Tag Archives: طالبان، القاعده، حقوق بشر، حنگ در افغانستان

زمینه های بازگشت القاعده به افغانستان

 

زمینه های برگشت القاعده به افغانستان

برگردان: عبدالرحیم احمد پروانی

واشنگتن:  به گفته مقامات امریکایی، رهبر القاعده در افغانستان روی راه اندازی مجدد سازمان از هم پاشیده خود پس از خروج نیروهای بین المللی از افغانستان که بنا به هشدار امریکا در صورت عدم امضای توافقنامه امنیتی روی خواهد داد، کار می کند.

فاروق القحطانی القطری به برقراری روابط  در محل و انتقال تعداد کمی از ملیشیا های با تجربه خود برای آموزش نسل جدیدی از جنگجویان پرداخته است و مقامات نظامی و استخباراتی امریکا می گویند که آن ها حملات هواپیماهای بدون سرنشین و حملات راکتی توسط جت ها را علیه او و پیروان او در کوه های ولایت شرقی کنر و نورستان افزایش داده اند. هدف آن ها (امریکایی ها) این است تا او را از ایجاد اردوگاه های آموزشی بزرگ که قبل از جنگ به رهبری امریکا (در افغانستان) صدها پیرو (القاعده را) به خود جذب می کردند، باز دارند.

 مقامات می گویند که کارزار ضد تروریستی که دلیل  کلیدی توافق اداره اوباما برای حفظ سربازان امریکا در افغانستان پس 2014 بود، می تواند با احتمال خروج کامل قطعات شان به خطر مواجه شود.

آینده ثبات در قمار لویه جرگه فرمایشی رئیس جمهورکرزی

     21 اکتوبر2013 برابر به 29 میزان 1392           

محمداکرام اندیشمند

مذاکرات رئیس جمهور کرزی با جان کری وزیرخارجه ایالات متحده امریکا در هفته گذشته(19میزان1392- 11اکتبر2013)بر سر پیمان امنیتی مذاکرات نفس گیر و دشوار بود. احتراز رئیس جمهور افغانستان از امضای توافقنامه امنیتی با واشنگتن توأم با ابراز نظر های متعدد و متعارض پای وزیر خارجه امریکا را به کابل کشاند. چون بارک اوباما رئیس جمهور ایالات متحده از رئیس جمهورکرزی خواسته بود تا پایان ماه اکتوبر2013 سرنوشت توافق نامه که خروج و حضور نظامیان امریکایی در افغانستان بستگی به آن دارد مشخص شود. وزیرخارجه امریکا با این ماموریت به کابل آمد تا در گفتگوی رودرو با کرزی تکلیف این توافقنامه را روشن کند.

آیا”گزینه صفر” افغانستان را به گذشته صفر بر میگرداند؟

 محمداکرام اندیشمند

پس از تنش های اخیر میان کرزی و اوباما، قصر سفید از گزینه صفر یعنی خروج تمام قوای امریکایی در سال 2014 از افغانستان سخن گفت. چرا بارک اوباما از این گزینه سخن می گوید و رئیس جمهور کرزی با او و سیاست امریکایی ها با انتقاد و پرخاش برخورد می کند؟ تأثیر گزینه ی صفر از سوی امریکا در تحولات آینده ی سیاسی-نظامی افغانستان چیست؟

جنگِ بدون روز پیروزی

شته یی را که در زیر می خوانید، چندی قبل از زبان روسی به دری برگردانده بودم. این مطلب در روزنامه ترود چاپ مسکو به نشر رسیده و در آن تلاش شده است تا به چند و چون تجاوز شوروی بر افغانستان پرداخته شود. این مطلب به مناسبت دهمین سالگی خروج قطعات شوروی از افغانستان به نشر رسیده است.

توجه خواننده گرامی را بیشتر به گفتار بوریس گروموف فرمانده کل قوای ارتش چهل شوروی در افغانستان که در حقیقت فرمانده جنگ در آن کشور بود جلب می کنم. این شخص که در مناسبت های مختلف خود را یک نظامی و جدا از سیاستمداران خوانده است، برای توجیه جنایات خود و سربازانش در افغانستان به دلایل خنده آوری رو می آورد. او در همین مصاحبه خود می گوید: “ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم.” در حالی که قبل از پیروزی کودتای هفت ثور 57 که حزب دموکراتیک خلق افغانستان قدرت را در افغانستان به دست گرفت، جنگی در افغانستان وجود نداشت. گروپ های تروریستی زمانی در افغانستان قد افراختند که پای القاعده با کمک کشورهای غربی در این کشور باز شد. مواد مخدر نیز بیماری یی است که از پیامدهای جدی تجاوز شوروی بر افغانستان شناخته می شود.

به هر حال این نبشته را برای درک نظریات مقامات بلند پایه شوروی در زمان هجوم و جریان آن بر افغانستان خیلی مفید یافته و اینجا پیشکش تان می کنم. (پایان گفتار مترجم)

  

پانزدهم فبروری 1989 آخرین سرباز شوروی افغانستان را ترک کرد. فرماندهی قطعات را  فرمانده اردوی چهل، قهرمان اتحاد شوروی  بوریس گروموف که اینک والی نواحی مسکو است، بر عهده داشت. او از آن روز به “ترود” سخن می گوید.

س: بوریس فسیوالودویج، آیا شما به خوبی آخرین دقایق آن جنگ را به یاد دارید؟

ج: به بسیار خوبی، آخرین جزوتامی که پانزدهم فبروری 1989 افغانستان را ترک کرد، کندک (گردان)  کشف فرقه (لشکر) 201 ارتش چهل بود.  من سوار بر یک ماشین زرهی با آن ها بودم. ساعت نه و چهل و پنج دقیقه صبح ما به پلی[1] رسیدیم که از دریای آمو – مرز افغانستان و شوروی می گذشت. در وسط پل، درست در لحظه یی که مرز افغانستان را عبور کردیم، من از ماشین زرهی پایین خیز زدم و پیاده به راه ادامه دادم. خبرنگاران تلویزیون مرکزی به جانب من آمدند که اولین پرسش شان این بود: “چه احساسی دارید؟” چه احساسی داشتم؟ سرور دیوانه وار. احساس راحتی از اینکه همه چیز به پایان رسید.  همچنان گفتم که برای سربازان و افسران ما به خاطر این جنگ باید مجسمه های یاد بود اعمار شود.  کلا من می توانم احساسات خود را در شرایط فوق العاده زیر کنترول داشته باشم. اما سخن گفتن در آن  زمان به صورت باور نکردنی دشوار بود. گلویم را بغض و چشمانم را اشک فرا گرفته بود. اما در این وقت پسر بزرگم ماکسیم که در آن زمان پسر کوچکی بود، رسید و من احساسم را با او قسمت کردم. بعد من و او یکجا پل را عبور کردیم.

س: تکمیل بازگشت قطعات را رسما به کی گزارش دادید؟

ج: به فرمانده قطعات حوزه نظامی ترکستان، جنرال پاپوف. هیچ از  کسی از مقامات رهبری کشور در این ملاقات حضور نداشت و این خیلی دردآور بود. حتی بعدها نیز کسی به این مناسبت به ما تبریک نگفت. دلم برای اردوی ما می سوخت. اما باید گفت که در آن طرف مرز، در خاک ما مردمان مختلفی از ما استقبال کردند. همه خوشی می کردند و ما را در آغوش می گرفتند.

س: بیست سال گذشت. مدت زیادی است که به آرامی آنچه را که گذشت مورد بررسی قرار بدهیم. حالا چه فکر می کنید: ما چیزی در افغانستان به دست آوردیم یا اینکه همینطوری شکست خوردیم؟

ج: نه این و نه آن. شکست نخوردیم، زیرا برای پیروزی نرفته بودیم. ما، چنانکه در آن وقت گفته بودیم، به انقلاب اپریل – ثور کمک انترناسیونالستی انجام می دادیم. هیچ چیزی به دست نیاوردیم، زیرا ما از شمار کشورگشایان نبودیم. اما چه را از دست دادیم؟ تقریبا پانزده هزار سرباز و افسری را که در افغانستان کشته شدند. مهمترین تلفات ما همین است.

س: به نظر می رسد برای هیچ؟

ج: از لحاظ کتگوری موافق نیستم. برای من خیلی دردآور است هنگامی می شنوم که می گویند این قربانی برای هیچ بود و یا اینکه این بهای اشغال ده ساله افغانستان بود. ما علیه مردم جنگ نکردیم.  ما گروپ های تروریستی و ده ها تن مواد مخدر را از بین می بردیم. پل می ساختیم و سرک آباد می کردیم. حتی در ساختن پاپلاین های انتقال تیل (نفت) کمک می کردیم. اردوی ما در آن زمان فشار همه قوایی را بر دوش می کشید که امروز به شانه همه دنیا افتیده است. منظور من از تروریزم بین المللی است. در عملیات سربازان و افسران ما در افغانستان هیچ چیز غیر منطقی وجود نداشت، ما صادقانه رسالت سربازی خود را به جا کردیم. اما از جانب دیگر، سیاستمداران را باید ملامت کرد که خود را در این ماجرا دخیل ساختند و پنداشتند می توانند در قضیه دشوار بین الافغانی، میانجی باشند.

س: انگلستان در سده های نزده و بیست، سه بار تلاش کرد افغانستان را اشغال کند، نتوانست. ما هم همینطور. اکنون امریکایی ها آنجا گیر مانده اند. به نظر شما مهمترین راز این کشور در چیست؟

ج: این چندان راز بزرگی نیست. نباید آنجا با اسلحه رفت، با افغان ها بهتر است به توافق رسید.

س: به هر حال، از سال 2001 به این طرف قوای ائتلافی به قیادت امریکا اندکی بیشتر از هزار نفر در افغانستان تلفات داشته اند. تلفات ما را اگر از لحاظ زمانی مقایسه کنیم،  از 1979 تا 1989 کمی بیشتراز  پانزده هزار نفر بود. در باره این اعداد چه می گویید؟

ج: مطمئن نیستم که آمار در مورد تلفات قوای ائتلافی، اگر بتوانم این اصطلاح را به کار ببرم، کاملا شفاف باشد. اما این تنها  دلیل نیست. امریکایی ها و متفقینش چه چیزی را به دست آورده اند؟ مواد مخدر را از بین برده اند؟ آیا اسامه بن لادن را دستگیر کرده اند؟ در زمان ما حداقل مواد مخدر از افغانستان به جای دیگر نمی رفت. اما حالا این کشور، قلمرو هیرویین است که نیم جهان را اشباع می کند.

محاسبه نظامی:

هیچ دستمزد خاصی برای شرکت کننده گان در عملیات نظامی در افغانستان در نظر گرفته نشده بود. اما گاهی حمایت های مالی از آنان از طرف دولت صورت می گرفت.

مدت خدمت افسران در افغانستان دو سال و برای سربازان تمام مدت خدمت شان بود. نظر به رتبه و مقام برای افسران به پول همان زمان ماهانه 200 تا 300 روبل پرداخته می شد. این مقدار پول به حساب بانکی آنان ریخته می شد و همسران شان در شوروی می توانستند آن را به دست بیاورند.

 دستمزد  دومی توسط چک های “بانک تجارت خارجی” پرداخت می شد.  افسران از ضابط الی  تورن ماهانه 250 چک و از جگرن تا دگروال ماهانه 310 چک به دست می آوردند.

برای کارشناسان ساحه ملکی معاش شان فقط با چک پرداخته می شد. امتیازات پرستاران طبی در بیمارستان نظامی کابل ماهانه 250 چک بود.

از لحاظ رسمیات یک چک معادل بود با یک روبل. تفاوت در این بود که با چک ها می شد از مغازه های “بیریوسکا” خریداری کرد. در آن زمان این چک ها دارای اهمیت زیادی بودند. زیرا اموال وارداتی یی مثل لباس ها و بوت های خوب (معمولن ساخت پولند و یوگوسلاویا)، تایپ ها، تخم سیاه ماهی، کالباس دودی، خرچنگ های کانسرو شده  را که در دیگر جاها در دسترس نبود، صرف از آن مغازه ها می شد به صورت قانونی خریداری کرد. اما بیشتر از همه از مغازه های “بیریوسکا” موترهای (ماشین های) “ژیگولی” را که 5000 چک ارزش داشت، خریداری می کردند. خصوصن که در آن جا نوبتی در کار نبود، در حالی که یک فرد ملکی برای خرید یک موتر (ماشین) باید سال ها در انتظار نوبت می بود. در پهلوی همه این ها برای “افغان ها”[2] سیستم مالیاتی خرید وضع گردید. آن ها می توانستند نصف پول را به روبل عادی تبدیل کنند و نصف دیگر را ذخیره کنند.

جنس دیگری که در مغازه های “بیرویوسکا” خیلی مشهور بود، تایپ (ضبط صوت) های “شارپ” ساخت جاپان بود که بین 700 تا 800 روبل ارزش داشت. در مغازه های کمیشنی ماسکو این تایپ را ها بین 2000 تا 3000 به فروش می رسانیدند. با استفاده از این امتیاز تجارت هایی صورت می گرفت، به این شکل که تایپ ها را از مغازه های بیریوسکا می خریدند و سپس در مغازه های کمیشنی به روبل می فروختند. کسانی که دو یا سه بار چنین می کردند، می توانستند برای یک سال کامل خانواده خود را از لحاظ مالی تامین کنند.

ارقام:

تعداد مجموعی سربازان و افسران شوروی که در جریان ده سال در جنگ افغانستان شرکت کردند: 620000

تعداد مجموعی افراد قطعات محدود شوروی در افغانستان در یک سال: 140000

تعداد کشته شدگان منسوبین نظامی شوروی در افغانستان: 15051

تعداد ناپدید شدگان: 270

نلفات وسایط

تانک: 147

ماشین های زرهی: 1314

هواپیما: 118

هلیکوپتر : 333

تعداد تلفات مردم افغانستان: یک میلیون. رقم دقیق آن معلوم نیست. این رقم نظر به منابع مختلف از 629 هزار نفر تا دو میلیون تخمین زده می شود.

دیدگاه های مردم:

در زمانی که جنگ در افغانستان شعله ور بود، واسیلی گولیبیوف هنرمندی از گروه “میتکی” از شهر لیننگراد اثری ارایه کرد که پاسخ یا واکنشی به آن جنگ به شمار می رفت. اثر او به نام “میتک ها برژنف را به افغانستان می فرستند” شهرت ویژه یی کسب کرد، اما طبعن مخفیانه پخش می شد.

او به ترود گفت: “من آن ها را ورق سه روبل می فروختم و آن ها خیلی سریع به فروش می رسیدند. “این برژنف” چند سال مرا نان داد. او را مثل اینکه پول باشد، چاپ می کردم.”

دیدگاه های کارشناسان:

اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در جنگ مصرف می کرد
امسال نه تنها بیست سال از ختم جنگ افغانستان می گذرد، بلکه سی سال از شروع آن نیز سپری می شود. بیست و پنجم دسامبر سال 1979 ستون های ارتش چهل شوروی داخل افغانستان شدند. “ترود – کار” از چهره های نامدار نظامی که دخالت مستقیم در این جنگ داشتند دو سوال را مطرح کرد:

– آیا برای اتحاد شوروی خیلی ضرور بود که قطعات خود را (به افغانستان) بفرستد؟

2 – آیا این درست بود که ما از آنجا خارج شدیم؟

دیمتری یازوف، وزیر دفاع اتحاد شوروی در سال های 1987 – 1991 میلادی، مارشال اتحاد شوروی:
1 – نخیر، این یک اشتباه سیاسی بود. اما باز هم باید در نظر داشت که خود رهبری افغانستان در اواخر سال 1970 دوازده بار تقاضای کمک نظامی کرده بود.

2 – من با احساس آرامش بزرگی در سال 1989 فرمان خروج ارتش چهل را از افغانستان صادر کردم. این کافی بود که ده سال در آنجا بودیم. در همه این سال ها اتحاد شوروی روزانه ده میلیون روبل در آنجا به مصرف می رساند. خوب، دیدیم که اقتصاد شوروی این بار را تحمل نتوانست.

ویتالی شلیکوف، سابق آمر اداره نظامی اقتصادی استخبارات نظامی :
1 – به نظر می رسد، چیزی را که ما در افغانستان انجام دادیم، لازم نبود. نظامی ها نمی دانستند آن ها را به چه منظور به آن کشور فرستاده اند و چه هدفی در برابر آنان قرار دارد. بدتر از همه، قطعات محدود ما به راستی که خیلی محدود بود – تقریبن 140 هزار نفر. برای زیر کنترول گرفتن چنان کشوری این تعداد خیلی کم است. وقتی تصمیم گرفتیم داخل (افغانستان) شویم، قطعات نظامی را باید فورن حداقل تا نیم میلیون نفر ارتقا می دادیم.

2 – اما خروج از افغانستان نیز اشتباه بود. وقتی آنجا یکبار محکم شده بودیم، باید تا ده – پانزده سال دیگر می ماندیم. این جنگ از لحاظ نوعیت برای ما تازه بود. این جنگ، جنگ شورشی بود و چنین جنگ ها 2 تا 3 دهه دوام می یابند. باید گفت امریکایی ها امروز در افغانستان، کار ما را به انجام می رسانند. ما بیهوده خوشحال می شویم که پایگاه نظامی امریکا را در مناس  قرغیزستان می بندند. اگر در افغانستان نیروهای واپسگرا به پیروزی برسند، برای روسیه پیامد های بدی خواهد داشت.

روسلان آیشیف، نماینده کمیته امور نظامی – انترناسیونالستی کشور های مشترک المنافع در افغانستان به حیث قوماندان کندک (گردان)  و ریس ارکان غند ( رییس ستاد هنگ) ایفای وظیفه کرده است
1 – هیچ ضرورتی به دخالت در آنجا احساس نمی شد. تبصره هایی که اگر ما آنجا نرویم، افغانستان را امریکایی ها می گیرند، کاملن مزخرف بود. امریکا در سال 1979 هنوز از جنگ ویتنام کمر راست نکرده بود و تصمیم نداشت به هیچ کجای دیگری وارد شود. اما بسیار برایش مناسب بود که با انتشار معلومات نادرست ما را در چنین مخمصه یی گرفتار سازد و ما نیز در چنین دامی گرفتار شدیم.  خود امریکایی ها بعد اعتراف کردند که این یک “عملیات عالی سی آی ای در درگیر ساختن شوروی ها در یک جنگ بی معنی” بود.

2 – طبعن. ما کار درستی انجام دادیم که از افغانستان خارج شدیم. باید این کار را مدت ها قبل انجام می دادیم.


الکساندر شارپافین، دیرکتر انستیتوت تحلیل های سیاسی و نظامی، دگروال احتیاط. چندین بار در افغانستان خدمت کرده است:

1 – اعزام قوا- اشتباه جبران ناپذیر رهبری شوروی بود. این تصمیم توسط حلقه کوچکی از اعضای بیروی سیاسی در اثر

احساسات و در مخالفت با نظر ریاست ارکان ارتش اتخاذ گردید.  آمادگی درستی برای عملیات نظامی در آوان ورود به افغانستان رویدست گرفته نشد. نیرو و تجهیزات به صورت آشکاری ناکافی بودند.

2 – خروج ما (از افغانستان) ناگزیر بود. اما ما این حق را نداشتیم که سرنوشت رژیم نجیب الله را که تحت الحمایه ما بود، موهوم بگذاریم. نجیب الله توانسته بود همدردی بخش بزرگی از مردم افغانستان را به دست آورده و ارتش و سازمان اطلاعاتی دارای قابلیت رزمی را به وجود آورد.  تصادفی نبود که بعد،  او و بدون ما توانست سه سال در قدرت باقی بماند.

این نوشته در : ترود – کار، شماره 026، سیزدهم فبروری  2009 به نشر رسیده است.


[1]  – منظور از پلی است که بین حیرتان در افغانستان و ترمز در ازبکستان اعمار گردیده و از دریای آمو می گذرد. این پل توسط شوروی اعمار گردیده و به نام پل دوستی شهرت دارد.

2 – آن عده اتباع شوروی را که در زمان جنگ در افغانستان خدمت کرده بودند، به نام افغان ها یاد می کنند. در اینجا منظور از خود افغان ها نیست.

  نوشته شده در  Sat 2 Jan 2010

اسلام سیاسی و سازمان استخبارات پاکستان

اسلام سیاسی و سازمان استخبارات پاکستان

نویسنده: آندره گیرولیماتوس
برگردان: عبدالرحیم احمد پروانی

بحران خاور میانه  به نادرستی روی بحران بزرگتری در آسیای جنوبی – جایی که مناقشه بین هندوستان و پاکستان جریان دارد و به آسانی می تواند به یک رویارویی هسته یی مبدل شود،  سایه انداخته است.  تنش هایی که روابط این دو کشور را رقم زده است، ناشی از تعصبات مذهبی و ادعای دوامدار ارضی بر سر کشمیر می باشد.

اگر به پاکستان نگاه کنیم، می بینیم که روحیه جنگجویی مذهبی موجود در آن کشور، متارکه متزلزل جنگی بین هند و پاکستان را به مخاطره افگنده است.  در حال حاضر پاکستان رویه نازکی از دموکراسی را بر رخ دارد و از زمان ایجاد تا به حال بیشتر اوقات توسط نظامیان اداره شده است. برعکس ترکیه – جایی که ارتش سنگری برای سیکولاریزم بود، در پاکستان ارتش وسیله یی است که از طریق آن اسلام سیاسی به سرعت در حال گرفتن قدرت در کشور می باشد.

ریشه این وضعیت که محصول سیاست استعماری تفرقه بینداز و حکومت کن است، بر می گردد به دوران زمامداری انگلستان (در منطقه – م). انگلستان نظر به سیاستی که در اواخر قرن زنده در پیش گرفته بود، به استخدام عساکر هندی از مردمان مسکون در مناطق شمالغربی  که “دارای روحیه جنگجویی” خوانده می شدند، پرداخت.

  بریتانیایی عقیده داشتند که مردم مناطق شمالی هندوستان مردمان “جنگجو و سرسخت” هستند، در حالی که مردمان مسکون در مناطق جنوب “نرم طبیعت” می باشند. (به همین منظور) استعمارگران بریتانیایی در هندوستان عمدا ساحات شمالی را غیر صنعتی و مردمان آن را در حد پایین سواد نگه داشتند تا به کسب و کار دیگری روی نیاورند و سربازگیری شان ازبین آن مردم مختل نگردد. در نتیجه همین سیاست “Martial race” یا سیاست “استخدام افراد جنگجو” در آسیای جنوبی، شمار زیادی از مردمان قبایل مسلمان و سیکه به حیث سرباز و افسر به اردوی انگیس استخدام گردیدند. پس از ایجاد پاکستان در سال 1947م، زمامداران آن کشور با تعقیب سیاست انگلستان، استخدام نظامیان را از همان محدوده جغرافیایی ادامه دادند.

در جریان سال های 1980م سه حصه ارتش پاکستان از افرادی تشکیل شده بود که از سه ناحیه پنجاب و دو ناحیه مربوطه به ایالت  شمالغربی پاکستان استخدام شده بودند. این ساحات در مجموع نه فیصد از کل نفوس کشور را تمثیل می کنند. همین افراد نیز در استخبارات پاکستان (ISI) به کار گمارده شدند و از آنجایی که آنان روابط خانوادگی و پیوند های قبایلی در مناطق ناآرام شمالغربی پاکستان دارند، آی اس آی روابط ویژه یی با آن ساحات برقرار کرد. مثلا، در اوایل سال های 1980 م اختر عبدالرحمن رییس اداره استخبارات پاکستان مثل بسیاری افسران دیگر پاکستان، پشتونی بود از شهر پیشاور در سرحد افغانستان. در سال 1987 جنرال حمید گل پنجابی که مسلمانی بود سرسپرده و با سعودی ها روابط نزدیک داشت، به کرسی ریاست اداره استخبارات پاکستان تکیه زد.  هر دوی اینان تقرری خود را در این سمت، مدیون جنرال ضیاء الخق – دیکتاتور پاکستان که در سال 1977 به قدرت رسید،  بودند. جنرال ضیاء الحق نیز برخاسته از پنجاب بود. رژیم ضیاء الحق پس از تجاوز شوروی به افغانستان در سال 1979 مشروعیت یافت. جهاد علیه شوروی فضای مناسبی را برای پاکستان فراهم آورد تا با تایید ایالات متحده امریکا در افغانستان مستقیما دخالت کند.

هنگامی که امریکایی ها تصمیم گرفتند با شوروی در منطقه دست و پنجه نرم کنند، ترجیح دادند کار خود را از طریق استخبارات پاکستان به پیش ببرند. روی همین سیاست بود که کمک های مالی امریکا از طریق شبکه های آی اس آی به مجاهدین (افغان) می رسید. در عوض آی اس آی سازمان ها و احزاب اسلامی پاکستان را برای تنظیم جنبش های نظامی اسلامی در افغانستان به کار گرفت.

رشد نفوذ و قدرت آی اس آی و دولت پاکستان و ارتباط شان با سازمان های اسلامی افغانستان حتی پس از خروج شوروی از افغانستان ادامه یافت. مثلث ای اس آی، دولت پاکستان و بنیادگرایان افغان در زمان حکومت بینظیر بوتو نیز فعال بود. دولت بینظیر بوتو در سال های 90، با ادعای اینکه صرف مهاجرین افغان را دو باره به زادگاه شان بر می گرداند، مستقیما در نفوذ طالبان در افغانستان نقش داشت.

ارتباطات مستقیم دولت پاکستان با آی اس آی پس از بینظیر بوتو نیز ادامه یافت. بسیاری از افراد کلیدی رژیم مشرف که در سال 1999 قدرت را در پاکستان به دست گرفت، به شمول خود او از افسران آی اس آی بودند.

آی اس آی مستقیما در ایجاد طالبان نقش داشت و به طور روز افزونی از آن ها پشتیبانی می کرد. در سال 1993 م طالبان به قدرتی سازمان یافته مبدل گردیدند که روابط مستقیمی با آی اس ای پاکستان داشتند واز طریق آن ها می توانستند افرادی را از مدارس پاکستان استخدام کنند.

پیوند عمدی آی اس آی  با طالبان و دیگر گروپ های افراطی مثل لشکر طیبه، اسلام سیاسی را به یک عامل بزرگ در پاکستان مبدل کرده است.  آی اس آی که توسط بریتانیایی ها ایجاد و توسط امریکایی ها و سعودی ها پرورش یافت، به عنوان یک مانع جدی در برابر رشد اجتماعی و سیاسی پاکستان قد برافراخته است. وقایع ممبئی در سال 2008 نشان داد که بخش هایی از آی اس آی هنوز هم تقریبا به گونه یی  سازمان های افراطی پاکستان عمل می کند.

یادداشت: پروفیسور آندره گیرولیماتوس رییس بخش مطالعات یونان دانشگاه “سایمون فریزر” ونکوور در کانادا می باشد. وی همچنان پژوهشگر در رشته های تاریخ سیاسی و اجتماعی یونان معاصر؛ یونان قدیم و رومان و همچنان تاریخ دیپلماسی و روابط بین المللی می باشد.

 نوشته شده در  Wed 2 Sep 2009

مذاکره با طالبان؟ حالا نه

مذاکره با طالبان؟ حالا نه

نویسنده: چریل بینارد                                           ترجمه از انگلیسی: عبدالرحیم احمد پروانی

چرا غرب نباید در برابر یک شاخه ضعیف دهشت افگنی عقب نشینی کند؟

جنرال دیوید پتروس که به تازگی به کرسی فرماندهی مرکزی امریکا تکیه زده است، در هفته گذشته دید تازه یی را در پیرامون اوضاع روبه وخامت افغانستان ارایه داد. او از بعضی از مقامات امریکایی، انگلیس و افغان شنیده بود که بهترین راهی که می توان در پیش گرفت، مذاکره با طالبان است. چنین مذاکراتی به صورت آزمایشی از قبل آغاز شده است: این فکر خوبی نیست.

نخست به ماهیت اصلی مذاکره توجه کنید. طالبان کار خود را به خوبی به پیش می برند و دلیلی ندارند که تغییری در اهداف خود بیاورند. آن ها چیزی را می خواهند که قبلا در سال 2001 داشتند: آن ها دولت اسلامی تندرو و غیر متعارفی را می خواهند که در آن از ورزشگاه به حیث میدان اعدام ناراضیان، همجنسگرایان و زنان خلافکار استفاده کنند. پولیس های مذهبی (امر به معروف و نهی از منکر) در جاده ها، چماق به دست گشت و گذار می کردند و هر کس را که ریش کوتاه داشت مورد لت و کوب قرار می دادند. تحصیلات برای دختران ممنوع قرار داده شده بود.
ادامه مطلب

 |+| نوشته شده در  Wed 19 Nov 2008ساعت 0:41  توسط پروانی  |  آرشیو نظرات