار می کنند؟

نورمحمد تره کی: کم از کم دو صد هزار نفر. آنان پنج – شش سال قبل در زمان رژیم داوود و حتی قبل از آن به ایران رفته اند. اگر آن ها اخراج شوند، تحت پوشش کارگران افغان، جنگجویان نیز خواهند آمد، چه از لحاظ ظاهری تفاوت ایرانی و افغان خیلی دشوار است. من می خواهم به نیازهای ارتش افغانستان تماس بگیرم. ما می خواهیم هلیکوپترها و وسایط زرهی، عراده جات نظامی و همچنان وسایط عصری مخابره داشته باشیم. همچنان اعزام پرسونل تخنیکی کمک بزرگی برای ما خواهد بود.

ف.د. اوستینوف: معلوم می شود که ما در باره هلیکوپترهای M-14 که ضد گلوله هستند صحبت می کنیم. ما شش بال از این هلیکوپترها در جریان ماه های جون و جولای و شش بال دیگر در ربع چهارم امسال برای تان می دهیم. شاید ما بتوانیم زمان تحویلدهی این ها را جلو بیندازیم.

نورمحمد تره کی: ما ضرورت شدید به این هلیکوپترها داریم و خوبتر است اگر این ها را با پیلوت های شان بفرستید.

ا. ن. کاسیگین: ما متخصصین تخنیکی برای تان می فرستیم که از هلیکوپتر ها در میدان هوایی مراقبت کنند، اما طبعن خدمه نظامی نمی توانیم اعزام کنیم. ما در این مورد قبلن صحبت کرده ایم.

د. ف. استینوف: شما باید پیلوت های خود را آماده بسازید. ما افسرهای شما را آموزش می دهیم و می توانیم پروسه اعزام آن ها را تسریع کنیم.

نورمحمد تره کی: ممکن ما بتوانیم پیلوت ها را از هانوی یا کدام کشور دیگر، مثلن کیوبا بخواهیم.

ا. ن. کاسیگین: چنانکه من قبلن گفتم، ما به ویتنام کمک های بزرگی انجام داده ایم و همین حالا نیز انجام می دهیم، اما آن هیچگاهی از ما پیلوت نخواسته اند. آن ها تنها خدمه تخنیکی از ما خواسته اند. ما چهار صد افسر افغان را آموزش می دهیم. افرادی را که می خواهید انتخاب کنید و ما برنامه آموزشی آن ها را سرعت می بخشیم.

نورمحمد تره کی: ما بیشتر به ارسال هر چه زودتر هلیکوپترها علاقمندیم. به آن ها ضرورت شدید داریم.

ا. ن. کاسیگین: ما تقاضای تان را مورد بررسی بیشتر قرار می دهیم و در صورتی که ممکن باشد، ارسال هلیکوپترها را سرعت می بخشیم.
ف. د. استینوف: اما در عین حال شما باید در فکر پیلوت ها برای این هلیکوپتر ها باشید.

نورمحمد تره کی: طبعن ما این کار را خواهیم کرد. اگر ما آن ها را در کشور خود نیابیم، درکشورهای دیگر جستجو خواهیم کرد. دنیا بزرگ است. اگر شما با این موافق نیستید، پس ما آن ها را در میان افغان هایی که در کشور شما تحصیل می کنند، جستجو خواهیم کرد. اما ما به اشخاص قابل اعتماد ضرورت داریم و در میان کسانی که قبلن به اتحاد شوروی اعزام شده اند، تعداد زیادی از اعضای اخوان المسلمین و طرفداران چین وجود دارند.

ا. ن. کاسیگین: طبعن شما باید در کسانی که ما آموزش می دهیم تصمیم بگیرید. ما می توانیم اعضای اخوان المسلمین را واپس بفرستیم و می توانیم کسان مورد اعتماد تان را زودتر فارغ بسازیم.

ف. د. استینوف: یکصد و نود افسر افغان آموزش خود را به اتمام می رسانند که در بین شان شانزده پیلوت هواپیما و سیزده پیلوت هلیکوپتر وجود دارند. ما از طریق مشاور ارشد نظامی ما در افغانستان جنرال گوریلوف فهرست کسانی را که فارغ التحصیل می شوند با رشته های مربوط شان می فرستیم.

نورمحمد تره کی: خوب. این کار را می کنیم. اما مشکل در اینجاست که ما نام افرادی را که به گروپ های ضد انقلابی مربوط اند، نمی دانیم. ما تنها می دانیم که در جریان رژیم داوود اعضای سازمان های اخوان مسلمین و شعله جاوید به اتحاد شووری فرستاده شده اند. ما کوشش می کنیم روی این کار کنیم.

ا. ن. کاسیگین: ممکن است که شما مسئله انتقال تجهیزات نظامی را در ارتباط با قطعنامه دیروز کابل مطرح می کنید؟ در این قطعنامه ما در مورد انتقالات عظیم تجهیزات نظامی و ارسال یکصد هزار تن گندم و افزایش بهای گاز طبیعی افغانستان از بیست و چهار به سی و هفت دالر در هر هزار متر مکعب صحبت کردیم. آیا شما این سند را دیده اید؟

نورمحمد تره کی: نی. معلوم می شود که این ها نتوانسته اند مرا از آن مطلع بسازند.

ا. ن. کاسیگین: امکان دارد این سند قبل از عزیمت شما به مسکو به کابل رسیده باشد. فیصله هایی که در این سند آمده است، این ها اند:
در ماه مارچ امسال 33 بال BMP-1، 5 بال MI-25، 8 بال MI-8T، پنجاه عراده BTR-60pb (بردیم)، بیست و پنج عراده موتر زرهی، پنجاه واسطه متحرک ضد هوایی و یک دستگاه “ستریلا” (ضد هوایی) برای تان می دهیم. در هژدهم ماه مارچ ما چهار بال هلیکوپتر MI-8 برای تان فرستاده ایم و در بیست و یکم مارچ شما چهار بال هلیکوپتر دیگر نیز دریافت می کنید. همه این ها رایگان در اختیار شما قرار می گیرد.

نورمحمد تره کی: از این کمک بزرگ تان سپاسگزارم. در کابل من خود را با این سند عمیقن آشنا خواهم ساخت. فعلن می خواهم بگویم صد هزار تن گندم برای ما کافی نیست. در این خزان ما چیزی برای درو کردن نداریم، زیرا زمینداران که زمین های شان گرفته شده، کشت نکرده اند و در بعضی جاها بعضی غله ها از بین برده شده اند.

ا. ن. کاسیگین: شما صد هزار تن گندم را به قیمتی دریافت می کنید که بتوانید آن را از مرز به داخل کشور انتقال بدهید. معلوم می شود که شما در انتقال گندم مشکل پیدا می کنید، زیرا به اساس آنچه که متخصصین ترانسپورت به ما گفته اند، ترانسپورت شما تنها قادر به حمل پانزده تن گندم در یک ماه هستند. حال این صد تن انتقال پیدا کند، بعد در مورد آینده تصمیم می گیریم.

نور محمد تره کی: قبلن پاکستان وعده کرده بود که دو صد تن گندم به ما بفروشد، تصمیم خود را لغو کرد. ترکیه نیز از انتقال هفتاد تن گندم خودداری کرد. ما کم از کم به سه صد هزار تن گندم دیگر نیاز داریم.

ا. ن. کاسیگین: در صورتی که شما آماده بودید از پاکستان گندم بخرید، پس حتمن پول دارید؟ ما می توانیم از امریکایی ها گندم بخریم و به افغانستان انتقال بدهیم. مثلن بهای دو صد هزار تن گندم بیست و پنج میلیو روبل معادل چهل میلیون دالر می شود.

نورمحمد تره کی: برای ما مشکل است که این همه پول پیدا کنیم.

ا. ن. کاسیگین: هر قدر که بتوانید پیدا کنید، به همان مقدار برای تان گندم می خریم.

نورمحمد تره کی: اگر ما نتوانستیم این مقدار پول را تهیه کنیم، از شما در قسمت گندم کمک می خواهیم. همچنان من می خواهم از شما تقاضا کنم تا برای پرداخت قرض ها و سود آن برای ما مهلت بدهید. بودجه نظامی ما با این آرزو تهیه گردیده که شما این تاخیر در پرداخت را قبول می کنید.

ا. ن. کاسیگین: با انتقال رایگان تکنالوژی نظامی ما در حقیقت کمک قابل توجهی به بودجه نظامی شما کرده ایم. ما در باره اینکه دریافت قرضه ها را به تاخیر بیندازیم، در آینده فکر خواهیم کرد. ما موضوع را بررسی خواهیم کرد و شما را از نتیجه آن آگاه خواهیم ساخت.

نورمحمد تره کی: ما همچنان به یک دستگاه قوی رادیویی نیاز داریم که تبلیغات ما به سراسر جهان برساند. دستگاه رادیو ما ضعیف است. در حالی که بیانات افتراء آمیز بعضی از رهبران دینی از طریق رسانه های گروهی در سراسر جهان پخش می شود، صدای رادیوی ما ناشنیده می ماند.

ب. ان. پوناماریف: ما اقدامات فعالی را در قسمت پخش تبلیغات در مورد موفقیت های جمهوری دموکراتیک افغانستان روی دست می گیریم. ما در مورد مقاله یی که در پراودا نشر شد، صحبت کردیم. در شماره امروز آن بیانیه شما به نشر می رسد و از طریق رادیو در ایران، پاکستان و سایر کشورها پخش می شود. به این ترتیب ما ضعف دستگاه رادیویی شما را جبران می کنیم.

نورمحمد تره کی: کمک شما در مورد تبلیغات برای ما خیلی با ارزش است، اما ما می خواهیم آواز خود را داشته باشیم. به همین خاطر  از شما می خواهیم که برای ما یک دستگاه رادیو 1000 کیلووات بسازید.

ا. ن. کاسیگین: ما روی این موضوع فکر می کنیم، اما تا جایی که می دانم برای تاسیس یک رادیو وقت زیاد ضرورت است.

ب. ن. پوناماریف: ما برای شما کارشناس تبلیغات می فرستیم. شما می توانید نظرات تان را به او بگویید تا پشتیبانی گسترده کشورهای سوسیالستی را در بخش تبلیغات به دست بیاورید.
د. ف. اوستینوف: در ارتباط با انتقال وسایط نظامی، موضوع کارشناسان و مشاورین نظامی مطرح می شود.

نورمحمد تره کی: اگر شما فکر می کنید که چنین نیازی وجود دارد، طبعن ما آن ها را می پذیریم. اما بالاخره شما ما را اجازه نمی دهید که پیلوت ها و راننده های تانک را از دیگر کشورهای سوسیالستی بخواهیم؟

ا. ن. کاسیگین: وقتی ما در مورد کارشناسان نظامی صحبت می کنیم، منظور ما از میخانیک ها است که از وسایط نظامی مراقبت کنند. من نمی دانم چرا همیشه موضوع پیلوت ها و تانکیست ها مطرح می شود. برای ما این یک موضوع کاملن غیر قابل قبول است و من مطمین هستم که کشورهای سوسیالستی نیز این موضوع را قبول نمی کنند. موضوع فرستادن افراد که در تانک های شما بنشینند و به روی مردم تان آتش کنند یک موضوع بسیار مهم سیاسی است.

نورمحمد تره کی: ما می بینیم که اگر بتوانیم از عسکرهایی که برای تحصیل نزد شما آمده اند، استفاده کنیم. شاید ما از شما بخواهیم که کسانی را که خود انتخاب می کنیم، آموزش بدهید.

د. ف. استینوف: طبعن ما قبول می کنیم.

ا. ن. کاسیگین: برای اینکه گفتگوی امروز را جمع بندی کنیم، باید بگویم که موضوع تاسیس یک دستگاه رادیویی قوی حل ناشده مانده.
همچنان روی موضوع تسریع انتقال تکنالوژی نظامی نیز باید صحبت شود. شما، چنانکه ما درک کردیم، از افسرانی که تحت آموزش ما قرار دارند پیلوت ها را انتخاب خواهد کردید. در صورتی که شما نیازها و خواست های دیگری داشته باشید می توانید از طریق سفیر شوروی و مشاور ارشد مطرح کنید. ما به دقت خواست های شما را بررسی کرده اقدامات لازم را انجام می دهیم.
ما همچنان موافقه کردیم برای دفاع از جمهوری دموکراتیک افغانستان در برابر امپریالست ها و مرتجعین اقدامات سیاسی اتخاذ کنیم. ما فشار سیاسی را بالای آن ها ادامه می دهیم. مطبوعات ما نیز پشتیبانی را از جمهوری دموکراتیک افغانستان ادامه می دهند.
ما فکر می کنیم که بسیار مهم است تا شما روی یافتن پایگاه اجتماعی در بین مردم خود کار کنید، مردم را به جانب خود بکشید، تلاش کنید تا هیچ چیزی مردم را از دولت جدا نسازد. و بالاخره، نه به عنوان موضوع مورد بحث، بلکه به عنوان یک آرزو می خواهم نظر خود را در مورد اهمیت برخورد محتاطانه و حساب شده با کارمندان تان ابراز کنم. هر کس باید مواظب کارمندان خود بوده و با هر یک از آنان برخورد انفرادی داشته باشد. قبل از اینکه کسی را تاپه زد، باید شناخت دقیق و خوبی از او داشت.

نورمحمد تره کی: آیا ما در مورد افسران و جنرالان صحبت می کنیم؟

(صفحه چهارده مفقود است)

ا. ن. کاسیگین: اگر حمله نظامی به کشور تان صورت بگیرد، در آن صورت اوضاع کاملن فرق خواهد کرد. اما در حال حاضر ما همه تلاش خود را به خرچ می دهیم که چنین حمله یی صورت نگیرد. من فکر می کنم ما در این کار موفق خواهیم شد.

نورمحمد تره کی: من این مسئله را به خاطری طرح می کنم که چین به صورت متداوم پاکستان را علیه ما تحریک می کند.

ا. ن. کاسیگین: وقتی حمله صورت می گیرد، اوضاع متفاوتی به وجود می آید. می شود گفت که چین در مورد ویتنام به چنین باور رسیده و حالا دست های خود را از مایوسی به هم می مالد. در مورد افغانستان، ما همه اقدامات لازم را برای دفاع از افغانستان انجام داده ایم. من قبلن گفتم که ما پیام های مناسب به رییس جمهور پاکستان، خمینی، و صدراعظم ایران فرستاده ایم.

نورمحمد تره کی: اعضای بیروی سیاسی ما از سفر من به مسکو اطلاع دارند. وقتی به کابل رسیدم، باید آن ها را از نتایج مذاکرات ما آگاه بسازم. آیا باید برای شان بگویم که اتحاد شوروی تنها کمک های سیاسی و دگر کمک ها به ما انجام می دهد؟

ا. ن. کاسیگین: بلی. هر دو، کمک های سیاسی و کمک های گسترده در بخش نظامی و سایر عرصه های انتقالاتی.

این تصمیم بیروی سیاسی ماست. لیونید ایلیچ برژنف در ملاقاتی که با شما ده دقیقه بعدتر خواهد داشت، این را به شما خواهد گفت. من فکر می کنم شما با اعتماد کامل از کمک های ما و اعتماد کامل به فعالیت های خود، به افغانستان بروید.

نورمحمد تره کی از ترجمه عالی گفتگوها و کمک های ارایه شده در این مقطع حساس تاریخی به افغانستان ابراز سپاس کرد.

ترجمه این گفتگو توسط رفیق کوزین وی. پی فارغ اکادمی سیاسی وزارت خارجه اتحاد شووری و توسط مشاور دیپارتمنت شرقمیانه وزرات امور خارجه رفیق گاوریلوف اس. پی نوشته شده است.

برگرفته از: درس هایی از جنگ گذشته افغانستان. تصحیح از:  Svetlana Savranskaya